خیلی از مهارتهای ما در گذر زمان دچار تغییر شدهاند. مثلا تا دیروز اگر مسالهای داشتیم با مشورت و فکر کردن آن را حل میکردیم اما حالا با یک سرچ گوگل دنبال چاره میگردیم. اما «شجاعت و مهارت جرات ورزی» هیچ وقت تغییر نکرده است. همیشه مثل یک میوه رسیده بالای درخت مهارتها بوده و همه والدین دنبال چیدنش برای بچهها بوده اند؟! کدام پدر و مادری است که بدش بیاید از اینکه فرزندش در مقابل خواسته نابجای دوستان و اطرافیان بتواند نه بگوید؟یا وقتی مشکلی در مدرسه و بیرون از خانه برایش پیش میآید جرات ابراز آن را داشته باشد؟ چند قدم جلوتر برویم، شاید حتی والدین مومن امروزی در دعای صبح و شبشان دلشان بخواهد بچهای که تربیت کردهاند به درد امام زمان و انقلاب بخورد، اما تحقق این رویا بدون جرات داشتن ممکن است؟
نکته مهم و امیدبخش این است نوجوان امروزی، سرپرسودایی دارد. خیلی از قید و بندها را نمیخواهد و خودش دنبال پریدن میگردد. فقط مهم است ما به او یاد بدهیم باید از بامی بپرد که ایمن باشد و او را پرواز بدهد نه اینکه با مخ زمین بخورد و دست و پای شکسته برایش بماند.
در ذره بین امشب، ما دنبال راههای افزایش مهارت جرات ورزی، شجاعت و مقاومت در نوجوان باهوش و پرشور امروزی خودمان هستیم. بیراه نیست اگر بگوییم نوجوان ما با آموختن این مهارت، شاه کلید مهارتها را پیدا کرده و دیگر خیالمان از بابت خیلی چیزها راحت میشود. روانشناسان بسیاری عقیده دارند بین شجاعت و قدرت حل مساله، ارتباط معناداری وجود دارد و فقط نوجوانانی قادر به مدیریت مسائل خودشان هستند که شجاع باشند و از چالشها نترسند.

- الگوی موثری برای فرزندتان پیدا کنید.
ما آدمها چه دوازده ساله باشیم چه نود ساله، الگو برایمان همیشه کارگشا است. همین حالا هم اگر بروید یک تئاتر ببینید یا یک کتاب جذاب چند جلدی بخوانید، احتمالا تاثیری که روی شخصیت شما میگذارد کم نیست. وقتی حرف از الگو میزنیم دو سطح از این ماجرا برایمان مهم است. اول اینکه خودتان الگو باشید، پدر و مادری که وقتی کسی در صف بانک، یا حتی نانوایی نوبتشان را میگیرد و جرات ندارند اعتراض کنند، دارند ذره ذره بیتفاوتی و کوتاه آمدن را به فرزندشان میآموزند. از این فراتر، والدینی که جرات ابراز نظر خودشان را ندارند و همیشه در سکوت دیگران را تایید میکنند بعید است الگوی مطلوبی باشند. پس همین امروز یک بازنگری در رفتارهایتان داشته باشید. اما در سطح دوم این ماجرا ما دنبال الگوهای جذاب و قابل دستیابی برای نوجوانمان هستیم. اینجاست که پای کتابهای خوب را باید وسط بکشیم. چرا کتاب؟! هیچ الگویی به اندازه کتاب سالم و بی دردسر نیست. وقتی نوجوان انیمیشن میبیند یا ما برایش دوست و رفیق پیدا میکنیم، هیجان حاصل از این کارها مهارت شناختی او را تحت تاثیر قرار میدهد. اما کتاب با یک شیب آرام نوجوان را به ماجرای خودش دعوت میکند. بخصوص اگر الگوی کتاب نوجوانانی باشند که در لبنان، به جای آنکه زیر آوار مدرسه بمانند، سراز یک دالان زمان درآوردهاند، نوجوان ما دل توی دلش نیست سر از قصه آنها دربیاورد و با همذات پنداری که میکند، خودش را مثل علی،حامد، حسین و حتی سعید در بین ماجراهای کتاب ببیند. کتاب «سردار ایرانی» برای بچه های ما که عاشق حاج قاسمند و در سر پرشورشان، رویای شبیه به او شدن مثل یک رویای طلایی هر روز جان میگیرد، مزه عسل میدهد. شجاعت دراین کتاب، گفته نمیشود، بلکه بچه ها آن را زندگی میکنند. وقتی قرار باشد همراه چهار نوجوان کتاب دل به دریا بزنند و به زمان جنگ خندق سفر کنند، شجاعت را از چشمه اصلیاش، یعنی ساحت امام علی(ع) میگیرند و چه مفهوم پردازی بهتر از این؟ جدای از این نویسنده کتاب با خم و پیچ داستانی، ماموریت دادن به نوجوانها در خط سیر داستان و گره زدن قصه کتاب با جنگ سی و سه روزه لبنان و حضور حاج قاسم، یک صحنه واقعی برای ابراز شجاعت نوجوان ما چیده است. حالا نقش ما والدین فقط تهیه کتاب است و بس! دیگر بقیه اش را به نویسنده و انتشارات کتاب جمکران بسپرید.

- برای نوجوان مدل سازی کنید.
نوجوان شما از تاریکی میترسد؟ از ارتفاع چطور؟ از مسخره شدن بین همسالانش گلایه میکند؟ پس لازم است با یک مدل سازی خفیف تر به او کمک کنید. یعنی ترسهایش را کم کم به او نشان بدهید. مثلا اگر از ارتفاع میترسد، با ارتفاعات کوتاه و آسان کم کم آمادهاش کنید که با ترسهایش دست و پنجه نرم کند. امام علی(ع) میفرمایند: «اگر صبور نیستی، خودت را بردبار جلوه بده، زیرا کمتر کسی است که خودش را شبیه گروهی کند و سرانجانم یکی از آنان نشود».
این حدیث نورانی به ما نشان میدهد اگر قرار است فرزند ما شجاع و مقاوم باشد حتی اگر کم کم و ذره ذره با ترسهایش کنار بیاید، راه درستی را در پیش گرفته است. وقتی حرف از ترسهای نوجوانی است یاد یکی از شخصیت های ترسو میافتم که تا دلتان بخواهد ترسهای جورواجور در زندگیش دارد و علاوه بر اینها لکنت زبانش هم بهانه شده که بچههای دیگر دستش بیندازند. ابراهیم در کتاب «ابراهیم در سرزمین ممنوعه» پسر نوجوانی است که از تاریکی میترسد، از امین تپل قلدر مدرسه میترسد و خلاصه شاید همین ابراهیم شبیه بعضی از بچه های ما باشد که از خیلی چیزها میترسند و کلاف شجاعت را گم کردهاند. اما ماجرای ابراهیم همین جا تمام نمیشود، ابراهیم با همین ترسها و ترس از نه گفتن، شرط امین تپل را قبول میکند که برود داخل یک خرابه و پنج دقیقه با ارواح سرو کله بزند. البته که ارواح فقط یک کلاغ چهل کلاغ بچه هاست اما ابراهیم دارد از ترس سکته میکند که یک دفعه نوری درون اتاق میدرخشد. از این جا ببعد ابراهیم وارد یک دالان میشود که قرار است همزمان با اینکه کتاب را وارد ژانر رمان نوجوان فانتزی میکند، شجاعت وجرات را هم به ابراهیم و مخاطبان همراهش یاد بدهد. قرار است نوجوان ما دست توی دست ابراهیم ترسو بگذارد واحساس کند ابراهیم هم مثل او ترسهایی دارد که هیچ کس نمیفهمد و با همین ترسها سر از علمیاتهای دفاع مقدس دربیاورد. برود جاهایی که هیچوقت فکرش را نمیکرد و با شهیدی آَشنا شود هم اسم نقش اول کتاب اما با یک عالمه تفاوت. ابراهیم جنابان، شهیدی است که دست نوجوان ما را نه در یک عملیات واقعی، بلکه در یک رمان فانتزی میگیرد و باخودش میبرد تا شجاعت و مقاومت درست را در دل جنگ نشانش دهد. حالا بنظرم آن حدیثی که از امیرالمومنین خواندیم به درستی در این لحظه ها پیاده میشود…

- شهادت را با شجاعت پیوند بزنید
در کشورما، که انقلاب اسلامی مردم را از روزگار استبداد، به جمهوری اسلامی رسانده است شجاعت با شهادت پیوند جدایی ناپذیری دارد. در این جغرافیا، خاک را با خون حفظ کرده اند و تازه در بین شهدای هشت سال دفاع مقدس، نوجوانهای شهید زیادی هستند که حاضرند دست نوجوانان امروزی ما را هم بگیرند و عشق به اباعبدالله و آرمان امام خمینی را برایش بگویند. اگر خوب هم نگاه کنیم همه وقایع بزرگ کشور نشان میدهد، نوجوان امروزی هم درست به اندازه نوجوان دهه ۶۰ قلبش برای خاک و دینش می تپد و حاضر نیست یک قدم هم پاپس بکشد. مقام معظم رهبری در توصیف نوجوان امروزی میفرمایند: «جوانِ امروز، بر خلاف نوجوان قدیم، یک عنصر بالغ و عاقل است، یک عنصر خردمند است. زمان ما این جوری نبود؛ من به شما عرض میکنم. من خودم را میگویم؛ قضیّهی بیستوهشتم مرداد وقتی اتّفاق افتاد، ما به سنّ بعضی از شماها مثلاً فرض کنید چهارده پانزده سالمان بود؛ یک شبحی از قضایا جلوی چشممان بود، [امّا اینکه] دقّت کنیم که چه کسانی هستند، چه عناصری هستند، این طرف چه کسی است، آن طرف چه کسی است، هدف چیست، چرا میکنند، نه، اینها را ملتفت نبودیم. نوجوان امروزی این جوری نیست؛ نوجوان امروزی فکر میکند، تحلیل میکند، تحلیل را درست میفهمد، نکاتی به نظرش میرسد، جوان امروزی اهل تحلیل است؛ این خیلی نکتهی مهمّی است، این خیلی قابل توجّه است. بچّههای ما و جوانهای ما حرف دارند و این خاصیّت انقلاب اسلامی است.» ( ۱۴۰۱/۸/۱۱)
حالا برای نوجوان امروزی که اهل تحلیل است فرهنگ شهادت، فقط یک کلمه نیست. او حتما جسته وگریخته از گوشه وکنار درباره شهدای دانش آموز شنیده است اما مای والدین با یک کتاب خوب و روان میتوانیم به او کمک کنیم پاسخ سوالاتش را پیدا کند. کتاب «اولین برف» کتاب کم حجم،تصویری و خوشخوانی است که نوجوان ما اگر دستش بگیرد یک ساعته تمام میشود. اما اثری که کتاب میگذارد خیلی ماندگار است. شهید حیدر رضایی، شهید ۱۲ ساله اهل قم است که در ۱۹ دی ماه گلوله شاه قلبش را شکافت و اولین پسر شمسی خانم را از او برای همیشه گرفت. اما کتاب در همین چند صفحه کوتاه خلق و خو و روحیه حیدر را به خوبی نشان مخاطبش میدهد. حیدر که اهل سرهم کردن سیم و اختراع چیزهای کوچک بوده، حتی یک کرسی برق کوچک برای اهل خانه ساخته بود. حرفهای اولی که زدیم یادتان هست؟ حیدر حتی توی صف نانوایی وقتی مامور شاه بی توجه به مردم رفته اول صف، اعتراض کرده و حسابش را کف دستش گذاشته است. این همان جرات ورزی عملی است که نوجوان ما با شنیدن ماجرایش، خون توی قلبش به هیجان می افتد. این کتاب را از نوجوانتان دریغ نکنید. حیدر، یک رفیق خوب و بی نظیر برای نوجوان ماست.

- شجاعتهای کوچک فرزندتان را تشویق کنید.
وقتی حمایت خودتان از ابراز جرات فرزندتان را نشان بدهید، درصد تکرار رفتار او بالا میرود. اما بیایید با یک تیر دونشان بزنید. برای او کتابی بخرید که همچنان که تشویق میشود، باز هم در فضای مقاومت و شجاعت تنفس کند. اما به این راحتی ها هم نیست. باید کتابی انتخاب کنید که منظور شما را به شکلی غیر مستقیم به فرزندتان منتقل کند. هدیه شما اگر لو بدهد که دنبال شجاع شدن فرزندتان هستید او پس میزند و دست از تلاش میکشد. ولی اگر سراغ محمدحسن بروید فکر نکنم پشیمان شوید. محمد حسن کفترباز را میگویم. کتاب «بهشت کبوتر میخواهد» قصه او و کاکلی است. کفترهای جلد محمدحسن، ماجرای شجاعت را روی پر وبال و نوکشان همه جای کتاب پخش کرده اند. جوری که بی اینکه نوجوان از مستقیم گویی خسته شود، با قصه کتاب همراه میشود و با اسماعیل دانه دانه مهارتهایی را میشناسد که امروزه از آنها گفتن برای نوجوان سخت است. سخت میشود به نوجوان بگوییم قرآن بخواند، راست بگوید و…اما اسماعیل بلد است همه اینها را بعلاوه شجاعت نشان بدهد و توی ذوق نزند. مونا اسکندری کتاب را روان و بامزه نوشته است. هر فصل کتاب یک بخش از زندگی محمد حسن و کشیده شدنش به دنیای شهدای نوجوان را نشان میدهد. قرار است با شهدای دبیرستان علویان آشنا شویم اما طوری که تا آخر کتاب مزه شیطنت های بچه های محله و کفتربازی های محمد حسن هم زیر زبانمان مزه کند. خوبی هدیه دادن این کتاب این است جز تمرین شجاعت، تمرین پرهیز از بی پروایی و نشان دادن یک نوجوان عادی به بچهها هم هست. یک نوجوان کفتر باز شاید بیشتر از یک نوجوان درسخوان و خوب بتواند رفیق کتابی نوجوان امروزی بشود. رفیقی که قرار است تغییر کند و خودش را به چالش بکشد، شک کند، خسته شود، بی حوصله دنبال کفترهایش بگردد و …

- تاریخ را مرور کنید.
تاریخ به ادمها هویت میدهد. وقتی نوجوان ما گذشته و آینده خودش را بداند، بهتر میفهمد چه باید بکند و برای رسیدن به هدفش، چطور باید باشد. راههای زیادی برای فهمیدن تاریخ هست. اما یکی از بهترین راهها کتاب خواندن است. کتاب دیر از حافظه پاک میشود و اگر کتاب خوبی انتخاب کنیم گاهی وقتها اثر آن اصلا محو نمیشود.
«نشانی گنج» بخشی از تاریخ را در کنار قصه پردازی فاطمه بهبهانی برای نوجوان ما میگوید. اما ماجرای این کتاب با خیلی از کتابهای هم شکل خودش فرق دارد. قرار نیست با یک شهید آشنا شویم یا زندگی یک قهرمان را بخوانیم که در تاریخ کشورمان دست به کارهای بزرگی زده است. نوجوان ما قرار است پسری هم سن وسال خودش را ببیند که از بمباران خیابان آذر شهر قم سالم مانده است اما خانواده اش را در این اتفاق از دست داده است. این بخشی از تاریخ کشور ماست که با جنگ افروزی کشورهای قدرت طلب گره خورده است. بمباران های صدام، به جای نظامیان همیشه مردم بی گناه را هدف قرار میداد وچرا نباید نوجوان ما اینها را بفهمد؟ شاید وقتی این کتاب را بخواند از خودش بپرسد چرا خانه و زندگیشان راول نمیکردند بروند یک شهر دیگر یا حتی کشور دیگر؟ اینجاست که بازهم پای شجاعت و مقاومت وسط میآید. مقاومتی حتی به بهای از دست دادن جان. اما این کتاب شجاعت دیگری را هم بصورت ضمنی با نوجوان مطرح میکند و آنهم شجاعت زنده ماندن بعد از بحران است. رضا قربانیان بعد از خانوادهاش، سخت است که بخواهد به زندگی عادی ادامه بدهد و جمله درست تر این است این پسر نوجوان باید همه شجاعت وقدرتش را جمع کند با بتواند امیدوارانه زنده بماند. بی شک « نشانی گنج» کتابی است که در اعماق قلب نوجوان ما نفوذ میکند و او را نسبت به تاریخ وقایع کشورش حساس میکند. همین حساسیت،مقدمه ای برای آگاهی بیشتر و هدف داشتن در زندگی است.
در گوشی با والدین
«شجاعت یکی از مهمترین فضائل انسانی است که در روانشناسی بهعنوان یک ویژگی برجسته برای مقابله با چالشها و موانع زندگی شناخته میشود. از دیدگاه روانشناسی، شجاعت به معنای توانایی فرد در مواجهه با ترسها، اضطرابها و موقعیتهای دشوار است، بهگونهای که بدون اینکه این موقعیتها باعث توقف او شوند، به مسیر خود ادامه دهد.»
این دو سه خط را دوسه بار بخوانید، متوجه خواهید شد شجاعت، یک مهارت نیست، مهارتی است که مثل آهنربا، همه مهارتهای دیگر را هم جذب میکند و اجازه میدهد نوجوان ما با قدرتی منطقی در زندگی حرکت کند. این ۵ کتابی که معرفی کردیم، برای کمک به افزایش جرات ورزی، و مقاومت نوجوانان ما یاریگران خوبی هستند. اما جدای از این هر کدام از این کتابها درون خودش دنیایی از مفهوم های عمیق و ارزشمند را هم جا داده اند که به نظر می آید نوجوان پرشور امروزی به شدت به آن نیاز دارد.







دیدگاهتان را بنویسید