تصور کنید فردی در بالاترین سطوح علمی و مذهبی مسیحیت قرار دارد؛ تحصیلکرده رم است، ردای اسقفی واتیکان را به تن داشته و به عنوان نماینده رسمی کلیساهای شرق در کنگرههای بزرگ اروپایی سخنرانی کرده است. او به چندین زبان زنده و باستانی تسلط کامل دارد و آیندهای درخشان در سلسلهمراتب کلیسا در انتظار اوست. اما ناگهان، در اوج اعتبار علمی و دینی، تصمیم میگیرد تمام این امتیازات مادی و معنوی را رها کند، ردای اسقفی خود را از تن به در آورد و مسیر زندگیاش را به عنوان یک مسلمان موحد ادامه دهد. این داستان واقعی و شگفتانگیز زندگی بنیامین کلدانی است که پس از پذیرش اسلام، نام خود را به پروفسور عبدالاحد داود تغییر داد. در این بخش از «ذرهبین»، به بازخوانی زندگینامه پرفرازونشیب این اندیشمند بزرگ میپردازیم.
داود بنیامین کلدانی در سال ۱۸۶۷ میلادی (۱۲۴۶ هجری شمسی) در ارومیه متولد شد. او پس از گذراندن تحصیلات مقدماتی در ارومیه، موفق به اخذ درجه لیسانس در الهیات (B.D.) گردید. وی به دلیل نبوغ علمی بالا، در سال ۱۸۹۲ میلادی توسط کاردینال وون (سراسقف اعظم کاتولیکهای انگلستان) از طریق مطبوعات مطرح شد و سپس از سوی «مجمع تبلیغ ایمانی واتیکان» برای ادامه تحصیلات عالی به رم اعزام گردید و در «کالج فیله» به تحصیل پرداخت. و مدت سه سال در کالج به مطالعه و پژوهشهای عمیق فقهی و فلسفی پرداخت و در سال ۱۸۹۵ رسماً به مقام کشیشی کلیسای کاتولیک ارتقا یافت. تسلط حیرتانگیز او بر زبانهای عبری، آرامی (سریانی)، لاتین، یونانی، ارمنی، فرانسوی، انگلیسی، فارسی، ترکی و عربی، او را به یکی از برجستهترین محققان مذهبی زمان خود تبدیل کرد. او به عنوان نماینده رسمی کلیساهای شرق در کنگره بزرگ مذهبی در فرانسه شرکت کرد و در آنجا به نقد نظام آموزشی کاتولیکها پرداخت.
پروفسور داود پس از بازگشت به ایران، خدمات مذهبی و آموزشی خود را ادامه داد. او در نخستین روز سال ۱۹۰۰ میلادی، در کلیسای اعظمی در سلماس، موعظهای تاریخی با عنوان «قرن نوین انسانهای نوین» در برابر جمع کثیری از کاتولیکها و دیگر فرقههای مسیحی ایراد کرد. او در این سخنرانی به شدت از فعالیتهای تفرقهافکنانه میسیونرهای خارجی (فرانسوی، انگلیسی، آمریکایی، آلمانی و روسی) انتقاد کرد و هشدار داد که این رقابتهای مذهبی بیگانگان، خلق کلدانی-آسوری را به فرقههای متعدد تقسیم کرده و بقای مادی و معنوی آنها را به خطر میاندازد. او شجاعانه از قوم خود خواست تا به جای وابستگی به این میسیونها، مردانه روی پای خود بایستند. این سخنان چنان تند و تکاندهنده بود که نماینده پاپ با شتاب خود را به سلماس رساند، اما بنیامین دانشمند بدون تزلزل از مواضع اصولی خود دفاع کرد.
در پس این فعالیتهای اجتماعی، یک پرسش بنیادی و وجدانی دائما در ذهنش تکرار میشد: «آیا مسیحیت، با فرقههای کثیری که در اصول با هم اختلاف دارند و کتابهای مذهبی نامعتبر و تحریفشده، میتواند دین راستین خدا باشد؟» برای یافتن پاسخ این پرسش بزرگ، او در تابستان سال ۱۹۰۰ میلادی به مدت یک ماه به کلبه کوچکی در وسط تاکستانهای دیگاله در نزدیکی ارومیه پناه برد. او در این خلوت یکماهه، شب و روز را به مطالعه متون اصلی کتابهای مقدس به زبانهای باستانی گذراند و با نماز و دعا از خداوند یکتا صراط مستقیم را طلب کرد. در پایان این بحران فکری و پس از بررسیهای عمیق، او تصمیم بازگشتناپذیر خود را گرفت؛ او نامهای حاوی استعفای قطعی خود از کلیسای کاتولیک نوشت و رسماً به مقام ساده و والای یک مسلمان موحد درآمد.
پدر بنیامین پس از این تصمیم بزرگ، مدتی در تبریز به عنوان کارمند پست و مترجم فعالیت کرد. او در سال ۱۹۰۳ به انگلستان رفت و به عضویت انجمن موحدین درآمد. سرانجام در مسیر بازگشت از انگلستان، در استانبول توقف کرد و پس از گفتوگوهای عمیق با شیخالاسلام جمالالدین و دیگر علمای اسلام، رسما به دین مبین اسلام مشرف شد و نام زیبای «عبدالاحد داود» را برای خود برگزید.
او درباره این تحول بزرگ معنوی خود مینویسد:
اسلام آوردن مرا نباید به هیچ علت و دلیلی جز ارشاد و الهام رحیمانه از ناحیه خداوند متعال منتسب ساخت. بدون این ارشاد الهی، هر نوع آموزش، جستوجو و کوشش در راه حقیقت، نهتنها ثمربخش نیست، بلکه حتی ممکن است انسان را به ضلالت بکشاند. از لحظهای که من به وحدانیت مطلق خدا ایمان آوردم، رسول معظم او، محمد بن عبدالله، سرمشق رفتار و کردار زندگیام شد.
کلام آخر
پروفسور عبدالاحد داود پس از مسلمان شدن، زندگی خود را وقف اثبات حقانیت اسلام و بررسی بشارتهای پیامبر اکرم (ص) در تورات و انجیل کرد. او در سال ۱۹۴۰ میلادی (۱۳۱۹ هجری شمسی) دار فانی را وداع گفت، اما کتاب بینظیر او با عنوان «محمد در تورات و انجیل» تا به امروز به عنوان یکی از قویترین و مستدلترین مراجع علمی در این حوزه باقی مانده است.







دیدگاهتان را بنویسید