,

مشی سیاسی و اجتماعی؛ نبی گرامی اسلام و حضرت ولی عصر (عج)

جلسه دوم از خاتم تا خاتم 5

نشست نخست سلسله جلسات «از خاتم تا خاتم» با موضوع بشارت‌های دو منجی؛ پیامبر اکرم(ص) و حضرت ولی‌عصر(عج) در مسجد مقدس جمکران برگزار شد.
در این نشست، به شبهه تاج‌گذاری امام مهدی(عج) و همچنین بشارت پیامبر اسلام(ص) در تورات و انجیل پرداخته شد.
سخنران با استناد به قرآن، تاریخ یهود و روایات معتبر، دلایل روشن بر ولادت و ظهور منجی آخرالزمان را بیان کرد.
جمع‌بندی جلسه تأکید داشت که انتظار موعود، حقیقتی جهانی و مشترک میان ادیان الهی است.

صوت جلسه دوم سلسله نشست های از خاتم تا خاتم

بسم الله الرحمن الرحیم

اندیشکده مهدویت و انقلاب اسلامی آستان مقدس مسجد جمکران تقدیم می‌کند

جلسه اول سلسله نشست های از خاتم تا خاتم

موضوع: بشارت های دو منجی؛ خاتم الانبیاء (ص) و خاتم الاوصیاء (عج)

استاد حجت الاسلام و المسلمین نظری منفرد

 سه ‌شنبه ۱۱ شهریور

پاسخی به شبهه‌ی انحصار تاج‌گذاری در عصر ظهور:

در آغاز، لازم است به نکته‌ای اشاره شود که گاه این شبهه مطرح می‌شود: برای هیچ‌یک از امامان تاج‌گذاری صورت نگرفته، پس چرا در مورد حضرت ولی‌عصر (عج) چنین مسئله‌ای مطرح است؟ یکی از دلایل این تفاوت آن است که حضرت ولی‌عصر (عج) منجی بشریت در آخرالزمان است؛ شخصیتی که انتظار ظهورش، انتظاری جهانی و مشترک میان ادیان و ملت‌هاست. همه چشم‌به‌راه آن مصلح حقیقی‌اند که روزی بیاید و به آشفتگی‌های جهان سامان بخشد، ان‌شاءالله. امید آن داریم که ما نیز از منتظران واقعی باشیم و در زمره‌ی شاهدان آن روز فرخنده قرار گیریم، ان‌شاءالله.

 بشارت‌های دو منجی در قرآن و سنت: از موسی تا مهدی(عج)

موضوعی که برای این جلسه مطرح شده، مسئله‌ی بشارت‌های دو منجی است. در ابتدا، لازم است به واژه‌ی «بشارت» یا «تبشیر» اشاره کنیم که در برابر «انذار» قرار دارد. این دو واژه از وظایف مهم انبیا هستند؛ چنان‌که در قرآن کریم آمده: «رُسُلًا مُبَشِّرِینَ وَ مُنذِرِینَ».

در خصوص وجود مقدس پیامبر اکرم( ص)، خداوند متعال در سوره‌ی مبارکه‌ی احزاب می‌فرماید:  «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذِیرًا وَ دَاعِیًا إِلَى اللَّهِ وَ سِرَاجًا مُنِیرًا».

تبشیر، خبر خوشی‌ست که وقوع آن در آینده قطعی و مسلم باشد؛ نه صرفاً احتمالی ضعیف. چنین خبری تنها از سوی کسی صادر می‌شود که از آینده آگاه باشد. پیامبر اکرم (ص) به‌عنوان یکی از مبشرین، این بشارت‌ها را از سوی خداوند متعال ابلاغ کرده است.

در این زمینه، دو منجی مطرح‌اند: نخست، رسول خدا (ص) و دوم، حضرت ولی‌عصر (عج). در جلسه اشاره شد به اشتراکات این دو منجی، و از آن‌جا که مخاطبان این نشست غالباً پژوهشگرند، لازم است نکته‌ای را به‌عنوان مسئله‌ای پژوهشی مطرح کنیم: روش بشارت‌دهی پیامبر اکرم (ص) هم نسبت به حضرت مهدی (عج) بوده، و هم نسبت به انبیای گذشته. انبیای پیشین نیز مبشر بوده‌اند.

نکته‌ای قابل تأمل آن است که اگر حادثه‌ای به‌طور ناگهانی رخ دهد، حتی اگر خیر و برکتی داشته باشد، به آن «بشارت» گفته نمی‌شود. بشارت، رخدادی‌ست که از پیش مقرر شده و مردم در انتظار آن هستند. ولادت پیامبر اکرم (ص) در هفدهم ربیع‌الاول، سال عام‌الفیل، یک حادثه‌ی ناگهانی نبود؛ بلکه خداوند متعال از طریق انبیای گذشته، بشارت آمدن ایشان را داده بود.

در آیه‌ی ۱۵۷ سوره‌ی اعراف آمده: «الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاهِ وَ الْإِنْجِیلِ...» این آیه درباره‌ی کسانی‌ست که از پیامبری پیروی می‌کنند که نام و صفاتش در تورات و انجیل مکتوب است.

همچنین در سوره‌ی صف، آیه‌ی ۶، خداوند می‌فرماید: «وَإِذْ قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرَاهِ وَ مُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یَأْ…ِی اسْمُهُ أَحْمَدُ». بنابراین، دو تن از انبیای اولوالعزم حضرت موسی و حضرت عیسی (ع) که صاحب کتاب‌های تورات و انجیل‌اند، بشارت آمدن پیامبر اسلام را داده‌اند.

اما متأسفانه، برخی از اهل کتاب برای حفظ منافع خود، این حقیقت را انکار کردند. خداوند در قرآن کریم، در سوره‌ی بقره، برخوردی شدید با کسانی دارد که حقیقت را کتمان کرده و آن را به‌گونه‌ای دیگر جلوه داده‌اند. در آیه‌ای از این سوره، سه مرتبه واژه‌ی “وَیْلٌ“ آمده است:« فَوَیْلࣱ لِّلَّذِینَ یَکْتُبُونَ ٱلْکِتَٰبَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هَٰذَا مِنْ عِندِ ٱللَّهِ لِیَشْتَرُواْ بِهِۦ ثَمَنࣰا قَلِیلࣰاۖ فَوَیْلࣱ لَّهُم مِّمَّا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَوَیْلࣱ لَّهُم مِّمَّا یَکْسِبُونَ» این آیه درباره‌ی کسانی‌ست که کلام خدا را تحریف کرده و حقیقت را مستور ساختند.

 بشارت پیامبر موعود در منابع یهودی: روایت صفیه بنت حیّ بن أخطب:

. یکی از منابع معتبر تاریخی، سیره ابن هشام است. اصل این اثر، سیره ابن اسحاق بوده که در زمان منصور عباسی نگاشته شده و بعدها ابن هشام با حذف برخی اشعار و مطالب، آن را به‌صورت چهار جلد تنظیم کرده است.

در این اثر، ابن هشام نقل می‌کند از صفیه بنت حیّ بن أخطب، دختر بزرگ رئیس یهودیان بنی‌نضیر. بنی‌نضیر از سه طایفه‌ی یهودی ساکن مدینه بودند که در نزدیکی مسجد قُبا سکونت داشتند. خداوند متعال در ابتدای سوره‌ی حشر به اخراج آنان اشاره می‌کند: «هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مِنْ دِیَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ…»

سه گروه اصلی یهودیان مدینه عبارت بودند از:

  • بنی‌نضیر
  • بنی‌قَینُقاع (که طلا و تجارت مدینه را در اختیار داشتند)
  • بنی‌قریظه

همچنین یهودیان خیبر و فدک در شمال مدینه، حدود ۱۵۰ کیلومتر فاصله داشتند. پس از اخراج بنی‌نضیر توسط پیامبر اکرم (ص)، حیّ بن أخطب به یهودیان خیبر پیوست و در همان‌جا کشته شد. دختر او، صفیه، در میان اسرا قرار گرفت و سهمیه‌ی دُحیه کلبی شد. اما با توجه به جایگاه خانوادگی صفیه، برخی پیشنهاد دادند که او نزد پیامبر باشد. پیامبر اکرم (ص) نیز با بزرگواری پذیرفت و به صفیه فرمود: «یا می‌خواهی نزد اقوامت بازگردی؟» صفیه پاسخ داد: «یا رسول‌الله، همه‌ی اقوامم کشته شده‌اند؛ پدرم، شوهرم، و دیگران.» پیامبر به احترام جایگاه خانوادگی او، وی را آزاد کرد و با او ازدواج نمود.

در المجالس شیخ مفید، آمده که صفیه در روزهای پایانی عمر پیامبر، خدمت ایشان رسید و عرض کرد: «همسران شما از قریش‌اند و پس از شما، نزد اقوامشان خواهند رفت. اما من کسی را ندارم. مرا به چه کسی واگذار می‌کنید؟» پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «به علی بن ابی‌طالب.»

در منابع اهل سنت نیز آمده که صفیه در روزهای آخر عمر پیامبر گریه می‌کرد. برخی از همسران پیامبر به او گفتند: «این گریه ساختگی است.» اما پیامبر فرمودند: «نه، راست می‌گوید. گریه‌اش واقعی است.» صفیه عرض کرد: «ای کاش خداوند عمر مرا می‌گرفت و بر عمر شما می‌افزود.»

اما روایت مهم‌تر، مربوط به نخستین دیدار پدر صفیه با پیامبر در قُباست. صفیه نقل می‌کند: «در ماه ربیع، زمانی که پیامبر خدا به مدینه هجرت کرد و در قُبا اقامت داشت، پدرم حیّ بن أخطب و عمویم یاسر تصمیم گرفتند به دیدار ایشان بروند. من دختری مورد علاقه‌ی پدرم بودم. همیشه با محبت با من برخورد می‌کرد. آن روز تا غروب نیامدند. وقتی بازگشتند، چهره‌ی پدرم گرفته بود. من که نگران شده بودم، پشت در حجره‌شان گوش سپردم. شنیدم که عمویم گفت: «آیا این مرد را دیدی؟» پدرم پاسخ داد: «بله.» عمویم گفت: «علائمی که در تورات آمده، با او تطابق دارد. او همان پیامبر موعود است.» پدرم گفت: «آری، او همان است. اما تا جان در بدن دارم، از او پیروی نخواهم کرد.» عمویم پرسید: «چرا؟» پدرم گفت: «برای ما یهودیان قابل قبول نیست که نبوت از میان ما خارج شود و به بنی‌اسماعیل منتقل گردد. تا کنون در میان بنی‌اسحاق بوده است.»

این روایت نشان می‌دهد که یهودیان، پیامبر اسلام را با علائم تورات می‌شناختند، اما به‌سبب تعصبات قومی و منافع شخصی، حقیقت را کتمان کردند. چنان‌که خداوند در آیه‌ی ۱۰۰ سوره‌ی بقره می‌فرماید: «الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَعْرِفُونَهُ کَمَا یَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ…” و ادامه می‌دهد: “وَإِنَّ فَرِیقًا مِّنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ یَعْلَمُونَ»

بنابراین، بشارت پیامبر اسلام در تورات و انجیل وجود داشته، اما توسط برخی اهل کتاب مخفی شده است.

بشارت پیامبر اسلام در تورات، انجیل و روایت‌های تاریخی یهود:

در ادامه‌ی بحث بشارت‌های پیامبر اسلام در منابع پیشین، لازم است نکته‌ای درباره‌ی انجیل بیان شود. مستحضرید که انجیل واقعی در اختیار ما نیست. اناجیلی که امروزه در دست مسیحیان قرار دارد مانند اناجیل یوحنا، متی، لوقا و مرقس همگی سال‌ها پس از حضرت عیسی (ع)نگاشته شده‌اند. نزدیک‌ترین نسخه، انجیل برنابا، حدود ۱۵۰ سال پس از حضرت عیسی (ع) توسط فردی یهودی به نام ابراهیم نوشته شده و بیشتر به شرح حال می‌ماند تا وحی الهی.

بنابراین، آنچه از بشارت پیامبر اسلام در این اناجیل آمده، نمی‌تواند مستند به متن اصلی و وحیانی باشد. با این حال، بشارت پیامبر توسط انبیای گذشته صورت گرفته است. خداوند متعال در قرآن کریم، در ادامه‌ی همین موضوع، می‌فرماید: «فَلَمَّا جَاءَهُم مَّا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَهُ اللَّهِ عَلَى الْکَافِرِینَ» این آیه اشاره دارد به کسانی که پیامبر را شناختند، اما به‌سبب تعصب و منافع، او را انکار کردند.

نکته‌ی تاریخی دیگری نیز قابل توجه است. در کتاب وفاء الوفا بأخبار دار المصطفى اثر نورالدین علی بن احمد السمهودی، که از منابع معتبر جغرافیایی و تاریخی مدینه است، آمده که یهودیان اصلاً ساکن مدینه نبودند. آنان در خیبر و نواحی شام زندگی می‌کردند. تنها طایفه‌ی بنی‌قَینُقاع در خود یثرب حضور داشتند.

سمهودی در این کتاب نقل می‌کند که حضرت موسی (ع)پس از انجام مناسک حج، در مسیر بازگشت، به منطقه‌ی یثرب رسید و خبر ظهور پیامبر موعود در آخرالزمان را به همراهان خود داد. در پی این بشارت، گروهی از یهودیان تصمیم گرفتند در همان منطقه بمانند تا شاهد ظهور آن پیامبر باشند. علت سکونت یهودیان در یثرب، همین انتظار برای تحقق بشارت حضرت موسی (ع) بوده است.

این روایت تاریخی، هم‌راستا با آیات قرآن کریم است که می‌فرماید اهل کتاب پیامبر را می‌شناختند: «الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَعْرِفُونَهُ کَمَا یَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ…” و ادامه می‌دهد: “وَإِنَّ فَرِیقًا مِّنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ یَعْلَمُونَ»

بنابراین، بشارت پیامبر اسلام نه‌تنها در تورات و انجیل آمده، بلکه در حافظه‌ی تاریخی یهود نیز ثبت بوده است؛ اما با ظهور پیامبر، بسیاری از آنان به‌سبب تعارض منافع، حقیقت را انکار کردند.

 بشارت‌های حضرت مهدی (عج): امتداد رسالت و امید آخرالزمان

 حکمت یتیمی رسول خدا (ص) و پیوند آن با غیبت حضرت حجت (عج)

اکنون بیاییم درباره‌ی بشارت‌های حضرت مهدی (عج)سخن بگوییم. پیش از آن‌که روایت‌ها و بشارت‌ها را مرور کنیم، لازم است نکته‌ای را عرض کنم که شاید در بسیاری از کتاب‌ها کمتر به آن اشاره شده باشد. از آن‌جا که شما عزیزان، خواهران و برادران گرامی، از جمله کسانی هستید که علاقه‌مند به تحقیق و پژوهش در این زمینه‌اید، این نکته می‌تواند برایتان قابل تأمل باشد.

یکی از مشترکات میان رسول خدا (ص) و حضرت حجت (عج) در این است که خداوند متعال، پیامبر اکرم را در دوران طفولیت، از نعمت پدر و مادر محروم ساخت. در قرآن آمده: «أَلَمْ یَجِدْکَ یَتِیمًا فَآوَى» این یتیمی، بی‌حکمت نبوده است. از امام معصوم (ع) سؤال شده که چرا خداوند چنین تقدیری را برای پیامبر رقم زد، در حالی‌که محبت والدین نسبت به فرزند، جایگزینی ندارد و انسان به‌طور طبیعی به پدر و مادر خود علاقه‌مند است.

در منابع روایی آمده که حضرت عبدالله، پدر پیامبر، یا پیش از تولد ایشان از دنیا رفت، یا اندکی پس از آن. حضرت آمنه نیز در سفری که از مدینه به مکه بازمی‌گشت، در منطقه‌ی ابواء از دنیا رفت. سن پیامبر در آن زمان، بنا بر برخی نقل‌ها، سه یا چهار سال بوده؛ گرچه مشهور است که شش ساله بوده‌اند.

در متون قدیمی حوزه، مانند نصاب الصبیان، آمده است:

  • یتیم: کسی که پدر خود را پیش از بلوغ از دست داده باشد
  • لطیم: کسی که هم پدر و هم مادر خود را از دست داده باشد

لطیم بودن، از نظر عاطفی بسیار دشوارتر است. امام (ع) در پاسخ به این پرسش که چرا خداوند پیامبر را در خردسالی یتیم و لطیم قرار داد، فرمودند: چون اطاعت از رسول خدا بر همه واجب بود، و این وجوب، از عموماتی است که قابل تخصیص نیست. اگر پدر و مادر پیامبر زنده بودند، باید از ایشان اطاعت می‌کردند. این امر، با مقام و احترام والدین در تعارض قرار می‌گرفت؛ چنان‌که در قرآن آمده: «وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَانًا». لذا خداوند متعال، در حکمت خود، پدر و مادر پیامبر را در همان دوران طفولیت از دنیا برد تا شأن نبوت و اطاعت الهی محفوظ بماند.

این نکته، مقدمه‌ای‌ست برای ورود به بحث بشارت‌های حضرت مهدی (عج)، که در ادامه با روایت‌های دقیق و مستند خدمت عزیزان ارائه خواهد شد.

از جمله مشترکات میان رسول خدا (ص) و حضرت ولی‌عصر (عج)، مسئله‌ی یتیمی در دوران طفولیت است. همان‌گونه که پیامبر اکرم (ص) در خردسالی، هم پدر و هم مادر خود را از دست دادند، حضرت ولی‌عصر (عج) نیز در سنین کودکی، از نعمت والدین محروم شدند.

حضرت امام حسن عسکری (ع) در سال ۲۵۵ یا ۲۵۶ هجری قمری صاحب فرزند شدند. در سال ۲۶۰، آن‌گونه که در منابع معتبر آمده، حضرت عسکری (ع ) شهادت رسیدند، در حالی‌که فرزندشان، حضرت حجت (عج)، حدود پنج سال داشتند.

اما درباره‌ی مادر بزرگوار ایشان، حضرت نرجس خاتون (س)، برخی منابع نام ایشان را «صیقل» نیز ذکر کرده‌اند. در کتاب الغیبه اثر شیخ طوسی، و همچنین در اثبات الهداه بالنصوص والمعجزات تألیف شیخ حر عاملی، روایتی نقل شده که حضرت عسکری (ع) به همسرشان فرمودند: «در سال ۲۶۰ از دنیا خواهم رفت.» و ایشان عرض کردند: «اگر چنین است، از خدا بخواهید من پیش از شما از دنیا بروم.»

از این روایت استفاده می‌شود که حضرت نرجس خاتون (س) پیش از امام حسن عسکری (ع) از دنیا رفته‌اند. این نکته، در برخی منابع معتبر آمده و می‌تواند به‌عنوان یک محور پژوهشی مورد بررسی قرار گیرد.

بنابراین، همان‌گونه که رسول خدا (ص) در طفولیت، هم پدر و هم مادر را از دست دادند، حضرت ولی‌عصر (عج) نیز در همان سنین، از والدین خود جدا شدند. این اشتراک، نه‌تنها از نظر تاریخی قابل توجه است، بلکه می‌تواند در تحلیل‌های تربیتی و الهیاتی نیز مورد تأمل قرار گیرد.

 بشارت‌های قرآنی درباره‌ی حضرت ولی‌عصر (عج): از وعده‌ی استخلاف تا وراثت صالحان

 پاسخ به شبهات تفسیری در تطبیق آیات با ظهور منجی آخرالزمان:

در ادامه‌ی بحث بشارت‌های پیامبر اکرم (ص) درباره‌ی حضرت ولی‌عصر (عج)، این‌بار به سراغ آیات قرآن کریم می‌رویم. برخی از بشارت‌ها مستقیماً در قرآن آمده‌اند، و برخی دیگر در روایات تفسیری پیامبر و اهل‌بیت (ع) تبیین شده‌اند. در این بخش، ابتدا به آیات قرآنی می‌پردازیم.

یکی از آیاتی که مورد استناد قرار گرفته، این آیه‌ی شریفه است: «وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ» برخی مفسران معتقدند که سیاق این آیه مربوط به بنی‌اسرائیل است؛ قومی که سال‌ها تحت ظلم فرعون بودند و فرزندانشان کشته می‌شدند. اما در پاسخ به این شبهه باید گفت: گرچه سیاق آیه به بنی‌اسرائیل اشاره دارد، اما آیه از نظر دلالت، عام است. قرآن کریم، کتابی است که جریان آن مانند شب و روز، همیشگی و جاری‌ست. بنابراین، تطبیق این آیه با ظهور حضرت ولی‌عصر (عج) نه‌تنها ممکن، بلکه در بسیاری از تفاسیر معتبر پذیرفته شده است.

آیه‌ی دیگری که در دو جای قرآن آمده، این است: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ» برخی معتقدند که این اظهار دین، در عصر پیامبر (ص) محقق شده است. اما در پاسخ باید گفت: یکی از سنت‌های قرآنی، سنت مقایسه است. خداوند در آیات متعدد، مقایسه‌هایی میان مؤمنان و کافران، اهل بهشت و اهل دوزخ، و صالحان و فاسدان انجام داده است. امروز نیز اگر اسلام را از نظر احکام، اخلاق و اعتقادات با دیگر مکاتب مقایسه کنیم، برتری آن آشکار است. با این حال، ظهور کامل دین حق بر همه‌ی ادیان، در عصر ظهور حضرت ولی‌عصر (عج) تحقق خواهد یافت.

اما برخی آیات هستند که هیچ شبهه‌ای در تطبیق آن‌ها با حضرت ولی‌عصر (عج) وارد نیست. از جمله:

  1. سوره‌ی انبیاء، آیه‌ی ۱۰۵: «وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ» این وعده‌ی الهی، تخلف‌ناپذیر است. وارثان زمین، بندگان صالح‌اند؛ نه هر بندگانی. تطبیق این آیه با حضرت ولی‌عصر (عج) در تفاسیر شیعه، امری مسلم است.
  2. سوره‌ی نور، آیه‌ی ۵۵: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ…» این آیه، وعده‌ی استخلاف مؤمنان صالح در زمین را می‌دهد. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، این آیه را از صریح‌ترین آیات درباره‌ی حضرت ولی‌عصر (عج) می‌داند و معتقد است که آینده‌ی زمین، به دست آن حضرت رقم خواهد خورد.

این مجموعه‌ی آیات، بشارت‌هایی روشن و مستند درباره‌ی ظهور منجی آخرالزمان‌اند؛ بشارتی که نه‌تنها در روایات، بلکه در متن قرآن کریم نیز آمده است.

جایگاه روایات مهدوی در علم درایه: از خبر واحد تا تواتر معنوی

احادیث متواتر درباره‌ی حضرت ولی‌عصر (عج) در منابع شیعه و اهل سنت

و اما بشارت‌هایی که در روایات درباره‌ی حضرت ولی‌عصر (عج) آمده، پیش از ورود به متن احادیث، لازم است مقدمه‌ای در علم درایه عرض شود. در علم درایه، روایات به چند دسته تقسیم می‌شوند:

  1. خبر واحد: روایتی که تنها یک یا دو راوی آن را نقل کرده باشند.
  2. خبر مستفیض: روایتی که پنج یا شش راوی آن را نقل کرده‌اند.
  3. خبر متواتر: روایتی که تعداد راویان آن به حدی باشد که موجب یقین و علم شود. مانند باور عمومی به وجود مناطقی چون آلاسکا یا اقیانوس منجمد شمالی، که هرچند شخصاً ندیده‌ایم، اما به‌سبب کثرت نقل، یقین داریم.

خبر متواتر خود به دو نوع تقسیم می‌شود:

  • تواتر لفظی: مانند حدیث غدیر با عبارت “من کنت مولاه فهذا علی مولاه“ که علامه امینی در الغدیر از بیش از صد صحابی و تابعی نقل کرده است.
  • تواتر معنوی: مانند حدیث “إنما الأعمال بالنیات“ که در منابع متعدد با الفاظ مختلف اما معنای واحد آمده است.

در مورد احادیث مربوط به حضرت مهدی (عج)، این پرسش مطرح می‌شود که آیا این احادیث، خبر واحدند یا متواتر؟ پاسخ آن است که بسیاری از این احادیث، به‌ویژه آن‌هایی که در منابع شیعه و اهل سنت آمده‌اند، از نوع متواترند چه لفظی، چه معنوی.

برای نمونه، عبارت مشهور پیامبر اکرم (ص): «یخرج من ولدی رجل یملأ الله الأرض عدلاً و قسطاً بعد ما مُلئت ظلماً و جوراً» در منابع شیعه و اهل سنت با تفاوت‌هایی در صدر و ذیل آمده، اما مضمون آن مشترک است و می‌توان آن را از احادیث متواتر دانست.

مرحوم شیخ صدوق (ره) در کتاب کمال‌الدین و تمام‌النعمه، که برگرفته از آیه‌ی «الیوم أکملت لکم دینکم…» است، مجموعه‌ای از روایات مهدوی را گردآوری کرده است. ایشان در مقدمه‌ی کتاب می‌نویسد که در خواب، حضرت ولی‌عصر (عج) را در مسجدالحرام دیده‌اند که از ایشان خواسته‌اند کتابی درباره‌ی غیبت تألیف کنند تا این مسئله برای مردم تبیین شود. در این کتاب، ابتدا روایات پیامبر اکرم (ص) آمده، سپس روایات امیرالمؤمنین (ع) تا امام حسن عسکری (ع)، و این ترتیب موجب یقین به تواتر بشارت‌ها درباره‌ی حضرت مهدی (عج) می‌شود.

مرحوم علامه مجلسی (ره) نیز در بحارالأنوار، به‌ویژه در جلدهای ۵۱، ۵۲ و ۵۳، مجموعه‌ای از روایات مربوط به حضرت مهدی (عج) را گردآوری کرده است. برای نمونه، در جلد ۵۱ آمده:

  • قال رسول الله (ص):یخرج أناس من المشرق یوطئون للمهدی سلطانه (ابن ماجه، سنن)
  • کیف أنتم إذا نزل عیسی بن مریم فیکم و إمامکم منکم (روایت صحیح، متفقٌ علی صحته، بخاری و مسلم)

این روایات، چه در منابع شیعه و چه در منابع اهل سنت، نشان می‌دهند که بشارت ظهور حضرت مهدی (عج)  نه‌تنها در روایات متعدد آمده، بلکه از نظر سندی نیز در سطحی قرار دارند که موجب علم و یقین‌اند.

ما را می‌توانید در کانال ایتا دنبال کنید


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *