,

سلسله نشست‌های مهدوی چهار فانوس جلسه هفتم با موضوع: شخصیت فردی، اجتماعی، سیاسی و اعتقادی علی بن محمد سمری

در این نشست، مفاهیم «وکیل»، «نائب»، «باب» و «سفیر» در منابع تاریخی بررسی شد و تأکید گردید که این عناوین همیشه دارای مرز معنایی قطعی نیستند. سپس جایگاه علی بن محمد سمری، چهارمین نائب خاص، با وجود کمبود اطلاعات تاریخی تبیین شد و نشان داده شد که این کمبود به معنای ضعف موقعیت او نیست. مهم‌ترین نقش سمری، ابلاغ توقیع پایان نیابت خاص و آغاز غیبت کبری بود که جامعه شیعه آن را پذیرفت و دچار تفرقه نشد. این مسئله نشان‌دهنده اعتماد گسترده شیعیان به او و انسجام جامعه در آستانه ورود به عصر غیبت کبری است.

جلسه هفتم چهار فانوس با موضوع شخصیت فردی، اجتماعی، سیاسی و اعتقادی علی بن محمد سمری

بسم الله الرحمن الرحیم

اندیشکده مهدویت و انقلاب اسلامی آستان مقدس مسجد جمکران تقدیم می‌کند

سلسله نشست‌های مهدوی چهار فانوس

با موضوع شخصیت فردی، اجتماعی، سیاسی و اعتقادی علی بن محمد سمری

استاد دکتر حسین قاضی خانی

 یک‌شنبه: ۱۲ بهمن ۱۴۰۴

بررسی منابع و اصطلاحات مرتبط با وکالت و نیابت

قاعدتاً ممکن است بزرگواران با سلسله نشست‌های قبلی و مباحث مرتبط با وکالت آشنا باشند. من فقط چند واژه را به‌صورت اجمالی معرفی می‌کنم تا در ادامه بحث، درک مشترکی از آن‌ها داشته باشیم. یکی از این واژه‌ها، «وکیل» است که در منابع ما بسیار به‌کار رفته و گزارشگران در کتاب‌های مرتبط با وکلای حضرت از این واژه استفاده کرده‌اند؛ مانند آثار محمد بن یعقوب کلینی و نیز شیخ صدوق.

واژه دیگری که در این فضا به‌کار رفته، «باب» است. برای نمونه، در کتاب «تاریخ اهل‌بیت» ـ که به چند نفر نسبت داده شده و از منابع قدیمی به شمار می‌آید ـ از این واژه استفاده شده است. برخی منابع نیز از واژه «نائب» استفاده کرده‌اند. همان‌طور که شیخ صدوق در گزارش‌های خود از واژه وکیل استفاده کرده، در برخی موارد نیز واژه «نواب» را به کار برده است. همچنین در کتاب «دلائل الامامه» اثر محمد بن جریر طبری، این منصب به‌عنوان «نیابت» مطرح شده است.

در کنار این‌ها، واژه «سفیر» نیز وجود دارد که شیخ طوسی از آن برای این مجموعه افراد استفاده کرده است. اگر بخواهیم این واژه‌ها را بررسی کنیم، برخی از آن‌ها بار معنایی خاصی دارند. مثلاً درباره «باب»، برخی گفته‌اند که این عنوان نشان‌دهنده نوعی «صاحب سر بودن» و ارتباط ویژه با امام است. اما نمی‌توان این معنا را به‌صورت قطعی پذیرفت؛ زیرا در همان کتاب «تاریخ اهل‌بیت»، افرادی با این عنوان معرفی شده‌اند که از نظر شخصیت‌شناسی، دچار انحراف بوده‌اند و نمی‌توان آن‌ها را صاحب سر امام دانست.

برای نمونه، فردی مانند محمد بن نصیر نمیری به‌عنوان باب برای امام هادی(ع) و امام حسن عسکری(ع) معرفی شده، در حالی که از نظر اعتقادی دچار انحراف بوده است. همچنین در مواردی، افرادی به‌عنوان باب معرفی شده‌اند که با توجه به حضور شخصیت‌هایی مانند امام حسین، این انتساب قابل پذیرش نیست. بنابراین، صرف استفاده از واژه «باب» را می‌پذیریم، اما اینکه آن را دالّ بر مقامی بالاتر بدانیم، قابل اثبات نیست.

اما درباره «وکیل»، «نائب» و «سفیر»، گزارش‌های متعددی داریم. آنچه در روایات ائمه دیده می‌شود، بیشتر واژه «وکیل» است. مثلاً در مورد امام حسن عسکری(ع)، درباره عثمان بن سعید و فرزندش محمد بن عثمان، تعبیر وکیل به‌کار رفته است. بنابراین، این واژه در متون روایی جایگاه روشنی دارد، هرچند در کاربرد امروزی تفاوت زیادی میان این اصطلاحات در نظر نمی‌گیریم.

اکنون به شرح حال علی بن محمد سمری، وکیل چهارم امام مهدی(عج) می‌پردازیم. داده‌های مربوط به ایشان را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد:

۱. داده‌های زیست‌نامه‌ای (شخصی)

۲. داده‌های مربوط به مناصب و جایگاه اجتماعی

در بخش زیست‌نامه‌ای، نام ایشان «علی بن محمد» و کنیه ایشان «ابوالحسن» است. لقب ایشان «سمری» است که در بیشتر منابع با «سین» آمده و به‌احتمال قوی، به منطقه‌ای در یمامه نسبت داده می‌شود. برخی نیز آن را به نام جد ایشان نسبت داده‌اند، اما این قول مستند قابل‌توجهی ندارد.

ایشان در دوران وکالت خود در بغداد زندگی می‌کردند. درباره تاریخ وفات ایشان نیز اختلافی وجود دارد: برخی سال ۳۲۸ و برخی ۳۲۹ هجری را ذکر کرده‌اند. روز وفات نیز پانزدهم شعبان نقل شده است. محل دفن ایشان در بغداد، در منطقه‌ای نزدیک کرخ، شناخته شده است.

در بخش مربوط به منصب، مهم‌ترین نکته این است که ایشان به دستور امام مهدی(عج) و با واسطه حسین بن روح نوبختی به‌عنوان وکیل چهارم منصوب شدند و سرپرستی شبکه وکالت به ایشان سپرده شد.

از دیگر گزارش‌ها این است که ایشان در حضور گروهی از شیعیان قم در بغداد، خبر وفات علی بن بابویه قمی را اعلام کردند و بعداً مشخص شد که این خبر دقیق بوده است. همچنین توقیع معروف پایان نیابت خاص از طریق ایشان صادر شد که در آن تصریح شده بود جانشینی برای ایشان تعیین نخواهد شد.

برخی اموال باقی‌مانده از دوره حسین بن روح نوبختی نیز به ایشان تحویل داده شد. همچنین نوشته‌هایی از محمد بن عثمان به ایشان منتقل گردید. علاوه بر این، گزارش‌هایی درباره پرسش‌های ایشان از ناحیه مقدسه درباره علم امام نیز وجود دارد.

نکته مهمی که باید به آن توجه کرد، خلط میان دو شخصیت است:

یکی علی بن محمد سمری و دیگری علی بن محمد سیوری. برخی منابع این دو را یکی دانسته‌اند و اطلاعات مربوط به هر دو را با هم ترکیب کرده‌اند، در حالی که این دو شخصیت جداگانه هستند. به‌ویژه اینکه علی بن محمد سیوری طبق گزارش‌ها در حدود سال ۲۸۰ هجری از دنیا رفته و نمی‌تواند همان وکیل چهارم باشد که تا حدود سال ۳۲۹ زنده بوده است.

در نهایت، باید توجه داشت که اطلاعات ما درباره این شخصیت محدود است. یکی از دلایل این مسئله، از بین رفتن بسیاری از منابع کهن در طول زمان است. کتاب‌هایی که می‌توانستند اطلاعات بیشتری درباره وکلای چهارگانه و شبکه وکالت ارائه دهند، متأسفانه به دست ما نرسیده‌اند.

 از یک طرف، خودِ بحثِ سازمان وکالت و آن مسائلِ مربوط به تحت نظر بودن و مشکلاتی که به هر حال وجود داشته، همه این‌ها نکاتی است که باید به آن‌ها توجه داشته باشیم. اما یک نکته‌ای که اینجا مطرح است این است که آیا این کمبود داده‌ها به ما ضرری می‌رساند یا نه؟ آیا کمبود داده‌های مرتبط با وکیل چهارم، برای شناخت ایشان و اینکه جایگاه ایشان چگونه بوده، خللی ایجاد می‌کند یا نه؟

در اینجا باید به یک نکته دقت کنیم: برخی از داده‌ها، داده‌های اصلی هستند و برخی دیگر در منابع ما داده‌های تبعی‌اند. منظور از داده‌های اصلی چیست؟ مثلاً وقتی می‌خواهند فردی را معرفی کنند، می‌گویند نامش چیست، نام پدرش چیست، در کجا به دنیا آمده و چه تعداد فرزند داشته است. مثلاً وقتی می‌خواهند امام صادق علیه‌السلام را معرفی کنند، فرزندان ایشان را نام می‌برند.

اما گاهی اوقات، هنگام معرفی یک فرد، به فرزندان او اشاره‌ای نمی‌شود؛ ولی چون در میان فرزندان او فرد مهمی وجود داشته که بعداً در جایی دیگر گزارشی درباره‌اش آمده، از آن طریق متوجه می‌شویم که این شخص فرزند فلان فرد بوده است. این نوع اطلاعات، داده‌های تبعی محسوب می‌شوند.

برای مثال، درباره وکیل دوم، محمد بن عثمان، همان‌طور که می‌دانید، وقتی ایشان را معرفی می‌کنند، هیچ‌جا درباره تعداد فرزندانش مطلبی نداریم. اما وقتی درباره شلمغانی در دوران حسین بن روح صحبت می‌شود، از بانویی به نام ام‌کلثوم یاد می‌شود که دختر سفیر دوم بوده است و با خاندانی ارتباط داشته است. شلمغانی و برخی دیگر تلاش می‌کردند از طریق فریب این افراد، جایگاه خود را تثبیت کنند، اما این بانو مانع شد و موضوع را به حسین بن روح گزارش داد. از این گزارش درمی‌یابیم که وکیل دوم دختری به این نام داشته است. ممکن است فرزندان پسر هم داشته باشد، اما درباره همه فرزندان او اطلاعاتی در اختیار نداریم. این‌ها اطلاعات تبعی هستند.

یا مثلاً در مورد اطلاعات خانوادگی درباره وکیل اول و دوم، داده‌های خاصی درباره خاندانشان نداریم؛ اما درباره وکیل سوم، حسین بن روح نوبختی، چون خاندان نوبختی‌ها مشهور بوده‌اند، اطلاعات زیادی درباره این خاندان وجود دارد. البته همه این اطلاعات ارتباط مستقیم با شخص حسین بن روح ندارد؛ بخشی از آن به دلیل شهرت خاندان است. مثلاً ابوسهل نوبختی توضیح می‌دهد که چرا او انتخاب نشده و حسین بن روح انتخاب شده است. در عین حال، درباره خاندان پدری حسین بن روح اطلاعات چندانی نداریم، هرچند درباره خاندان مادری‌اش (نوبختی‌ها) اطلاعات وجود دارد.

بنابراین، این داده‌های تبعی می‌توانند کمک کنند تا از طریق آن‌ها اطلاعات بیشتری درباره افراد به دست آوریم.

اگر بخواهیم تحلیلی از داده‌های مربوط به علی بن محمد سمری در مقایسه با سه وکیل قبلی داشته باشیم، می‌بینیم که در داده‌های زیست‌نامه‌ای، همان‌طور که تاریخ ولادت سه وکیل قبلی نامشخص است، تاریخ ولادت ایشان نیز نامشخص است. یعنی این‌طور نیست که آن‌ها کاملاً شناخته‌شده باشند و ایشان ناشناخته. این عدم شناخت درباره همه آن‌ها وجود دارد.

همچنین درباره نام و نشان دقیق خاندان پدری، پدر، مادر و جزئیات خانوادگی، در مورد بسیاری از آن‌ها اطلاعات محدودی داریم. درباره محل رشد و تربیت نیز اطلاعات کامل نداریم. مثلاً درباره وکیل اول گفته شده که در خانه امام هادی(ع) رشد کرده، اما درباره دیگران چنین اطلاعاتی کمتر داریم.

نکته مهم دیگر، مدت زمان تصدی این منصب است. طبیعی است کسی که مدت طولانی‌تری در یک منصب قرار دارد، حوادث و گزارش‌های بیشتری درباره‌اش ثبت می‌شود. مثلاً وکیل اول در دوره امام (ع) و امام عسکری(ع) حضور داشته و چند سالی هم در غیبت صغری فعالیت کرده است. وکیل دوم حدود چهل سال، و حسین بن روح حدود بیست و یک سال در این منصب بوده‌اند. اما علی بن محمد سمری تنها سه تا چهار سال این مسئولیت را بر عهده داشته است (حدود سال‌های ۳۲۶ تا ۳۲۹ هجری).

نکته دیگر، شرایط زمانی است. برخی دوره‌ها آرام و برخی پرتنش هستند. در دوره علی بن محمد سمری، برخلاف دوره‌های قبل، افراد شاخصی که ادعای وکالت داشته باشند و چالش جدی ایجاد کنند، کمتر دیده می‌شوند. در حالی که در دوره حسین بن روح، شلمغانی یک بحران جدی ایجاد کرد. در دوره محمد بن عثمان نیز افرادی مانند احمد بن هلال و محمد بن بلال وجود داشتند که دچار انحراف شدند یا ادعاهایی داشتند.

اما در دوره سمری، چنین چالش‌هایی کمتر دیده می‌شود. این نکته اهمیت دارد: اگر سمری فردی ناشناخته و غیرمعتبر بود، باید مخالفان بیشتری ظهور می‌کردند و میدان برای مدعیان بازتر می‌شد. اما این اتفاق نیفتاده، که نشان می‌دهد او در زمان خود، فردی شناخته‌شده و مورد اعتماد بوده است.

همچنین باید توجه داشت که هر کسی که ادعای وکالت می‌کرد، به‌راحتی پذیرفته نمی‌شد. همان‌طور که در امامت، «نص» (تصریح امام قبلی) اهمیت دارد، در وکالت نیز چنین بوده است. وکلا باید با نص از سوی امام و معرفی وکیل قبلی تعیین می‌شدند.

چنان‌که از مرحوم طبرسی نقل شده است: هیچ‌یک از وکلا در مقام خود استقرار نمی‌یافت مگر با نصی از جانب امام عصر و معرفی از سوی وکیل پیشین، و شیعیان نیز سخن آنان را نمی‌پذیرفتند مگر پس از ظهور نشانه‌ها و کراماتی که از سوی امام تأییدکننده آن‌ها بود.

بنابراین، در مورد همه وکلا، این تأکید وجود دارد که انتخاب آن‌ها به دستور امام زمان صورت گرفته است و این مسئله در گزارش‌های تاریخی به‌وضوح دیده می‌شود.

مثلاً در مورد حسین بن روح، زمانی که وکیل دوم در لحظات پایانی عمر خود بود، برخی از افرادی از خاندان متیل و دیگران که جایگاهی داشتند، گمان می‌کردند شاید جانشینی به آن‌ها برسد. حتی گفته شده که بالای سر وکیل دوم نشسته بودند و در کنار او حضور داشتند و شاید امید جامعه نیز به این سمت بود. اما او دستور می‌دهد که حسین بن روح، که در مرتبه پایین‌تری قرار داشت، بالا بیاید و تصریح می‌کند که به او دستور داده شده است که حسین بن روح را به عنوان جانشین خود معرفی کند. او نمی‌گوید که خودم انتخاب کرده‌ام، بلکه می‌گوید این انتخاب از سوی حضرت است.

در برخی موارد نیز توقیعاتی وجود دارد و گزارش‌هایی نقل شده که در آن لحظات چه اتفاقاتی رخ داده است. همچنین، وقتی برخی افراد اموالی را تحویل می‌دادند، طبیعی بود که می‌خواستند اطمینان حاصل کنند این اموال را به فرد درستی می‌سپارند؛ آیا این شخص واقعاً واسطه امام است یا خیر. به همین دلیل، گاهی سؤالاتی مطرح می‌کردند. در برخی موارد، امام بخشی از اموال را می‌پذیرفت و بخشی را بازمی‌گرداند و می‌فرمود این مقدار را تو خودت اضافه کرده‌ای یا آن بخش را در مسیر گم کرده‌ای و در فلان جا گذاشته‌ای. این موارد موجب اطمینان افراد می‌شد که به فرد درستی مراجعه کرده‌اند.

بنابراین، این‌گونه نبوده که هر فردی ادعا کند وکالت دارد و پذیرفته شود، بلکه باید به نحوی تأیید می‌شد و از جمله این تأییدها، کراماتی بود که در میان این افراد رخ می‌داد و اهمیت داشت.

یکی از مسائل بسیار مهم در این زمینه، صدور توقیع پایانی است که به پایان غیبت صغری مربوط می‌شود. همان‌طور که می‌دانید، با آغاز غیبت صغری، شیعه دچار نوعی حیرت و سرگردانی شد و فرقه‌های مختلفی پدید آمدند. در این شرایط، وکلای حضرت توانستند این وضعیت را تا حدی سامان دهند و نظم ایجاد کنند. اما در زمان علی بن محمد سمری، ناگهان اعلام می‌شود که پس از او، این مسیر پایان می‌یابد.

این مسئله بسیار مهم است؛ زیرا تا آن زمان، شیعیان حداقل این اطمینان را داشتند که از طریق وکلا می‌توانند با امام ارتباط داشته باشند، سؤالات خود را مطرح کنند، اموال را برسانند یا مشکلاتشان را حل کنند. اما اکنون اعلام می‌شود که این مسیر نیز بسته خواهد شد.

در توقیعی که به او داده شده، آمده است که شش روز دیگر از دنیا خواهد رفت و باید امور خود را سامان دهد و کسی را به عنوان جانشین معرفی نکند، زیرا غیبت تامه آغاز شده است. پذیرش چنین سخنی از سوی جامعه، نیازمند جایگاه بسیار بالایی است؛ زیرا اگر فردی بدون اعتبار چنین ادعایی می‌کرد، پذیرفته نمی‌شد.

نکته مهم دیگر این است که پس از سمری، افرادی ادعای نیابت کردند، اما شیعیان به دلیل اعتمادی که به سخن سمری داشتند، ادعاهای آنان را نپذیرفتند. حتی برخی از این مدعیان از نظر خانوادگی یا اجتماعی جایگاه شناخته‌شده‌ای داشتند، اما چون سمری تصریح کرده بود که نیابت پایان یافته است، ادعای آنان رد شد. اگر سمری چنین جایگاهی نداشت، این مسئله می‌توانست موجب بروز اختلافات گسترده و شکل‌گیری جریان‌های متعدد شود.

نقش وکالت علی بن محمد سمری در پایان غیبت صغری و انسجام جامعه شیعه

نکته دیگر، انسجام پایانی جامعه شیعه است. پس از شهادت امام یازدهم، طبق گزارش کتاب «فرق الشیعه» نوبختی، گروه‌های مختلفی پدید آمدند. هرچند برخی از این گروه‌ها اختلافات جزئی داشتند و نمی‌توان همه آن‌ها را فرقه‌های مستقل دانست، اما نشان‌دهنده نوعی پراکندگی بود.

اما در دوره‌های پایانی، به‌ویژه در زمان علی بن محمد سمری، این پراکندگی کاهش یافت و نوعی انسجام شکل گرفت. وقتی او اعلام کرد که نیابت پایان یافته، این انسجام از بین نرفت و جامعه دوباره دچار تفرقه نشد. این نشان می‌دهد که جامعه شیعه تا آن زمان به ثبات نسبی رسیده بود.

در منابع فرقه‌شناسی نیز دیگر شاهد آن تعدد گروه‌ها نیستیم. این امر نشان می‌دهد که هرچند اطلاعات درباره سمری کم است، اما همین مقدار اطلاعات نشان‌دهنده جایگاه مهم اوست.

به‌ویژه توقیعی که از سوی او نقل شده، اهمیت بسیار زیادی دارد. این توقیع نه‌تنها پایان باب وکالت را اعلام می‌کند، بلکه به دوران جدیدی اشاره دارد که در آن، غیبت طولانی خواهد شد و ظهور منوط به اراده الهی است. همچنین هشدار می‌دهد که افرادی خواهند آمد که ادعای مشاهده امام را دارند و این ادعاها نباید پذیرفته شود.

نکته مهم این است که پذیرش چنین توقیعی از سوی جامعه، نشان‌دهنده اعتماد بالای شیعیان به علی بن محمد سمری است. در موارد دیگر، مانند انحراف احمد بن هلال، با وجود صدور توقیعات متعدد، برخی افراد به‌سختی آن را می‌پذیرفتند. اما درباره توقیع سمری، چنین مقاومتی گزارش نشده است.

این نشان می‌دهد که با وجود کمبود اطلاعات تاریخی درباره او، جایگاه وکالتی او نه‌تنها تضعیف نشده، بلکه حتی استحکام بیشتری پیدا کرده است. او توانست در زمان خود جامعه شیعه را به انسجام برساند و با پایان یافتن دوره وکالت خاص، زمینه ورود به دوره غیبت کبری را فراهم کند؛ دوره‌ای که در آن، هدایت جامعه بر عهده عالمان و راویان حدیث قرار می‌گیرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *