,

سلسله نشست‌های مهدوی چهار فانوس جلسه سوم با موضوع: شخصیت فردی، اجتماعی، سیاسی و اعتقادی حسین بن روح نوبختی (نائب سوم)

این متن به شبهات مطرح‌شده درباره وکلای اربعه، به‌ویژه پس از انتشار کتاب «کارگزاران امام پنهان»، می‌پردازد و در پاسخ، نقش تاریخی آنان در حفظ و گسترش تشیع در دوران غیبت صغری را تبیین می‌کند. محور اصلی سخن، جایگاه حسین بن روح نوبختی به‌عنوان مدیری هوشمند و نایب سوم امام زمان(عج) است که جامعه شیعه را در شرایط دشوار هدایت کرد و با جریان‌های منحرفی مانند شلمغانی مقابله نمود. همچنین تأکید می‌شود که نهاد وکالت عامل اصلی انسجام شیعه و عبور موفق از بحران غیبت بوده است.

جلسه سوم چهار فانوس

بسم الله الرحمن الرحیم

اندیشکده مهدویت و انقلاب اسلامی آستان مقدس مسجد جمکران تقدیم می‌کند

سلسله نشست‌های مهدوی چهار فانوس

با موضوع شخصیت فردی، اجتماعی، سیاسی و اعتقادی حسین بن روح نوبختی (نائب سوم)

استاد دکتر طاووسی مسرور

دوشنبه:۶  بهمن ۱۴۰۴

در مقدمه عرض می‌کنم که به نظر من، این بزرگواران مظلوم واقع شده‌اند و آن‌گونه که باید و شاید قدرشان شناخته نشده است. همچنین شبهات زیادی درباره وکلای اربعه مطرح شده، که در دوره ما این شبهات بیشتر هم شده است. علت آن نیز تألیف کتاب «کارگزاران امام پنهان» توسط ادموند هایز است. ایشان به‌طور مستقل به بحث وکلای اربعه پرداخته و مجموعه‌ای از شبهاتی که پیش‌تر توسط مستشرقان مطرح شده بود را گردآوری کرده و حتی مطالبی نیز به آن افزوده و منتشر کرده است؛ که متأسفانه تأثیرات منفی خود را نیز داشته است.

شبهات و نقدهای مستشرقان درباره وکلای اربعه و تأثیر کتاب «کارگزاران امام پنهان»

برای نمونه، یکی از اساتید در قم به من گفتند که اساساً به وکلای اربعه اعتقادی ندارند. این مسئله نشان می‌دهد حتی کسانی که انتظار می‌رود در این میدان پاسخ‌گو باشند، خود تحت تأثیر این شبهات قرار گرفته‌اند.

اتفاق جالب دیگری نیز برایم رخ داد. به من گفتند استادی در هلند قصد دارد رساله دکتری من را مطالعه کند. رساله من با عنوان «تاریخ اجتماعی شیعه در پنج قرن اول بر اساس رجال نجاشی» است. زمانی را برای گفت‌وگوی آنلاین تعیین کردیم. در آن جلسه، متوجه شدم آن استاد همان ادموند هایز است. ایشان به فارسی بسیار روان، حتی با لهجه‌های مختلف مانند اصفهانی، تهرانی و قمی صحبت می‌کرد.

در ابتدا درباره رساله من صحبت شد، اما به‌طور طبیعی بحث به کتاب ایشان کشیده شد. ایشان از من پرسیدند چرا این‌قدر علیه او موضع‌گیری می‌کنم و او را نقد می‌کنم. گفتند که اساساً کسی در دنیا به شیعه توجهی ندارد و تعداد اندکی مانند او در این حوزه کار می‌کنند، و نباید به آنان برچسب‌هایی مانند وابستگی به اسرائیل زده شود.

من چندان وارد مجادله نشدم، اما واقعیت این است که انتشار این کتاب موجب احیای بسیاری از شبهات شده است. در حالی که اگر به دوره غیبت صغری مراجعه کنیم، می‌بینیم پژوهش‌هایی انجام شده، مانند اثر آقای حسین‌زاده شانه‌چی درباره وضعیت تشیع در این دوره، که نشان می‌دهد برخلاف انتظار، تشیع در این دوره نه‌تنها تضعیف نشد، بلکه از جهات مختلف رشد و گسترش یافت.

برای مثال، برخی خاندان‌های شیعی به مناصب وزارتی در دربار عباسی رسیدند و نفوذ قابل توجهی پیدا کردند. پس از پایان غیبت صغری در سال ۳۲۹ هجری، چند سال بعد آل بویه وارد بغداد شدند و شرایط حتی بهتر شد. این تحولات، نتیجه مدیریت، تدبیر و هدایت وکلای اربعه بود که توانستند جامعه شیعه را در مواجهه با بحران غیبت امام هدایت کنند.

وکیل اول مدت کوتاهی فعالیت داشت. وکیل دوم حدود ۳۸ تا ۴۰ سال عهده‌دار این مسئولیت بود و نقش مهمی در سرپرستی شیعیان ایفا کرد. وکیل سوم، یعنی حسین بن روح، ۲۱ سال این مسئولیت را بر عهده داشت و پس از او، علی بن محمد سمری به مدت سه سال این وظیفه را ادامه داد.

نقش و جایگاه حسین بن روح نوبختی در دوره غیبت صغری

اگر تاریخ تشیع در این دوره را بازخوانی کنیم، به نقش بسیار مهم این افراد پی خواهیم برد. نکته جالب این است که نیمه شعبان، هم زمان ولادت امام زمان علیه‌السلام است و هم زمان آغاز غیبت کبری، چرا که وکیل چهارم در همین روز در سال ۳۲۹ هجری درگذشت.

در همان ماه شعبان، سه شخصیت مهم شیعه از دنیا رفتند: آخرین نائب خاص امام، محمد بن یعقوب کلینی، و علی بن بابویه قمی. با این حال، هیچ خللی در مذهب تشیع ایجاد نشد. این ثبات، نتیجه هدایت وکلای اربعه در طول حدود ۶۹ سال فعالیت آنان بود.

به نظر می‌رسد لازم است توجه بیشتری به این موضوع داشته باشیم. همچنین جا دارد از برگزارکنندگان این نشست، از جمله کتاب جمکران و پژوهشگاه مهدویت و انقلاب اسلامی، تشکر کنیم.

در ادامه، برخی منابع را معرفی می‌کنم. از جمله مقاله‌ای با عنوان «واکاوی چرایی باورمندی شیعیان امامی به وکلای اربعه در غیبت صغری» نوشته علی جهانی‌فرد، حسین جهانی‌فرد و احمدی کچایی، منتشر شده در نشریه مشرق موعود.

از جمله منابع مهم دیگر، کتاب «تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم» نوشته جاسم حسین است که به زبان انگلیسی تألیف شده و ترجمه فارسی آن دارای اشکالاتی است. این کتاب از معدود آثاری است که به‌صورت تاریخی و نه صرفاً کلامی به این دوره پرداخته است.

همچنین کتاب «خاندان نوبختی» نوشته عباس اقبال آشتیانی از منابع مهم درباره حسین بن روح است. در این کتاب، به بررسی جایگاه او در خاندان نوبختی پرداخته شده و این نکته مطرح شده که نسبت دقیق او با این خاندان مشخص نیست. برخی معتقدند که او نسبت نسبی نداشته، بلکه داماد این خاندان بوده است.

ادامه مباحث شامل بررسی جایگاه علمی، اجتماعی و سیاسی حسین بن روح، ارتباط او با دستگاه خلافت، شرایط تقیه، ماجرای زندان، نقش او در شبکه وکالت، و نیز مواجهه با جریان‌هایی مانند شلمغانی است که هر یک نیازمند بحث تفصیلی است.

از خود حسین بن روح پرسیده شد که اکنون شلمغانی منحرف شده است؛ تکلیف این کتاب‌ها چیست؟ پاسخ داده می‌شود که به کتاب‌های او عمل کنید، اما عقیده‌اش را رها کنید. یا در جایی دیگر گفته می‌شود که فلان کتاب او درست است، جز سه کتاب؛ و سپس با تعبیر «خدا لعنتش کند» از او یاد می‌شود.

نکته اینجاست که شلمغانی عالم بوده است، اما حسین بن روح، اگرچه ممکن است عالم هم بوده باشد، بروز و ظهور علمی نداشته، تألیفی نداشته و به‌طور کلی شخصیت علمی به معنای رایج نداشته است؛ بلکه مدیر بوده است. شما می‌دانید که محمد بن یعقوب کلینی با این‌ها معاصر بوده است، اما از وکلای اربعه حتی یک روایت هم نقل نکرده است. دلیلش این است که اساساً شأن این افراد این نبوده که از آنان روایت نقل شود. آنان محدث، مفسر یا مروج به معنای رایج نبوده‌اند، بلکه مدیر و اداره‌کننده جامعه شیعه به وکالت از امام معصوم بوده‌اند.

شلمغانی با خود می‌گوید: من که عالم هستم و این فرد عالم نیست، من هم در این دستگاه بوده‌ام؛ پس چرا او وکیل باشد و من نباشم؟ به‌تدریج دچار انحراف می‌شود، ابتدا ادعا می‌کند که حسین بن روح وکیل نیست و خود او وکیل است. سپس کم‌کم ادعاهایش را بالاتر می‌برد و می‌گوید که حتی از وکالت هم بالاتر است. به‌تدریج شروع به طرح عقاید انحرافی می‌کند.

در آغاز می‌گفته است که روح پیامبر در امیرالمؤمنین و سپس در وکیل اول و دوم حلول کرده است، و بعد ادعا می‌کند که روح حضرت فاطمه زهرا در ام‌کلثوم، دختر وکیل دوم، حلول کرده است. در ابتدا حتی از حسین بن روح نیز تعریف می‌کرد و او را تقدیس می‌نمود، اما به‌تدریج او را حذف می‌کند.

انحراف شلمغانی چگونه آشکار شد؟ ام‌کلثوم به خانه یکی از خاندان بنی‌بسطام، که از بزرگان شیعه بودند، می‌رود. یکی از زنان آن خاندان پای او را می‌بوسد. ام‌کلثوم می‌پرسد چرا چنین می‌کنی؟ زن پاسخ می‌دهد: چرا نبوسم، در حالی که تو فاطمه زهرا هستی؟ ام‌کلثوم می‌پرسد این سخنان را چه کسی به تو گفته است؟ پاسخ می‌دهد: شلمغانی. ام‌کلثوم این موضوع را به حسین بن روح گزارش می‌دهد.

مواجهه حسین بن روح با جریان‌های منحرف و مدیریت جامعه شیعه

حسین بن روح منتظر صدور توقیع از سوی امام می‌ماند تا شلمغانی تکذیب شود. این توقیع صادر می‌شود و توسط محمد بن همام اسکافی به شیعیان ابلاغ می‌گردد. در اینجا نقش اسکافی بسیار مهم می‌شود.

نکته جالب این است که یکی از راویان این توقیع، هارون بن موسی تلعکبری است. او تا زمان اعدام شلمغانی، از اسکافی نقل نمی‌کرد، زیرا طرفدار شلمغانی بود. اما پس از افشای فساد و اعدام شلمغانی، از او تبری جست و شروع به نقل این توقیع کرد.

شلمغانی حتی لعن امام را نیز به نفع خود تفسیر می‌کرد. وقتی گفته می‌شد «لعنت خدا بر شلمغانی»، او این را نوعی تعریف از خود می‌دانست و توجیه می‌کرد. هر سخن مخالفی را به نحوی تأویل می‌کرد.

عقاید او شامل مواردی مانند حلول، اباحه‌گری، و حتی ادعای حلال بودن زنان پیروانش برای خود و دیگران بود. همچنین به تناسخ اعتقاد داشت و سخنان بی‌پایه و ناپسند فراوانی مطرح می‌کرد، تا جایی که برخی از بزرگان شیعه گفته‌اند که از نقل این سخنان شرم دارند.

جالب است که برخی مستشرقان ادعا کرده‌اند که شلمغانی منحرف نبوده و این حسین بن روح بوده که برای حذف رقیب خود، او را بدنام کرده است. در پاسخ به این دیدگاه، کتاب‌هایی مانند اثر محمدتقی ذاکری نوشته شده تا نشان دهد که شلمغانی واقعاً منحرف بوده است.

شلمغانی حتی برخی از خاندان‌های مهم را نیز جذب کرده بود. زمانی که خلیفه عباسی، الراضی بالله، آنان را دستگیر کرد، از آنان خواست که از شلمغانی تبری بجویند. برخی چنین کردند، اما برخی دیگر همچنان از او دفاع کردند. در نهایت، به دستور خلیفه، آنان را شلاق زدند، گردن زدند، اجسادشان را سوزاندند و خاکسترشان را در دجله ریختند.

در همین دوره، حسین بن منصور حلاج نیز ادعاهایی مطرح کرد، از جمله نیابت امام عصر. او نیز به دستور خلیفه و با فتوای جنید بغدادی کشته شد.

برخی افراد نیز به طمع اموال، ادعای وکالت می‌کردند، زیرا اموال زیادی به وکلای امام می‌رسید. نمونه‌ای از این افراد عثمان بن عیسی است که اموال امام موسی کاظم(ع) را تصاحب کرد.

یکی از گزارش‌های مهمی که جاسم حسین نقل کرده، گزارش سولی است. در آن، خلیفه از حسین بن روح به‌عنوان فردی یاد می‌کند که برای دستگاه خلافت مفید است، زیرا می‌تواند شیعیان را کنترل کند. برخی مستشرقان از این گزارش سوءاستفاده کرده‌اند، در حالی که همین گزارش نشان می‌دهد شیعیان اعتماد کامل به حسین بن روح داشته‌اند و اموال خود را به او می‌سپرده‌اند.

در آن زمان، اگر کسی خمس را به سفیر می‌داد، رسید دریافت نمی‌کرد، زیرا به منزله تحویل به امام بود. اما اگر به وکلای محلی می‌داد، باید رسید می‌گرفت. حتی سفیر دوم گفته بود که اگر پول را به حسین بن روح دادید، نیازی به دریافت رسید نیست.

درباره محل دفن حسین بن روح نیز اختلاف نظر وجود دارد. برخی مانند عباس اقبال آشتیانی آن را تأیید کرده‌اند، اما جاسم حسین در آن تردید کرده و بر اساس شواهد جغرافیایی، محل فعلی را نادرست دانسته است.

از منابع مهم درباره این دوره، کتاب «الغیبه» اثر شیخ طوسی است که از صفحه ۲۲۳ تا ۲۴۱ به بحث حسین بن روح پرداخته است. همچنین منابع کهن دیگری مانند آثار ابن برنیه، ابن عیاش جوهری و ابن نوح سیرافی وجود دارد که اطلاعات ارزشمندی درباره وکلای اربعه ارائه می‌دهند.

در این منابع، روایات متعددی درباره حسین بن روح آمده است، از جمله اثبات وکالت او، نقش او در شبکه وکالت، و پاسخ‌های او به مسائل مختلف. برای نمونه، او تصریح کرده است که پیامبر و ائمه جز با شهادت از دنیا نمی‌روند، و نیز بیان کرده که پیامبر چهار دختر داشته و حضرت فاطمه برترین آنان بوده است، به دلیل اینکه نسل پیامبر از او ادامه یافته است.

در نهایت، برخی مستشرقان مانند ورنا کلن ادعا کرده‌اند که نهاد وکالت ساخته حسین بن روح بوده است، اما حتی ادموند هایز نیز این نظر را رد کرده و آن را غیرقابل قبول دانسته است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *