,

سلسله نشست‌های مهدوی چهار فانوس جلسه اول با موضوع :  اجماع فرقه‌های اسلامی بر موضوع مهدویت و ظهور مهدی موعود

این متن به اجماع گسترده فرقه‌های اسلامی درباره اصل مهدویت و ظهور منجی اشاره می‌کند و در عین حال اختلاف دیدگاه‌ها درباره هویت مهدی موعود را توضیح می‌دهد. سپس با مرور مدعیان دروغین مهدویت و فشارهای سیاسی عباسیان، زمینه‌های تاریخی ولادت و غیبت امام زمان(عج) و نقش نواب خاص در دوران غیبت صغری را بررسی می‌کند. در پایان نیز از نقش آل‌بویه در احیای ارزش‌های شیعی و شکوفایی علمی و فرهنگی جهان اسلام یاد می‌شود.

جلسه اول چهار فانوس با موضوع اجماع فرقه‌های اسلامی بر موضوع مهدویت و ظهور مهدی موعود

بسم الله الرحمن الرحیم

اندیشکده مهدویت و انقلاب اسلامی آستان مقدس مسجد جمکران تقدیم می‌کند

سلسله نشست‌های مهدوی چهار فانوس

استاد دکتر رجبی دوانی

چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴

اجماع فرقه‌های اسلامی بر موضوع مهدویت و ظهور مهدی موعود:

پیش از ورود به بحث لازم است اشاره کنم که احادیث متواتر رسول خدا صلی‌الله علیه و آله و سلم درباره مهدی موعود به قدری گسترده است که همه فرقه‌های مسلمان، حتی خوارج، حتی بهائیت، وهابیت و سایر فرقه‌های گوناگون، همه بر موضوع مهدویت و ظهور مهدی و نجات جهان اجماع دارند. یعنی شاید بتوان گفت این از معدود موضوعاتی است که همه فرقه‌های مسلمان در آن اجماع نظر دارند.

اما اینکه آیا مهدی همان مهدی موعودی است که پیامبر عظیم‌الشأن اسلام وعده ظهور او را داده، فرزند امام عسکری علیه‌السلام است یا در آخرالزمان به دنیا می‌آید، بین فرق اختلاف نظر وجود دارد. علاوه بر شیعه، برخی از اهل سنت هم بر این باورند که مهدی، همان‌گونه که پیامبر فرموده، از نسل امام حسین علیه‌السلام است. حتی وهابیون هم به این اعتقاد دارند.

چند سال پیش، نمی‌دانم در حج بود یا عمره، مشاهده کردم که وهابی‌ها کتاب‌هایی درباره مهدی موعود به زبان فارسی منتشر کرده بودند تا فارسی‌زبانان را تحت تأثیر قرار دهند. از نظر ما و مهدی از نگاه شیعه، اشتراکاتی وجود دارد؛ یکی اینکه پیامبر وعده ظهور او را داده، و دیگری اینکه از نسل امام حسین علیه‌السلام است. آنها نیز بر این باورند، ولی اختلافشان با شیعه این است که شیعه می‌گوید فرزند امام عسکری علیه‌السلام است و در آخرالزمان غیبت می‌کند.

مرحوم پدرم، رضوان الله علیه، که خداوند به ایشان توفیق داده بود شش کتاب درباره وجود مقدس امام عصر ارواحنا فداه تألیف کنند، در کتاب «دانشمندان عامه و مهدی موعود»، یکصد و بیست و هفت نفر از دانشمندان برجسته اهل سنت را به استناد منابع و گفته‌های خودشان معرفی می‌کند که آنها هم مثل شیعه معتقدند مهدی موعود فرزند امام عسکری علیه‌السلام است؛ یعنی ناخواسته، به ولادت و زنده بودن حضرت و غیبت او اعتراف کرده‌اند. این هم نکته جالبی است.

به سبب تأکید فراوان پیامبر عظیم‌الشأن اسلام، از همان صدر اسلام افرادی پدید آمدند که مدعی مهدویت می‌شدند و مشکل‌ساز می‌شدند. حتی با تأسف باید گفت که در برخی از وابستگان به خاندان پیامبر هم این موضوع وجود داشته است.

اگر محمد حنفیه را که فرقه کیسانیه مروج مهدویت او بود در نظر بگیریم، می‌توان گفت اولین انحراف در خود شیعه درباره مهدویت با او آغاز شد. البته محمد حنفیه در برابر امام سجاد علیه‌السلام ادعای امامت داشت، ولی پس از روشنگری امام علیه‌السلام، به امامت حضرت گردن نهاد و ظاهراً تا پایان عمر چنین ادعایی نداشت. اما فرقه‌ای پدید آمد به نام کیسانیه که قائل بود محمد حنفیه همان مهدی است، زیرا نام او محمد بود و پیامبر فرموده بود اسم مهدی موعود همان اسم اوست.

پس از آن، در عصر امام صادق علیه‌السلام، عموزاده ایشان، محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن بن علی علیهم‌السلام، که پدرش عبدالله بن حسن معتقد بود فرزندش محمد همان مهدی موعود است، مقابل امام صادق علیه‌السلام ایستادگی می‌کرد و حتی گاهی با امام گستاخی داشت.

بعد از شهادت امام صادق علیه‌السلام، غلام ایشان به نام مبارک، فتنه‌ای به پا کرد و مدعی شد اسماعیل پسر امام صادق علیه‌السلام، که در حیات حضرت از دنیا رفته بود، همان مهدی است و غیبت کرده است و فرقه اسماعیلیه پدید آمد.

موضوع مدعیان مهدویت در طول تاریخ کم نبوده است؛ حتی منصور عباسی، سومین خلیفه عباسی، که پسرش را مهدی نامیده بود، قصد داشت القا کند که پسرش همان مهدی موعود است و برای تحقق این ادعا ظلم‌ها و مصادره‌های زیادی انجام داد.

در مورد بنی عباس، که خود خویشاوندان پیامبر و اهل بیت بودند و از آغاز، اعتقادشان به شیعه بود، جالب است ذکر شود که روزی که ابوالعباس، اولین خلیفه بنی عباس، از مخفیگاه خود در کوفه بیرون آورده شد و بر منبر کوفه نشاندند تا برای او بیعت بگیرند، عموش، داوود بن علی، روی پله دوم منبر ایستاد. تاریخ، از جمله طبری و سایر مورخان، نقل کرده‌اند که او گفت: «مردم بدانید که به خدا قسم، پس از رحلت پیامبر، هیچ خلیفه حقی جز امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام روی کار نیامده است.» حتی آن سه خلیفه بعدی را هم نفی کرد و گفت جز علی کسی روی کار نیامده است.

حال، امروز ابوالعباس به قدرت رسیده است و اگر بخواهد اعتقاد اولیه شیعی خود را حفظ کند، باید کنار برود. به همین دلیل، اعتقاداتشان را تغییر دادند و مروج مذهب اهل سنت شدند. این بحث مفصل است و به جزئیات نحوه حمایت منصور از ابوحنیفه، قتاده بصری و امثال آنها برای مقابله با امام صادق علیه‌السلام در اینجا نمی‌پردازیم.

پس از تسلط بنی عباس، می‌بینیم که در زمان امام هادی علیه‌السلام، علی متوکل او را به سامرا احضار می‌کند و تحت نظر قرار می‌دهد. هدف این بود که «دوازدهمین حجت خدا» پدید نیاید و ولادت امام عصر، ارواحنا فداه، را جلوگیری کنند. ظاهر امر این است که حاکم مدینه بهانه‌ای گرفته بود که امام هادی علیه‌السلام رفت و آمدهای مشکوکی دارد، اما در واقع، امام را نگه داشتند و حق خروج از سامرا نداشت. هر روز یک روز در میان باید در دربار حاضر می‌شد و تحت نظر بود. حتی اجازه نداشت فرزندش ازدواج کند تا آخرین حجت خدا به دنیا نیاید.

فضای دوران وکالت نمایندگان:

فضای دوران وکالت نمایندگان امام عصر ارواحنا فداه. دولت عباسی با حمایت و همراهی ایرانیان به قدرت رسید. دعوتگران بنی عباس در خراسان موفق‌تر عمل کردند، و ایرانیان فریب شعارهای آنان را خوردند و همراهی کردند. ابومسلم خراسانی، سرکرده دعوتگران بنی عباس، پس از شکست نصر بن سیار، فرمانروای مقتدر بنی امیه در خراسان، حرکت خود را آغاز کرد.

سرکرده اصلی دعوتگران بنی عباس، ابوسلمه خلال، در کوفه مستقر بود و ابومسلم و دیگران زیر نظر او فعالیت می‌کردند. ابوسلمه وقتی دید بنی امیه در حال سرنگون شدن هستند، خواست حکومت را به امام صادق علیه‌السلام واگذار کند، اما امام نامه او را سوزاند و پاسخی نفرستاد.

در دوران بنی عباس، حکومت از سال ۱۳۲ تا ۶۵۶ هجری ادامه یافت. این دوره را به دو بخش تقسیم می‌کنند: بخش اول، حدود صد سال از ۱۳۲ تا ۲۳۲، دوران طلایی بنی عباس است؛ بخش دوم از ۲۳۲ تا ۶۵۶، دوران انحطاط بنی عباس است.

در دوران اول، ایرانی‌ها نقش مهمی داشتند و خاندان‌های ایرانی مانند برمکی‌ها، سهل، فضل بن سهل و حسن بن سهل مقامات مهم کشوری و لشکری را در دست داشتند. اما معتصم، برادر مامون که مادرش ترک بود، برای کاهش اقتدار ایرانی‌ها، ترکان تازه‌مسلمان را جایگزین کرد و این سرآغازی شد برای ضعف و انحطاط دولت عباسی.

ترکان ابتدا نیروهای مطیع نظامی بودند، اما از زمان متوکل قدرت گرفتند، وارد سیاست شدند، و حتی مقام‌های وزارت و امکانات وسیع حکومتی پیدا کردند، به طوری که عملاً همه امور حکومت در دست آنها قرار گرفت.

دوره متوکل شاهد افزایش قدرت ترکان بود، او خودش متوجه شد که اشتباه کرده و می‌خواست اقتدار آنان را کاهش دهد. طبق منابع، پسرش منتصر با ترکان هماهنگ شد و متوکل را کشتند.

در منابع شیعی آمده است که متوکل، لعنت الله علیه، به امیرالمؤمنین علیه‌السلام و حضرت زهرا سلام‌الله علیها جسارت می‌کرد و حتی دلقک می‌آورد و ادا درمی‌آورد و به امیرالمؤمنین علیه‌السلام طعنه می‌زد. بنابراین، منتصر گفت: «نمی‌توانم این جسارت‌ها را تحمل کنم.» و پدرش را کشت. البته در منابع شیعی آمده است که او می‌دانست کسی که پدرش را بکشد، طول عمر زیادی نخواهد داشت، اما باز هم این کار را انجام داد.

منتصر نیز که پس از متوکل بر سر کار آمد، گرفتار ترکان شد و خودش می‌خواست ترکان را حذف کند، اما آن‌ها او را حذف کردند و کمتر از شش ماه حکومت کرد. او فشارهای پدرش را از علویان برداشت. در زمان او، زیارت امام حسین علیه‌السلام از سوی متوکل ممنوع شده بود. در سال ۲۳۶ هجری، قبر مطهر امام حسین علیه‌السلام تخریب شد و زیارت ایشان ممنوع گردید، حتی دستور دادند قبر شخم زده شود تا آثاری باقی نماند. این مسئله بعدها توسط پسرش جبران شد.

پس از او، مستعین، پسر عموی منتصر، بر سر کار آمد. او تلاش کرد ترکان را کنار بزند و ایرانی‌ها را روی کار آورد، اما موفق نشد. اوضاع کشور به هم ریخت و قحطی پدید آمد.

در این شرایط، امام هادی علیه‌السلام از نظر سیاسی تحت فشار شدید بود، اما هیچ‌گاه از ایشان غافل نشدند و فشارها ادامه داشت. بعد از مستعین، معتز خلیفه شد. در دوره او نیز شورش‌هایی در مناطق مختلف رخ داد، از جمله توسط برخی از بنی‌امیه و نوادگان ابولهب. نهایتاً این شورش‌ها سرکوب شد.

در این دوره، امام هادی علیه‌السلام به شهادت رسید و امامت امام حسن عسکری علیه‌السلام آغاز شد. امام عسکری علیه‌السلام در زمان مهتدی، معتز و معتمد عباسی زندگی کردند. مهتدی تلاش کرد عدالت برقرار کند و برخی اقدامات مثبت انجام داد، اما با امام عسکری علیه‌السلام سخت‌گیری داشت و او را زندانی کرد. هدف از این فشارها جلوگیری از پدید آمدن آخرین حجت خدا بود.

به نقل ابوهاشم جعفری، امام عسکری علیه‌السلام فرمود: «این طاغوت فکر کرده می‌تواند مانع پدید آمدن آخرین حجت خدا شود، اما او به زودی به دنیا خواهد آمد و خلیفه جبار نابود خواهد شد.»

امام عسکری علیه‌السلام با دقت عمل کرد تا ولادت امام زمان، ارواحنا فداه، بدون اطلاع دستگاه خلافت رخ دهد. حتی عمه ایشان، حکیمه، نمی‌دانست کدام یک از بانوان خانه امام، همسر حضرت است. شب نیمه شعبان، امام عسکری علیه‌السلام به عمه‌اش می‌فرماید: «امشب آخرین حجت خدا به دنیا می‌آید.» ایشان متوجه شد که خدا اراده کرده است آثار حمل مشخص نشود، همان‌طور که برای مادر موسی علیه‌السلام پیش آمد.

فضای سیاسی و اجتماعی دوران غیبت صغری و دوران نیابت چهار نماینده:

امام عصر، ارواحنا فداه، در غیبت صغری، نخستین نواب امام، عثمان بن سعید امری بود. او از سن یازده سالگی در خدمت امام هادی علیه‌السلام بود و بسیار مورد اعتماد حضرت قرار داشت. او اموالی که مردم برای امام می‌آوردند، به امام عسکری علیه‌السلام می‌رساند و پاسخ مسائل مردم را از امام می‌گرفت.

پس از رحلت امام هادی علیه‌السلام، عثمان بن سعید، محمد بن عثمان، حسین بن روح نوبختی و علی بن محمد سموری به ترتیب نائب امام زمان علیه‌السلام شدند. دوره نیابت هر یک متفاوت بود، و آن‌ها با خلفای عباسی معاصر خود تعامل داشتند.

در این دوران، جهان اسلام به شدت آشفته بود: شورش‌ها، قحطی، ناامنی و حکومت‌های خودمختار در بخش‌هایی از ایران، خراسان، سیستان، فارس، طبرستان، گیلان، مازندران و شمال آفریقا وجود داشت. فاطمیان در مصر و همدانی‌ها در شام قدرت داشتند.

با وجود این شرایط، نائبان امام علیه‌السلام تلاش کردند شیعیان را هدایت کنند و ارتباط آن‌ها با امام زمان علیه‌السلام را حفظ نمایند. برخی افراد سودجو نیز ادعای نیابت کردند و موجب گمراهی مردم شدند، مانند محمد بن نویر و علی بن محمد شلمغانی.

نقش آل‌بویه در تثبیت ارزش‌های شیعی و شکوفایی تمدن اسلامی:

دوره آل‌بویه در این زمینه اهمیت ویژه‌ای داشت. آن‌ها با قدرت یافتن، ارزش‌های شیعه را زنده کردند، تمدن عظیمی پدید آوردند و اقدامات علمی و فرهنگی چشمگیری انجام دادند. ابن سینا، فارابی، بیرونی و سایر دانشمندان در این دوره فعالیت کردند. آل‌بویه همچنین اقدامات فرهنگی و مذهبی بزرگی انجام دادند، از جمله بازگرداندن «حی علی خیر العمل» به اذان، برپایی عید غدیر و عزاداری‌های امام حسین علیه‌السلام و ساخت بارگاه‌های مطهر اهل بیت در عراق.

این دوره، هم در بعد مذهبی و هم در بعد تمدنی، اوج شکوفایی شیعیان بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *