معیارهای عمومی شناخت امام(علیه السلام) – عصمت و معجزه
بسم الله الرحمن الرحیم
اندیشکده مهدویت و انقلاب اسلامی آستان مقدس مسجد جمکران تقدیم میکند
جلسه پنجم سلسله نشست های درس گفتار جامع مهدوی دوره تکمیلی
استاد حجت الاسلام و المسلمین شهبازیان
۱۰ آذر ۱۴۰۴
ادامه بحث معیارهای عمومی شناخت امام(ع)
عصمت
در شناخت حجت الهی، معیارهایی چون «وصیت»، «علم» و «عصمت» مطرح میشوند. عصمت در روایات و علم کلام جایگاه ویژهای دارد. کسی که عهدهدار مقام امامت است، نباید گرفتار گناه، سهو یا لهو شود.
در روایات آمده است:
«لا تصلح الإمامه إلا لرجلٍ فیه ثلاث خصال…»
امام باید ورع داشته باشد؛ ورعی که او را از گناه و هر امر ناپسند حفظ کند.
امام باقر علیهالسلام درباره نشانههای امام میفرمایند:
«علامه الإمام الذی بعد الإمام طهاره الولاده…»
این طهارت ناظر به پاکی والدین و اخلاق نیکوست. همچنین روایت میگوید:
«و حسن المنشأ، و لا یلهو و لا یلعب.»
امام نه گناه میکند، نه به لهو و بازی میپردازد.
شیخ مفید و دیگر متکلمان شیعه معتقدند امام همواره از امور دون شأن ولایت اجتناب میکند و پایبند کامل به شریعت است. این یعنی امام نمیتواند برخلاف اصول دین، مانند نماز، روزه یا حجاب رفتار کند.
بنابراین، تصور اینکه امام به دلیل عصمت، خود را خارج از شریعت بداند، غلط است. تاریخ نشان داده کسانی که چنین ادعایی کردند، از سیره اهلبیت پیروی نکردند. حتی در شرایطی که مجالس لهو و موسیقی برپا میشد، ائمه علیهمالسلام با تقوا از این امور اجتناب میکردند.
التزام امام به شریعت، نقد مدعیان دروغین و تجدید دین در عصر ظهور
در تبلیغ معارف امامت، باید سطح گفتوگو متناسب با فهم مخاطب باشد. مردم عادی باید بدانند امام تابع شریعت است و هرگز نمیتواند برخلاف آن عمل کند.
برخی افراد به روایاتی مانند «اگر امام بگوید ماست سیاه است، باید گفت ماست سیاه است» استناد میکنند. این سخن مربوط به مراتب عالی معرفت به امام و اطاعت از مسیر حق است، نه تغییر احکام شرعی.
اشتباه دیگر، برداشت نادرست از روایات «امر جدید» است. برخی تصور کردهاند امام دین جدیدی میآورد، در حالی که روایات معتبر میگویند «یجدد لدینکم»؛ یعنی تجدید دین، احیای سنتهای فراموششده و زدودن بدعتها، نه ایجاد دین نو.
حتی روایات جزایی و قضایی زمان ظهور نیز به معنای تغییر دین نیست، بلکه اجرای دقیقتر احکام الهی را نشان میدهد. اصول اعتقادی مانند توحید، نبوت، امامت و فروع دین ثابت و غیرقابل تغییرند:
«حلال محمد حلالٌ إلی یوم القیامه و حرامه حرامٌ إلی یوم القیامه.»
همچنین، ادعای تغییر شریعت مانند آنچه در تاریخ درباره برخی مدعیان رخ داد، با قرآن و روایات اهلبیت سازگار نیست.
در برخی روایات آمده است که امام قائم «کتاب جدید» و «سنت جدید» دارد؛ اما مقصود، همان قرآن و سنت اصیل است که با تفسیر صحیح ارائه میشود. امام قائم مردم را به همان دین حقیقی فرا میخواند و سنتهای فراموششده را زنده میکند.
نکته مهم درباره عصمت این است که صرف ترک گناه ظاهری نیست؛ عصمت یک ملکه نفسانی درونی است که تنها با نص الهی قابل اثبات است. همانگونه که عصمت پیامبر با تأیید الهی مشخص شد، عصمت امام نیز توسط نص پیامبر یا امام پیشین تعیین میشود.
معجزه
پس از توضیح عصمت، پرسش بعدی این است که آیا امام برای اثبات امامت نیازمند معجزه است یا خیر. پاسخ بستگی به تعریف معجزه و جایگاه ولیّ خدا در هدایت الهی دارد.
معجزه از ریشه «عجز» گرفته شده و عملی است خارقالعاده که دیگران قادر به انجام آن نیستند. متکلمان اسلامی مؤلفههایی برای معجزه ذکر کردهاند و اتفاق نظر دارند که معجزه راه شناخت نبی است، زیرا دلیلی قطعی بر صدق ادعای الهی فراهم میکند.
قرآن واژه «معجزه» را بهصورت اصطلاحی به کار نبرده است، بلکه از واژگانی مانند «آیه»، «برهان» و «سلطان» استفاده کرده که کارکرد معجزه را دارند؛ یعنی امری خارق عادت که دلیل صدق مدعی است. مثالهایی از قرآن:
- درباره موسی علیهالسلام: «فذانک برهانان من ربک إلی فرعون و ملئه»
- درباره عیسی علیهالسلام: «قد جئتکم بآیه من ربکم… أخلق لکم من الطین کهیئه الطیر فأنفخ فیه فیکون طیراً بإذن الله»
تعریف اصطلاحی متکلمان: معجزه عملی خارق عادت است که ولیّ خدا (نبی یا امام) برای اثبات ادعای الهی ارائه میدهد. قید «ادعای نبوت» در برخی تعاریف، برای نبوت ذکر شده، اما این باعث نمیشود امام معجزه نکند؛ امام نیز برای اثبات امامت میتواند معجزه کند.
شیخ مفید، شیخ طوسی، علامه مجلسی و خواجه نصیرالدین طوسی تأکید کردهاند که امکان معجزه برای امام از نظر عقل وجود دارد؛ نه واجب است و نه محال. روایات نیز وقوع معجزات از سوی ائمه را تأیید میکنند.
برخی معتزله حتی قائل شدهاند که معجزه برای امام واجب است، همانند پیامبر. با این توضیح، تفاوت معجزه نبی و امام تنها در نوع ادعا است، نه در ذات عمل خارقالعاده.
در نتیجه، تصور اینکه امام نیازی به معجزه ندارد، برداشت نادرستی است و با مبانی کلام شیعه سازگار نیست. معجزه، وسیلهای برای اثبات صدق ادعای امام است و اعتبار امامت به آن وابسته است.
ضرورت معجزه در عصر غیبت، راههای تشخیص امام عصر و نقد جریانهای انحرافی
پس از اثبات امکان معجزه برای امام، پرسش اساسی این است که آیا معجزه برای شناخت امام لازم است یا خیر. پاسخ بستگی به شرایط تاریخی و اجتماعی هر زمان دارد.
در عصر پیامبر و امیرالمؤمنین علیهالسلام، راه شناخت امام روشن بود؛ نصّ صریح وجود داشت و مردم شخص امام را میشناختند. در چنین شرایطی، احتجاج به نص کافی بود. اما هرگاه دسترسی به نص ممکن نباشد یا دچار ابهام شود، معجزه بهعنوان راه قطعی شناخت امام اهمیت پیدا میکند.
شیخ مفید و شیخ طوسی تصریح کردهاند که در چنین مواقعی شناخت امام از طریق علم و معجزه ممکن میشود. تجربه تاریخی پس از امام کاظم علیهالسلام نیز نشان میدهد که برداشت نادرست از روایات موجب شکلگیری گروههایی مانند واقفیه شد. اشتباه در فهم عنوان «قائم» باعث شد برخی گمان کنند امام کاظم علیهالسلام همان مهدی موعود است.
برای رفع این شبهه، ائمه ویژگیهایی مانند غیبت طولانی، ناشناخته بودن امام و رسیدن به امامت در سنین کودکی را بیان کردند تا مرز میان امامان پیشین و مهدی موعود روشن شود. در زمان امام رضا علیهالسلام، برخی بزرگان شیعه با مشاهده معجزات متعدد از سوی ایشان، به حقانیت امامت یقین پیدا کردند.
در عصر غیبت کبری، مسئله شناخت امام اهمیت بیشتری مییابد. ما نه نص مستقیم داریم، نه تولد امام را دیدهایم و نه امکان شناسایی ظاهری وجود دارد. در چنین شرایطی، مهمترین راه اثبات امامت امام عصر علیهالسلام، معجزه است.
جریانهای انحرافی که مدعی میشوند امام نیازی به معجزه ندارد، هدفشان روشن است: زیرا معجزه معیار قطعی تشخیص صدق و کذب است و مدعیان دروغین قادر به ارائه آن نیستند. ابنقبّه رازی میگوید: اگر کسی در عصر غیبت ادعا کند که امام عصر است، تشخیص صدق او تنها از طریق معجزه ممکن است.
ادعا بدون دلیل، هیچ اعتباری ندارد. میراثهای امامت مانند عصای موسی یا پیراهن ابراهیم، به خودی خود معجزه محسوب نمیشوند، مگر آنکه آثار خارقالعاده نشان داده شود.
شیخ طوسی تصریح میکند که هر امام، در صورت نیاز، باید معجزهای آشکار کند؛ همانطور که پیامبران انجام میدادند. در شرایطی که شناخت امام بدون معجزه ممکن نباشد، اظهار معجزه بر امام واجب است، زیرا بدون آن، حجت بر مردم تمام نمیشود.
اصولاً فلسفه اعطای معجزه به انبیا و حجج الهی، تشخیص حق از باطل است. امام باقر علیهالسلام میفرمایند: «خداوند همانگونه که به پیامبران معجزه عطا کرده، به امامان نیز عطا فرموده است.» امام صادق علیهالسلام نیز تأکید میکند که هر آنچه پیامبران انجام دادهاند، امامان نیز به اذن الهی میتوانند انجام دهند.
در نتیجه، ضرورت معجزه برای امامان همانند پیامبران است و هیچ تفاوت ماهوی میان معجزه نبی و امام وجود ندارد، جز در نوع ادعایی که اثبات میشود. بنابراین، در عصر غیبت، هر ادعای امامت یا مهدویت بدون ارائه معجزهای که صدق آن را اثبات کند، مردود است. معجزه معیار نهایی تشخیص حق از باطل و سدّی محکم در برابر جریانهای انحرافی است.







دیدگاهتان را بنویسید