,

سلسله نشست‌های مهدوی چهار فانوس جلسه ششم با موضوع: نقش نواب اربعه در امید بخشی به شیعیان

این متن بر نقش امید در زندگی انسان و جایگاه آن در آموزه‌های دینی تأکید می‌کند و مهدویت را بزرگ‌ترین سرچشمه امید برای آینده بشر می‌داند. همچنین توضیح می‌دهد که نواب اربعه در دوران غیبت صغری با توقیعات، پاسخ‌گویی به نیازها، کرامات و مقابله با انحرافات، شیعیان را امیدوار و از سردرگمی حفظ کردند. در پایان نیز بر اهمیت ارتباط روحی، اعتقادی و عملی با امام زمان(عج) در عصر غیبت کبری تأکید می‌شود.

جلسه ششم چهار فانوس با موضوع نقش نواب اربعه در امید بخشی به شیعیان

بسم الله الرحمن الرحیم.

اندیشکده مهدویت و انقلاب اسلامی آستان مقدس مسجد جمکران تقدیم می‌کند

سلسله نشست‌های مهدوی چهار فانوس

نقش نواب اربعه در امید بخشی به شیعیان

استاد آیت‌الله نظری منفرد

 شنبه: 11بهمن ۱۴۰۴

نقش امید و رجاء در زندگی و مهدویت

بحث درباره «امیدبخشی نواب» یا به تعبیر دیگر «وکلای حضرت مهدی صلوات‌الله علیه و عجل الله تعالی فرجه الشریف» است. ابتدا لازم است مفردات بحث را بررسی کنیم.

نخست، مفهوم «امید» چیست؟ در زبان عربی، «رجاء» به معنای امید است. اساساً انسان با امید زندگی می‌کند؛ زندگی بدون امید، همچون جسمی بی‌روح است. در نقل‌های تاریخی آمده است که حضرت عیسی علیه‌السلام از کنار کشاورزی عبور کردند که مشغول کار بود. حضرت از خدا خواست امید را از او بگیرد؛ کشاورز کار را رها کرد و دراز کشید. سپس حضرت خواستند امید به او بازگردد؛ کشاورز دوباره برخاست و به کار ادامه داد. وقتی علت را پرسیدند، گفت: هنگام کار به این فکر افتادم که چرا برای دنیایی که فانی است این‌قدر زحمت بکشم، پس ناامید شدم؛ اما بعد اندیشیدم که برای زندگی به تلاش نیاز دارم، بنابراین دوباره مشغول کار شدم.

این نشان می‌دهد که امید نقش بسیار مهمی در زندگی انسان دارد. حتی از نظر روانی نیز ثابت شده که ناامیدی بر جسم انسان اثر منفی می‌گذارد و بیماری را تشدید می‌کند؛ در مقابل، امیدبخشی خود نوعی درمان است.

اکنون باید ببینیم در شریعت اسلام چه جایگاهی برای امید در نظر گرفته شده است. در قرآن کریم آیات بسیاری وجود دارد که امیدبخش هستند. به عنوان مثال، در داستان حضرت یوسف علیه‌السلام، حضرت یعقوب علیه‌السلام به فرزندان خود می‌فرماید: «از رحمت خدا ناامید نشوید؛ چراکه تنها کافران از رحمت خدا ناامید می‌شوند.» این نشان می‌دهد که ناامیدی از رحمت الهی، از گناهان بزرگ است.

همچنین آیاتی مانند «ای بندگان من که بر خود اسراف کرده‌اید، از رحمت خدا ناامید نشوید» یا «به فضل و رحمت خدا شاد باشید» همگی بر امید تأکید دارند. این آیات نشان می‌دهند که امید، نه‌تنها یک امر روانی، بلکه یک اصل دینی است.

در خصوص حضرت مهدی علیه‌السلام نیز آیاتی در قرآن وجود دارد که امیدبخش هستند؛ از جمله آیه «و نرید أن نمنّ علی الذین استضعفوا فی الأرض…» که وعده حاکمیت صالحان را می‌دهد. یا آیه «لیستخلفنهم فی الأرض…» که وعده خلافت و امنیت پس از خوف را مطرح می‌کند. این‌ها همگی نشان‌دهنده آینده‌ای روشن و امیدوارکننده برای بشر است.

بنابراین، انسان با امید زنده است؛ امید به آینده، امید به آخرت و امید به تحقق وعده‌های الهی، عامل حرکت و تلاش در زندگی است.

تفات وکیل و سفیر

در ادامه، باید به تفاوت میان «وکیل» و «سفیر» بپردازیم. هرچند این دو واژه به هم نزدیک هستند، اما تفاوت‌هایی دارند. به نظر می‌رسد رابطه میان آن‌ها «عموم و خصوص مطلق» است؛ یعنی هر سفیر، وکیل است، اما هر وکیل، سفیر نیست. سفیران (نواب خاص) اختیارات گسترده‌تری دارند و ارتباط مستقیم با امام زمان علیه‌السلام داشته‌اند، در حالی که وکلا چنین ارتباط مستقیمی نداشتند و در حوزه‌های محدودتری فعالیت می‌کردند.

برای مثال، افرادی مانند احمد بن اسحاق قمی از وکلای امام بودند، اما سفیر محسوب نمی‌شدند. در مقابل، نواب اربعه—یعنی عثمان بن سعید، محمد بن عثمان، حسین بن روح نوبختی و علی بن محمد سمری—دارای مقام سفارت بودند و توقیعات مستقیماً از طریق آنان صادر می‌شد.

این سفرا نقش مهمی در هدایت شیعیان و حفظ امید در دوران غیبت صغری داشتند. آن‌ها با ارتباط مستقیم با امام، پاسخ‌گوی مسائل بودند و جامعه را از سردرگمی نجات می‌دادند.

اما اکنون نکته‌ای را عرض می‌کنم درباره اینکه این بزرگواران در این هفتاد سال غیبت صغری چگونه مردم را امیدوار نگه داشتند.

وکلای حضرت مهدی (عج) و انتقال امید در غیبت صغری

نکته اول مربوط به زمان نزدیک به غیبت، یعنی دوران امام هادی و امام حسن عسکری است. این دو امام بزرگوار به زمان غیبت بسیار نزدیک بودند. امام هادی علیه‌السلام در سال ۲۵۴ هجری به شهادت رسیدند و از آن زمان تا آغاز غیبت صغری در سال ۲۶۰ هجری، حدود شش سال فاصله بود. همچنین دوران امامت امام حسن عسکری علیه‌السلام نیز حدود شش سال طول کشید.

برای اینکه امید در دل شیعیان نهادینه شود، از این دو امام بزرگوار کرامات و معجزات فراوانی بروز یافت. به‌گونه‌ای که حتی ابن ابی‌الحدید معتزلی نقل می‌کند که به سبب کثرت معجزات امام هادی علیه‌السلام، برخی افراد به اشتباه دچار غلو شده و قائل به الوهیت ایشان شدند. همین‌گونه درباره امام حسن عسکری علیه‌السلام نیز معجزات فراوانی نقل شده است. این خوارق عادات، نقش مهمی در آرامش‌بخشی و ایجاد امید در میان شیعیان داشت، زیرا جامعه در آستانه ورود به عصر غیبت بود.

نکته دوم این است که غیبت به‌صورت تدریجی رخ داد، نه دفعی. ارتباط میان امام و شیعیان یک‌باره قطع نشد، بلکه در طول حدود هفتاد سال غیبت صغری، این ارتباط از طریق نواب خاص برقرار بود. مردم تنها برای مسائل فقهی مراجعه نمی‌کردند، بلکه در امور مختلف زندگی—از جمله بیماری‌ها یا مشکلات شخصی—به نواب مراجعه می‌کردند و پاسخ می‌گرفتند. گاهی با دعای امام، مشکلات آنان برطرف می‌شد.

همچنین در برابر مدعیان دروغین—کسانی که قصد فریب جامعه را داشتند—توقیعاتی از ناحیه مقدسه صادر می‌شد که عدم صلاحیت آنان را اعلام می‌کرد؛ مانند جریان‌های منحرفی چون شلمغانی و نصیری‌ها. این روش، مانع فریب‌خوردن شیعیان می‌شد.

از جمله عوامل امیدبخش، همین کرامات و توقیعات بود که نشان می‌داد ارتباط با امام زمان علیه‌السلام برقرار است، هرچند محدود.

برای نمونه، محمد بن یعقوب کلینی که در سال ۳۲۹ هجری (هم‌زمان با وفات آخرین نائب خاص) از دنیا رفت، در عصر نواب اربعه زندگی می‌کرد و مدتی در بغداد حضور داشت. کتاب «کافی» او که مشتمل بر ۱۶٬۲۰۵ حدیث است، از مهم‌ترین منابع حدیثی شیعه به شمار می‌رود.

در همان سال، علی بن محمد سمری (آخرین نائب خاص) نیز از دنیا رفت. همچنین علی بن بابویه قمی نیز در همان سال وفات یافت. نقل شده که در بغداد، خبر وفات علی بن بابویه قمی در قم، بدون هیچ وسیله ارتباطی، توسط نواب اعلام شد؛ این خود نشانه‌ای از ارتباط آنان با امام زمان علیه‌السلام و موجب تقویت امید در دل مردم بود.

نمونه‌ای دیگر، روایتی است که کلینی در «کافی» نقل می‌کند: شخصی در عرفات بود و درباره امکان حضور امام زمان علیه‌السلام در میان مردم گفت‌وگو می‌کرد. در همین هنگام، جوانی ناشناس به نیازمندی کمک کرد؛ اما نه با مال، بلکه با مشتی از خاک عرفات که وقتی در دامن نیازمند ریخته شد، به طلا تبدیل گردید. وقتی آن جوان ناپدید شد، حاضران دریافتند که او حضرت بوده است. این ماجرا تأییدکننده سخن نائب دوم، محمد بن عثمان است که فرمود: «صاحب این امر هر سال در موسم حج حضور می‌یابد.»

همچنین از ایشان نقل شده است: «امام مردم را می‌بیند و می‌شناسد، اما مردم او را می‌بینند ولی نمی‌شناسند.» این بیان، هم به حضور امام اشاره دارد و هم به فلسفه غیبت.

از دیگر توقیعات امیدبخش، این جمله است: «ما شما را فراموش نمی‌کنیم و از یاد شما غافل نیستیم.» این سخن، دلگرمی بزرگی برای شیعیان در دوران غیبت بود.

این توقیعات در منابعی مانند کتاب «احتجاج» طبرسی، «غیبت» شیخ طوسی و «غیبت» نعمانی نقل شده و در بحارالانوار (جلد ۵۱) نیز آمده است.

بنابراین، مجموعه این امور—از معجزات ائمه پیش از غیبت، تا ارتباط تدریجی، توقیعات، کرامات و مقابله با انحرافات—همگی در جهت ایجاد و تثبیت امید در جامعه شیعه در عصر غیبت صغری بوده است.

برای نمونه، به محمد بن عثمان گفته شد: آیا شما حضرت را ملاقات کرده‌اید؟ مناسب است این روایت را دقیق نقل کنم.

روایتی از زمان امام حسن عسکری نقل شده است. از عثمان بن سعید (پدر محمد بن عثمان) نقل می‌کنند که گفت: خدمت امام حسن عسکری علیه‌السلام رسیدیم. در آنجا کودکی را دیدیم که چهره‌اش مانند پاره‌ای از ماه می‌درخشید. امام فرمودند: «این، امام شما بعد از من و جانشین من بر شماست؛ از او اطاعت کنید و دچار تفرقه نشوید.»

همچنین روایت شده است که صاحب‌الامر علیه‌السلام هر سال در موسم حج حضور می‌یابد؛ مردم را می‌بیند و می‌شناسد، اما مردم او را می‌بینند و نمی‌شناسند.

عبدالله بن جعفر حِمیَری نقل می‌کند که از محمد بن عثمان پرسیدم: آیا صاحب این امر را دیده‌ای؟ گفت: بله، آخرین باری که ایشان را دیدم، کنار خانه خدا بود؛ در حالی که به پرده‌های کعبه چنگ زده بودند و این‌گونه دعا می‌کردند: «خدایا، وعده‌ای را که به من داده‌ای محقق ساز.» همچنین دیدم که در محل «مُستجار» (کنار کعبه) به پرده‌ها تمسک جسته و عرضه می‌داشتند: «خدایا، مرا وسیله انتقام از دشمنانت قرار بده.»

وکلای حضرت مهدی (عج) و انتقال امید در غیبت صغری

نکته‌ای دیگر درباره امیدبخشی این است که این امر با روش‌های مختلفی صورت می‌گرفت. گاهی خودِ نصب نواب، موجب امید در میان مردم می‌شد؛ زیرا مردم می‌دانستند واسطه‌ای برای ارتباط با امام وجود دارد. گاهی نیز این امیدبخشی از طریق گفتار و پاسخ‌گویی به پرسش‌ها بود؛ چه در مسائل فقهی و چه در مشکلات شخصی مانند بیماری یا فقر، که پاسخ‌ها و راه‌حل‌هایی ارائه می‌شد و موجب رفع تحیر و نگرانی مردم می‌گردید.

همچنین در توقیعات آمده است که به مردم توصیه می‌شد منتظر فرج باشند و بدانند که گشایش در همین انتظار است. این سخنان، خود عامل مهمی در ایجاد امید بود.

در ادامه، نمونه‌ای از دوران غیبت کبری نیز ذکر می‌شود. محدث نوری در کتابی که به‌عنوان تکمله‌ای بر بحارالانوار نوشته، گزارش‌هایی از تشرفات در زمان خود نقل کرده است. ایشان که در سال ۱۳۲۰ قمری درگذشت، معاصر علمایی مانند شیخ انصاری و میرزای شیرازی بود.

نقل می‌کند که در اواخر دوره عثمانی، مردم عراق در تنگنای شدید قرار گرفتند. به علما مراجعه کردند و از آنان درخواست کمک نمودند. یکی از علما از سید حیدر حلی خواست اشعاری بسراید تا مردم با خواندن آن‌ها به امام زمان علیه‌السلام توسل جویند. این اشعار میان مردم رواج یافت.

سپس نقل شده که یکی از بزرگان نجف به محضر حضرت ولی‌عصر علیه‌السلام مشرف شد و حضرت فرمودند: «به مردم بگویید این اشعار را نخوانند؛ این‌ها مرا می‌آزارد. همه چیز در دست من نیست، بلکه به اراده خداوند بستگی دارد.» با این حال فرمودند که دعا کرده‌اند و در نتیجه، مشکلات مردم برطرف شد. این نیز نمونه‌ای از امیدبخشی در عصر غیبت کبری است.

بنابراین، امیدبخشی هم در دوران غیبت صغری توسط نواب انجام می‌شد و هم در دوران غیبت کبری از طریق اولیای الهی و برخی تشرفات، تا مردم هرگز دچار ناامیدی مطلق نشوند.

ارتباط روحی با امام زمان و استمرار امید در عصر غیبت کبری

در ادامه، به کتابی اشاره می‌شود با عنوان «قصه انتظار» که توسط نگارنده نوشته شده و انتشارات جمکران آن را منتشر کرده است. این کتاب از ولادت امام مهدی تا زمان ظهور ایشان را بررسی می‌کند و در پایان نیز به مسئله «رجعت» پرداخته است. رجعت از اعتقادات شیعه است و حدود دویست روایت درباره آن وجود دارد و در امت‌های پیشین نیز نمونه‌هایی داشته است.

در این کتاب تلاش شده است وجود حضرت ولی‌عصر علیه‌السلام بر اساس مبانی شیعه اثبات شود. از دیدگاه شیعه، زمین هیچ‌گاه خالی از حجت الهی نیست؛ چنان‌که در روایات آمده: «حجت قبل از خلق، همراه خلق و پس از خلق است.» و نیز اگر لحظه‌ای زمین بدون امام بماند، اهلش نابود می‌شوند.

در بخش دیگری از کتاب، به انواع ارتباط با امام زمان علیه‌السلام اشاره شده است:

* ارتباط رؤیایی (در خواب)، که برای بسیاری ممکن است رخ دهد؛

* ارتباط سمعی (شنیدن صدا بدون دیدن)؛

* ارتباط بصری (دیدن بدون شنیدن)؛

* و ارتباط سمعی-بصری (دیدن و شنیدن هم‌زمان، اما بدون شناخت).

اما اینکه کسی امام را ببیند، صدای ایشان را بشنود و ایشان را نیز بشناسد، امری نادر و مخصوص افراد خاص است؛ چنان‌که شیخ انصاری اشاره می‌کند که چنین امری برای افراد بسیار اندکی ممکن است رخ دهد.

در عین حال، اگر کسی به چنین مقامی برسد، معمولاً آن را آشکار نمی‌کند.

معمولاً این افرادی که چنین ارتباط‌هایی دارند، کتمان می‌کنند و آن را آشکار نمی‌سازند. با این حال، نوع دیگری از ارتباط را در این کتاب مطرح کرده‌ایم و آن «ارتباط روحی» است. اساس و محور اصلی نیز همین ارتباط روحی است؛ این نوع ارتباط از ارتباط سمعی مهم‌تر و از ارتباط بصری نیز مهم‌تر است. چه بسیار کسانی که پیامبر را دیده‌اند اما در آتش‌اند، و چه بسیار کسانی که امام حسین را دیده‌اند اما در آتش‌اند. آنچه اهمیت دارد، ارتباط روحی و عملی است.

برای روشن شدن این مطلب، اجازه بدهید نمونه‌ای تاریخی را بیان کنم تا ببینیم آیا واقعاً چنین است یا نه. روزی یکی از اصحاب محمد بن مسلم ـ یا به نقل دیگر یکی از اصحاب دیگر، که من با تردید عرض می‌کنم ـ از کوفه به سمت مدینه حرکت کرد تا خدمت امام محمد باقر یا امام جعفر صادق برسد. در بین راه به شدت بیمار شد، به‌طوری که وقتی به مدینه رسید، دیگر توان حرکت نداشت. همراهانش که از اصحاب امام بودند، او را در جایی بستری کردند و خودشان به خدمت امام رفتند و عرض کردند که حال او بسیار وخیم است.

امام، خادم خود را فراخواندند و ظرف آبی به او دادند و فرمودند: «این آب را بالای سر او ببر، صدایش بزن؛ چشمانش را باز می‌کند. به او بگو این آب را بنوشد، و اگر امتناع کرد، بگو امام دستور داده است.» خادم، آب را برد و همان‌گونه که حضرت فرموده بودند، چشمانش را باز کرد؛ اما از نوشیدن امتناع کرد. خادم گفت: «امام فرموده‌اند بنوش.» می‌گوید آب را در دهانش ریختم؛ ناگهان حالش دگرگون شد، گویی بندی از پایش گشوده شد و فوراً برخاست و نشست.

سپس به خدمت امام جعفر صادق رسید. وقتی چشمش به امام افتاد، شروع به گریه کرد. حضرت فرمودند: «چرا گریه می‌کنی؟» عرض کرد: «برای چند چیز: اول اینکه ما در کوفه غریب هستیم و تعدادمان اندک است. دوم اینکه زندگی بر ما سخت می‌گذرد. سوم اینکه دوست داریم در کنار شما باشیم، اما امکانات و شرایط، و نیز حکومت، اجازه نمی‌دهد.»

حضرت فرمودند: «اما غربت شما، به جدم امام حسین(ع) اقتدا کنید که در سرزمین شما غریب است. اما سختی زندگی، دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است. و اما اینکه می‌خواهی نزد ما باشی و نمی‌توانی، هر جا می‌خواهی باش؛ با ما باش. لازم نیست حتماً در کنار ما حضور داشته باشی، مهم این است که از نظر روحی، اعتقادی، اخلاقی و عملی با ما باشی.»

بنابراین، اصل و اساس، همین ارتباط روحی است. بسیاری بودند که در حضور امام یا پیامبر بودند اما از آن‌ها جدا بودند؛ و در مقابل، افرادی مانند اویس قرنی در یمن زندگی می‌کردند و هرگز موفق به دیدار پیامبر نشدند، اما ارتباط حقیقی با ایشان داشتند. نقل شده است که پیامبر فرمودند: «بوی بهشت را از سوی یمن استشمام می‌کنم.» گفتند: «مردی آمده بود سراغ شما، اما چون شما را نیافت، بازگشت.»

پس آنچه اهمیت دارد، روح انسان است. به همین جهت، در این کتاب بر مسئله ارتباط روحی بسیار تأکید کرده‌ایم. مهم این است که انسان با امام مهدی ارتباط روحی داشته باشد.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *