,

سلسله نشست های جنگ اراده ها جلسه دوم با موضوع تاب آوری امت مهدوی در نبرد حق و باطل

جلسه دوم جنگ اراده ها

این متن به بررسی موضوع «تاب‌آوری امت مهدوی در نبرد حق و باطل» با تمرکز بر چالش‌های جامعه معاصر و ابعاد جنگ شناختی می‌پردازد. در بخش نخست، با استناد به آیات قرآن کریم، روایات اهل‌بیت (ع) و سوره مبارکه عصر، اهمیت شناخت حق و باطل و موانع سه‌گانه آن (هوای نفس، تحریف‌گران بیرونی و شیطان) تبیین شده است. نویسنده نبرد اصلی حق و باطل را متوجه درون انسان (تقابل عقل و نفس) دانسته و بر لزوم اصلاح شناخت در ترویج فضایل اخلاقی تأکید می‌کند.
در بخش دوم، با تکیه بر تحلیل بیانات رهبری، «جنگ شناختی» به عنوان مرحله‌ای نوین و خاموش از هجمه دشمن معرفی می‌شود که هدف آن تضعیف تاب‌آوری مردم و اختلال در دستگاه محاسباتی مسئولان از طریق ایجاد یأس و تردید است. در این راستا، اهمیت مدیریت رسانه و ارائه «روایت اول» تشریح شده است. در نهایت، راهکارهای شناختی و رفتاری متعددی جهت ارتقای تاب‌آوری اجتماعی ارائه گردیده که مواردی همچون کنترل هیجانات، تقویت ارتباطات انسانی، حکمرانی عادلانه، مدیریت مصرف اخبار و التزام به سبک زندگی و عبادات جمعیِ اسلامی را در بر می‌گیرد.

بسم الله الرحمن الرحیم

اندیشکده مهدویت و انقلاب اسلامی آستان مقدس مسجد جمکران تقدیم می‌کند

سلسله نشست‌های جنگ اراده‌ها

استاد:  سید احمد هاشمی علی آبادی

با موضوع تاب آوری امت مهدوی در نبرد حق و باطل

  دوشنبه ۱8خرداد ۱۴۰۵

تبیین مسئله نبرد حق و باطل در جامعه معاصر

من بحث را با یک بیان حکیمانه از حکیم انقلاب، رهبر فعلی انقلاب، آغاز می‌کنم. در بیانات اخیر ایشان در ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، به کلماتی که برجسته شده‌اند توجه ویژه داشته باشید و آن‌ها را در ذهن نگه دارید:

«در همین مجال، به ملت عزیز عرض می‌کنم: دشمن خبیث، حال که در مصاف با فرزندان دلاور شما در نیروهای مسلح دچار شکست شده و به‌خصوص به خاطر مواجهه با ضربه قاطع، چه در نبرد نظامی و چه در میدان و خیابان، تحقیر پرمعنا و عمیقی را تجربه می‌کند که در اثر آن، واگرایی ملموس کشورها سبب شده است کید خود را در جنگ ترکیبی بر دو نقطه متمرکز سازد: یکی تاب‌آوری مردم و دیگری ایجاد خطا در دستگاه محاسباتی مسئولان.»

بسیار دقیق به این عبارت توجه کنید. خدا را شاکریم؛ واقعاً خدا را شاکریم که ایشان در این مسیر، جای پای پدر بزرگوار و شهید خود گذاشته‌اند.

ایشان در ادامه می‌فرمایند:

«ابزار اصلی او در هر دو عرصه، کاشت بذر تردید، یأس، ترس، بدگمانی و اختلاف است. لذا در مقام مقابله با این بدخواهی‌ها، باید همگان با ایستادگی، روشن‌بینی، حفظ وحدت، انسجام، اعتماد متقابل و هم‌صدایی نکردن با دشمن، او را خنثی کنند.»

تمام سخن بر محور همین مسئله می‌چرخد. ما نیز جسارت می‌کنیم و تحلیلی از این بیان نورانی ارائه می‌دهیم. عرض کردم که چند مسئله باید روشن شود: نخست خودِ تاب‌آوری و سپس راهکارهای آن. اما از آنجا که تاب‌آوری در متن نبرد تاریخی حق و باطل معنا پیدا می‌کند، لازم است ابتدا نگاهی به مسئله تاریخی حق و باطل داشته باشیم.

مبانی قرآنی و روایی حق و باطل در اندیشه اسلامی

به نظر حقیر، پس از بحث توحید و معاد که بنیادی‌ترین مباحث قرآن هستند، بحث حق و باطل از مهم‌ترین مباحث قرآن کریم است. از همان آغاز بعثت در مکه، پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله اساس کار را بر اصلاح شناخت انسان‌ها قرار دادند؛ زیرا تا شناخت انسان‌ها اصلاح نشود، نگاه آنان، جهان‌بینی آنان، انگیزه‌های آنان و در نتیجه کنش‌های آنان اصلاح نخواهد شد.

این مطلب بسیار روشن است. مرحوم آیت‌الله مصباح یزدی نیز بر اساس همین تفکر مؤسسه خود را بنیان نهاد. ایشان معتقد بود ابتدا باید شناخت مردم اصلاح شود. همان مضمون معروف که: «الناس أعداء ما جهلوا»؛ مردم دشمن چیزی هستند که نمی‌شناسند. باید جهل برداشته شود. از همین رو، پیامبر ابتدا توحید و معاد را تبیین کردند.

پس از این دو بحث بنیادین، به نظر من بحث حق و باطل اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد. اگر به واژه‌هایی که در قرآن حول این دو مفهوم به کار رفته‌اند توجه کنید، اهمیت آن روشن می‌شود. قرآن کریم واژه «حق» را با تمام مشتقاتش ۲۸۷ بار و واژه «باطل» را ۳۷ بار به کار برده است.

در این زمینه پرسش‌های فراوانی مطرح می‌شود: حق چیست؟ باطل چیست؟ منشأ حق چیست؟ منشأ باطل چیست؟ معیار تشخیص حق و باطل چیست؟ چرا انسان‌ها در تشخیص حق و باطل دچار خطا می‌شوند؟

من اندکی سریع‌تر پیش می‌روم تا به اصل بحث برسم. حیفم می‌آید این مباحث ناگفته بماند.

چرا برخی انسان‌ها به جای حق، از باطل دفاع می‌کنند؟ چرا به بیان قرآن، بیشتر انسان‌ها از پذیرش حق اکراه دارند؟ «أکثرهم للحق کارهون». چرا اکراه دارند؟ چرا اکثریت حق را نمی‌پذیرند؟ چرا لباس حق بر باطل می‌پوشانند؟ چرا حق را کتمان می‌کنند؟ «لا تلبسوا الحق بالباطل و تکتموا الحق». چرا در حالی که می‌دانند، حق را پنهان می‌کنند؟ «و أنتم تعلمون».

من سال گذشته در ماه محرم، سوره عصر را در ده جلسه تفسیر کردم. شاه‌بیت این مباحث همان سوره عصر است؛ سوره‌ای که عصاره معارف دین و دفترچه راهنمای انسانیت در آن نهفته است.

این سوره در همان آغاز، همه ما را در حال خسران معرفی می‌کند:

«إن الإنسان لفی خسر».

یعنی اصل اولی درباره انسان، خسران است. این با کالایی مانند یخچال که اصل بر سلامت آن است تفاوت دارد. قرآن می‌فرماید انسان با خسران وارد دنیا می‌شود. تعبیر «الإنسان» نیز عمومیت دارد؛ یعنی هر انسانی.

سپس یک تبصره بیان می‌کند و می‌فرماید تنها کسانی از خسران نجات می‌یابند که چهار ویژگی داشته باشند:

«إلا الذین آمنوا و عملوا الصالحات».

این بعد فردی است. البته بعد فردی به تنهایی کافی نیست. در بحث تاب‌آوری نیز تاب‌آوری فردی به تنهایی جامعه را نجات نمی‌دهد. باید تاب‌آوری جمعی شکل بگیرد.

ایمان به تنهایی کافی نیست؛ باید به مرحله عمل برسد.

سپس در بعد اجتماعی می‌فرماید:

«و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر».

در واژه «تواصی» دقت کنید. تواصی یک رابطه دوطرفه است؛ من به شما توصیه می‌کنم و شما به من. یک‌طرفه فایده ندارد. امر به معروف و نهی از منکر نیز اگر صرفاً یک‌طرفه باشد، کارآمد نخواهد بود. همه باید به میدان بیایند تا این اتفاق مبارک شکل بگیرد.

رابطه حق و صبر نیز بسیار عمیق است. هم در گفتن حق نیازمند صبر هستیم و هم در پذیرش حق.

امروز هر دو مشکل در جامعه وجود دارد. نه در گفتن حق صبور هستیم و نه در شنیدن آن.

گاهی لازم است انسانی بیست‌وپنج سال بر یک حق صبر کند تا آن حق جایگاه خود را پیدا کند.

این سوره را حتماً مطالعه کنید؛ نکات بسیار مهمی در آن نهفته است.

حق، حق‌گویی، حق‌جویی، حق‌بینی، حق‌فهمی و حق‌پذیری اموری سنگین هستند؛ زیرا با درون انسان، با منافع، تمایلات، احساسات و حب و بغض او درگیر می‌شوند.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند:

«الحق کله ثقیل».

حق به طور کامل سنگین است.

البته خداوند برای برخی افراد آن را آسان می‌کند:

«قد یخففه الله علی أقوام طلبوا العاقبه».

کسانی که اهل عاقبت‌اندیشی هستند، خداوند حق را برای آنان آسان می‌گرداند.

سپس می‌فرماید:

«فصبروا أنفسهم و وثقوا بصدق موعد الله».

یعنی نفس خود را به صبر واداشتند و به وعده صادق الهی اعتماد کردند.

و در پایان می‌فرماید:

«فاستعن بالله».

از خداوند یاری بجویید.

حق‌گوترین انسان‌ها شبیه‌ترین مردم به انبیا هستند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند:

«أشبه الناس بأنبیاء الله أقولهم للحق و أصبرهم علی العمل به».

شبیه‌ترین انسان‌ها به پیامبران، کسانی هستند که حق‌گوتر و در عمل به حق صبورترند.

گفتن حق آسان است. امیرالمؤمنین می‌فرمایند:

«الحق أوسع الأشیاء فی التواصف».

در توصیف و سخن گفتن، حق بسیار گسترده و آسان است. در خانه می‌نشینیم و درباره حقوق زن و مرد سخن می‌گوییم؛ اما هنگام عمل، میدان بسیار دشوار می‌شود.

اتفاقاً یکی از برکات همین جنگ‌ها و بحران‌ها این است که میزان پایبندی انسان‌ها به حق را آشکار می‌کند.

خدا رحمت کند مرحوم سید حسن نصرالله را؛ انسانی بسیار صبور و بزرگوار بود. در حق‌گویی و حق‌پذیری حقیقتاً شخصیتی بزرگ به شمار می‌رفت.

اکنون به اقسام حق می‌پردازیم.

به صورت کلی، حق دو قسم دارد. شهید بهشتی نیز در آثار خود به این تقسیم اشاره کرده است.

قسم اول، حق به معنای «هست» در امور تکوینی است. خورشید در جای خود قرار دارد، چشم انسان در جای خود قرار دارد، دست و ابرو هر یک در جای مناسب خود قرار گرفته‌اند. کل عالم بر مدار حق آفریده شده است.

آیاتی که می‌فرمایند خداوند آسمان‌ها و زمین را «بالحق» آفریده است، به همین معنا اشاره دارند؛ یعنی همه چیز در جای صحیح خود قرار گرفته و نظام عالم بهترین نظام ممکن است؛ همان چیزی که در مباحث کلامی از آن به «نظام احسن» تعبیر می‌شود.

اما آنچه بیشتر به زندگی ما مربوط است، قسم دوم حق است؛ یعنی حق در مقام «باید».

در این حوزه، پرسش‌ها این‌گونه مطرح می‌شوند: چرا نماز؟ چرا حجاب؟ چرا خمس؟ چرا این احکام اجتماعی، سیاسی و عبادی؟

حق در مقام «باید» در چهار رابطه خود را نشان می‌دهد:

نخست، رابطه انسان با خدا.

در این زمینه مطالعه رساله حقوق امام سجاد علیه‌السلام را توصیه می‌کنم. این رساله یکی از مهم‌ترین متون در بحث حقوق است. امام سجاد علیه‌السلام حدود پنجاه حق را در آن مطرح می‌کنند و نخستین حق را «حق الله الاکبر» می‌نامند.

منشأ همه حقوق، خداوند متعال است؛ چه در حکومت، چه در احکام، چه در حقوق اجتماعی.

دوم، رابطه انسان با خودش.

حق در رابطه انسان با خود یعنی چه؟

یعنی انسان باید کرامت نفس خود را حفظ کند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند:

«أکرم نفسک عن کل دنیه».

خودت را از هر پستی و فرومایگی دور نگه دار.

سپس می‌فرمایند:

«و إن ساقَتْکَ إلی الرغائب».

حتی اگر آن راه تو را به خواسته‌ها و آرزوهایت برساند.

زیرا نمی‌دانی در برابر آنچه به دست می‌آوری، چه چیزی را از دست می‌دهی.

این یعنی حق انسان نسبت به خویش.

انسان نباید خود را ارزان بفروشد. نباید گوش شنوا برای هر دروغ و هر ندایی داشته باشد.

تمام آیات و روایاتی که بر حفظ ارزش وجود انسان تأکید دارند، در همین چارچوب قرار می‌گیرند.

سوم، رابطه انسان با سایر انسان‌ها.

این همان چیزی است که به «حق الناس» مشهور است.

حتی اگر دین را کنار بگذاریم، حق‌الناس یکی از بنیادی‌ترین مسائل در همه مکاتب انسانی بوده است.

تمام قوانین مدنی و حقوقی برای تنظیم همین روابط شکل گرفته‌اند.

البته باید توجه داشت که نگاه دینی به حق‌الناس بسیار گسترده‌تر، عمیق‌تر و دقیق‌تر از قوانین بشری است.

چهارم، رابطه انسان با طبیعت.

من در این زمینه مقاله‌ای با عنوان «مسئولیت‌های اخلاقی انسان در مواجهه با محیط زیست» نوشته‌ام که در دانشگاه علامه طباطبایی منتشر شده است.

در این حوزه نیز دین نگاه بسیار گسترده و عمیقی دارد. آیات و روایات فراوانی درباره نحوه تعامل انسان با طبیعت، درختان، حیوانات و محیط زیست وجود دارد.

گاهی عرض می‌کنم کسانی که امروز مدعی دفاع از حقوق حیوانات هستند، شاید یک‌هزارم فهم پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله را در این زمینه نداشته باشند.

آیت‌الله جوادی آملی نیز در این موضوع آثار ارزشمندی دارند که مطالعه آن‌ها توصیه می‌شود.

در پایان این بخش، به یک نکته مهم توجه کنید:

از بزرگ‌ترین الطاف الهی آن است که انسان حق‌فهم، حق‌شناس، حق‌گو و حق‌پذیر باشد.

این روایت را با هم دقت می‌کنیم. این مسئله ریشه در ایمان دارد. آنجا که فرمود: «إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ»، ابتدا ایمان است که عمل صالح از آن پدید می‌آید و همه آن تفاسیر نیز از آن ناشی می‌شود. چرا خداوند ایمان را عامل اصلی قرار داده و فرموده است که جلوی خسران را می‌گیرد؟ به این دلیل که اگر لطف الهی شامل حال انسان شود، او حق‌فهم می‌شود.

از شما عزیزان خواهش می‌کنم این را یکی از دعاهای خود قرار دهید. یکی از دعاهای خوب ما پس از نمازها این باشد که: «خدایا مرا اهل حق قرار بده، حق‌فهمم کن و در شناخت حق یاری‌ام بده.»

توسل لازم است. عزیزان، اینجا گمان نکنید که به‌راحتی و صرفاً با ایتا و چند شبکه و کانال می‌توان فهمید که حق و باطل چیست، خیر و شر کدام است؛ به‌ویژه ما که امروز در معرض این ابزارها قرار داریم. گاهی تصور می‌کنیم چون فلان شخص چیزی می‌گوید و دیگری سخنی متفاوت می‌گوید، می‌توانیم بر اساس همین‌ها حقیقت را بشناسیم، از آن دفاع کنیم، وارد میدان شویم و حتی شعار بدهیم. اما این کار توسل می‌خواهد.

به نظر من، هر شب که می‌خواهیم وارد میدان شویم، باید تضرع کنیم و از خدا بخواهیم که کمکمان کند تا درست بفهمیم و درست سخن بگوییم.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: «بندگان خدا، بدانید که خداوند هنگامی که بخواهد خیری به بنده‌ای برساند، به او شرح صدر می‌دهد.» نخستین کاری که می‌کند این است که سینه‌ای گشاده به او می‌بخشد تا اسلام را بفهمد. وقتی این اتفاق افتاد، زبان او به حق گویا می‌شود. اما صرف زبان کافی نیست؛ باید پشتوانه‌ای درونی وجود داشته باشد تا این زبان بتواند حق را بیان کند. از این‌رو فرمودند: «و قلب او نیز بر آن حق استوار می‌شود.»

اگر این دو با هم جمع شوند، اسلام او کامل می‌شود. چنین کسی نزد خداوند در زمره مسلمانان واقعی به شمار می‌آید و اگر با همین حال از دنیا برود، مسلمان از دنیا رفته است.

اما اگر خداوند برای بنده‌ای خیر نخواهد، او را به خودش واگذار می‌کند. در این صورت، ممکن است حق از زبان او جاری شود، اما قلبش همراه آن نباشد. زبانش سخن حق می‌گوید، ولی پشتوانه قلبی ندارد. وقتی چنین شد، خداوند توفیق عمل به آن حق را از او می‌گیرد.

اگر کسی با این وضعیت از دنیا برود، نزد خداوند از منافقان محسوب می‌شود. حتی همان سخنان حقی که در طول زندگی بر زبان آورده است، در روز قیامت حجتی علیه او خواهد بود؛ زیرا آن سخنان پشتوانه اعتقاد قلبی نداشته‌اند.

بنابراین، امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند: «کسی که هدفش باطل باشد، هرگز حق را درک نخواهد کرد.»

گاهی در کلاس‌هایم با دانشجویان مواجه می‌شوم و احساس می‌کنم دیگر از دست من کاری ساخته نیست. در چنین مواقعی آرام می‌شوم و می‌فهمم که مسئله از توان من خارج است. عزیزانی که تدریس می‌کنید، بدانید که گاهی لازم است انسان بپذیرد که فهمیدنِ مخاطب تنها به توان او وابسته نیست؛ خدا باید کمک کند تا حقیقت در جان او بنشیند.

گاه برای دانشجوی خود توسل می‌کنم و از خدا می‌خواهم که سخنی را که می‌گویم بفهمد. زیرا اگر هدف انسان باطل باشد، حتی اگر حقیقت از خورشید روشن‌تر باشد، آن را نمی‌پذیرد.

دقت کنید که همه این آیات و روایات ما را به درون خودمان بازمی‌گردانند. ان‌شاءالله عرض خواهم کرد که مهم‌ترین میدان نبرد حق و باطل، درون انسان است. متولیان فرهنگی و اجتماعی بیش از آنکه باید نگران عوامل بیرونی باشند، باید به این میدان توجه کنند.

البته ما به ساختار، نهاد، کار فرهنگی، کتاب، رسانه، دولت و حکومت نیاز داریم تا حق اقامه شود؛ اما فراموش نکنیم که همه این‌ها زمانی اثر می‌گذارند که درون انسان‌ها دگرگون شود و نبرد درونی به نتیجه برسد.

موانع شناخت حق و سازوکارهای تحریف حقیقت

اکنون به موانع اصلی شناخت حق و باطل می‌پردازم. به نظر من سه مانع اساسی در مسیر شناخت حق و باطل وجود دارد:

نخستین و مهم‌ترین مانع، درون خود انسان است. خداوند به داود علیه‌السلام فرمود:

«ای داود، ما تو را در زمین خلیفه قرار دادیم، پس در میان مردم به حق داوری کن و از هوای نفس پیروی مکن.»

بلافاصله پس از فرمان به داوری بر اساس حق، از پیروی هوای نفس نهی می‌کند؛ زیرا بزرگ‌ترین مانع در مسیر حق، خود انسان است.

مانع دوم، انسان‌های بدعت‌گذار و حق‌پوش هستند. برخی افراد دیگرمحورند. توجه کنید که حق پوشیده نیست. با حکمت، فضل و رحمت الهی سازگار نیست که حق پوشیده باشد.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: «محال است خداوند حق را در قلب مؤمن به صورت باطل جلوه دهد.» حق پوشیده نیست، اما می‌توان آن را پوشاند.

در جنگ جمل، فردی نزد امیرالمؤمنین آمد و گفت: من دچار تردید شده‌ام؛ شما در یک سو هستید و در سوی دیگر همسر پیامبر و افرادی مانند طلحه و زبیر قرار دارند.

حضرت فرمودند: «حق را بشناس تا اهل حق را بشناسی.»

این سخن بسیار مهم است. مبادا اشخاص را معیار حق قرار دهیم. ابتدا باید حق و باطل را تشخیص داد و سپس افراد را با آن سنجید.

انسان‌ها می‌توانند حق را بپوشانند، اما نمی‌توانند آن را از بین ببرند.

مانع سوم، شیطان است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام در بیانی بسیار عمیق می‌فرمایند که منشأ فتنه‌ها دو چیز است: هواهای نفسانی و بدعت‌هایی که انسان‌ها پدید می‌آورند. عده‌ای به دنبال عده‌ای دیگر راه می‌افتند و احکامی را می‌پذیرند که مخالف کتاب خداست.

سپس حضرت می‌فرمایند: اگر باطل کاملاً خالص و آشکار بود، کسی دچار اشتباه نمی‌شد و اگر حق نیز کاملاً خالص و آشکار بود، اختلافی به وجود نمی‌آمد.

دقت کنید؛ دنیا محل آمیختگی حق و باطل است و همین آمیختگی است که انسان‌ها را آشکار می‌کند. به نظر می‌رسد خداوند در نظام دنیا نخواسته است همه چیز کاملاً روشن و بدون آزمون باشد؛ زیرا حق سنگین است و انسان باید در میدان انتخاب قرار گیرد تا حقیقت وجودش آشکار شود.

بنابراین شیطان نیز در این میدان یکی از موانع شناخت حق و باطل است.

پس سه مانع اصلی عبارت‌اند از:
۱. درون انسان؛
۲. انسان‌های دیگر؛
۳. شیطان.

اکنون به این نکته توجه کنید که حق چگونه پوشانده می‌شود. قرآن و روایات سه شیوه را بیان می‌کنند:

نخست، انکار. مانند ماجرای غدیر که برخی اصل حقیقت را انکار کردند.

دوم، کتمان. خداوند درباره اهل کتاب می‌فرماید که پیامبر را همان‌گونه می‌شناختند که فرزندان خود را می‌شناسند، اما حقیقت را پنهان کردند، با آنکه به آن آگاه بودند.

سوم، تحریف. امروزه نیز در جنگ شناختی، تحریف یکی از مهم‌ترین ابزارهاست. قرآن می‌فرماید: «کلمات را از جایگاه خود تحریف می‌کنند.»

بنابراین، حق‌پوشان معمولاً از سه روش استفاده می‌کنند:
انکار، کتمان و تحریف.

همان‌گونه که عرض کردم، نخستین و مهم‌ترین میدان نبرد حق و باطل در وجود انسان قرار داده شده است؛ میان عقل و نفس. محصول این نبرد، ظهور فضایل و رذایل اخلاقی است.

از امام صادق علیه‌السلام سؤال شد: ملائکه برترند یا انسان‌ها؟

حضرت در پاسخ، سخن امیرالمؤمنین علیه‌السلام را نقل کردند که خداوند در فرشتگان عقل را بدون شهوت قرار داد، در حیوانات شهوت را بدون عقل، و در انسان هر دو را کنار هم قرار داد.

پس هر کس عقلش بر شهوتش غلبه کند، از فرشتگان برتر است و هر کس شهوتش بر عقلش غلبه کند، از حیوانات پست‌تر خواهد شد.

بنابراین، همین نبرد درونی است که سبب برتری انسان بر فرشتگان می‌شود.

در بیرون نیز همین‌گونه است. برتری انسان‌ها در میدان نبرد حق و باطل آشکار می‌شود. قرآن می‌فرماید:

«مؤمنانی که در خانه می‌نشینند، با مجاهدانی که با مال و جان خود در راه خدا جهاد می‌کنند، برابر نیستند.»

سپس می‌فرماید:

«خداوند مجاهدان را بر آنان که نشسته‌اند، درجاتی برتری داده است.»

پس کسانی به درجات والاتر می‌رسند که در میدان نبرد حق و باطل حضور پیدا می‌کنند.

این روایت را با هم دقت می‌کنیم و این ریشه در ایمان دارد. آنچه گفته شد «إلّا الذین آمنوا و عملوا الصالحات» است؛ ابتدا ایمان است که از آن عمل صالح به وجود می‌آید و از آن تفاسیر شکل می‌گیرد.

چرا خداوند ایمان را مایه اصلی کار قرار داده است؟ چون اگر لطف الهی شامل حال انسان شود، انسان به «حق‌فهم» تبدیل می‌شود. این نکته را خواهش می‌کنم به عنوان یکی از دعاهایتان قرار دهید. یکی از دعاهای خوب ما این باشد: «خدایا مرا حق‌کن، حق‌فهم کن، کمکم کن و مرا به توسل برسان».

عزیزان، اینجا فکر نکنید به‌راحتی می‌توان با ایتا و چند شبکه و کانال تشخیص داد که خوب و بد چیست و خیر و شر کدام است. مخصوصاً ما امروزی‌ها در معرض خطر این ابزارها هستیم. فکر می‌کنیم با چند جمله از افراد مختلف می‌توانیم بفهمیم حق چیست، بعد بر اساس آن دفاع کنیم و شعار بدهیم.

این فهم نیاز به توسل دارد. به نظر من هر شب که می‌خواهیم وارد جامعه و میدان شویم باید از خدا بخواهیم: «خدایا کمکم کن امشب خوب بفهمم و خوب بگویم».

امام صادق(ع) فرموده‌اند: بندگان خدا بدانید… (در ادامه روایت). وقتی خدا اراده کند به بنده‌ای خیر برساند، شرح صدر به او می‌دهد تا اسلام را بفهمد. سپس زبان او را بر مدار حق باز می‌کند. در این صورت قلب و زبان با هم هماهنگ می‌شوند و اسلام او کامل می‌گردد و نزد خداوند به عنوان مسلمانی واقعی شناخته می‌شود.

اما اگر خداوند خیر را از بنده‌ای بردارد، او را به خودش واگذار می‌کند. در این حالت ممکن است فرد حرف حق بزند، اما بدون پشتوانه قلبی. چنین فردی ممکن است در حالی از دنیا برود که اعمالش بر اساس نفاق باشد.

بنابراین هر کس هدفش باطل باشد، حق را درک نخواهد کرد. گاهی در تدریس نیز انسان می‌فهمد که طرف مقابل نمی‌پذیرد و باید آرام شد، زیرا گاهی باید انسان به این نتیجه برسد که «من در اینجا اثرگذار نیستم» و خدا باید کمک کند.

اگر نیت انسان باطل باشد، حتی اگر حق را ببیند آن را نمی‌پذیرد. در قرآن نیز تأکید شده است که بسیاری از مردم از پذیرش حق کراهت دارند.

در نهایت، مهم‌ترین نبرد حق و باطل، نبرد درونی انسان است. متولیان فرهنگی و اجتماعی نباید فقط به ساختارها، نهادها، رسانه و حکومت توجه کنند؛ بلکه باید به تغییر درونی انسان‌ها نیز توجه داشته باشند، زیرا اگر درون انسان اصلاح نشود، هیچ ساختاری به نتیجه مطلوب نمی‌رسد.

سه مانع اصلی شناخت حق و باطل وجود دارد:

اول، درون انسان؛ یعنی هوای نفس. خداوند به داوود(ع) فرمود: بر اساس حق میان مردم حکم کن و از هوا و هوس پیروی نکن، زیرا مهم‌ترین مانع شناخت حق، خود انسان است.

دوم، انسان‌های دیگر که ممکن است حق را بپوشانند یا تحریف کنند. حق ذاتاً پوشیده نیست، اما ممکن است افراد آن را پنهان کنند یا تغییر دهند. در تاریخ نمونه‌های زیادی از انکار، کتمان و تحریف حقیقت وجود دارد.

سوم، شیطان که در کنار دو عامل دیگر، انسان را از مسیر حق منحرف می‌کند.

حق ممکن است باطل جلوه داده شود و باطل نیز ممکن است لباس حق بپوشد. در چنین شرایطی، تشخیص بسیار دشوار می‌شود. گاهی حق و باطل با هم مخلوط می‌شوند و همین امر باعث آزمایش انسان‌ها می‌گردد.

در واقع، این درگیری درونی بین عقل و نفس است که در وجود انسان قرار داده شده است. هر کس عقلش بر شهوتش غلبه کند، برتر از ملائکه خواهد بود و هر کس برعکس عمل کند، سقوط می‌کند.

بنابراین، برتری انسان در میدان نبرد حق و باطل، چه در درون و چه در بیرون، مشخص می‌شود.

جنگ شناختی و راهکارهای افزایش تاب‌آوری اجتماعی

در اینجا یک بحث بسیار مهم وجود دارد؛ عزیزان دقت کنند. اینجا مسئله مهمی در ادبیات سیاسی و نیز رسانه مطرح می‌شود که از آن با عنوان «جنگ شناختی» یاد می‌شود.

راهکارهای شناختی را به همین دلیل برای تاب‌آوری جامعه مطرح کردم. این راهکارها لازم است:
شناخت قدرت خدا و سنت‌های الهی، شناخت خودِ حق و باطل و موانع آن، و شناخت صحیح انتظار؛ زیرا ما درباره امت مهدوی صحبت می‌کنیم.

این مسئله اهمیت دارد؛ زیرا جنگ امروز، جنگ شناختی است. پس از چهار مرحله جنگ شامل جنگ سرد، سخت، نیمه‌سخت و نرم، اکنون کشور وارد پنجمین مرحله از جنگ سلطه با عنوان «جنگ شناختی» شده است.

اما جنگ شناختی چیست؟ دقت کنید.

در جنگ متعارف و فیزیکی، زمانی که یک نفر از نیروهای خودی کشته می‌شود، نهایتاً یک نفر از لشکر ما کم می‌شود؛ اما در جنگ شناختی چه اتفاقی می‌افتد؟ در این جنگ، یک نفر از سپاه خودی کم می‌شود و همزمان به سپاه دشمن افزوده می‌شود. این فرد از طریق همین گوشی و ابزارهای ارتباطی، آمارها را در خدمت اهداف تاکتیکی و استراتژیک دشمن قرار می‌دهد. نقش این یک نفر، البته در لشکر، به اندازه یک نفر نیست؛ بلکه می‌تواند دامنه بسیار بزرگی داشته باشد و افراد زیادی را اغفال کند و با خود به سمت انحراف ببرد.

برای مثال، فلان مخالف نظام تنها یک نفر نیست. باید دید کامنت‌هایی که او دارد، کاربرانی که وارد آن فضا می‌شوند و پست‌هایی که منتشر می‌کنند، چه تعداد هستند. در اینجا نمی‌توان گفت تنها یک نفر است؛ بلکه یک جریان ایجاد می‌شود.

جنگ شناختی، جنگی بی‌صدا و خاموش است. این جنگ بدون اعلام قبلی است و زمان و تاریخ وقوع مشخصی ندارد. گاهی با یک اتفاق معمولی آغاز می‌شود؛ برای مثال یک حادثه درباره یک دختر در سال ۱۴۰۱ رخ می‌دهد و با رسانه تبدیل به یک بحران می‌شود. چندین نفر در این کشور کشته شدند؛ برخی شهید شدند تا ثابت شود مهسا امینی کشته نشده است، اما هنوز هم عده‌ای در ذهن خود باور دارند که او کشته شده است.

این موضوع حل نشده است؛ زیرا در جنگ شناختی، «روایت اول» بسیار مهم است.

برای مثال، در داستان یوسف و زلیخا، زلیخا همه درها را بست و شرایط را فراهم کرد و سپس روایت خود را مطرح نمود. پس از آن، اولین روایت شکل گرفت. اما یک کودک در گهواره شهادت داد و حقیقت روشن شد. با این حال، روایت اول کار خود را کرده بود و تأثیر خود را گذاشته بود.

در جنگ رسانه‌ای نیز همین مسئله وجود دارد. متأسفانه رسانه‌ای که در اختیار ماست، گاهی دچار ضعف است. برخی می‌گویند رسانه‌ها باید روایت را به‌موقع منتقل کنند، نه اینکه دیر و ناقص عمل کنند.

در جنگ، ظرافت‌هایی وجود دارد و همه چیز قابل بیان نیست. سیدنا القائد نیز اشاره کردند که نباید همه چیز را بیان کرد، اما انتظار این است که ابهام‌ها برطرف شود. طرف مقابل، مانند ترامپ، از ابزار رسانه‌ای و توییتر بسیار قوی استفاده می‌کند و با آن ذهن‌ها را مدیریت می‌کند.

در نتیجه، یکی از مهم‌ترین نکات این است که «روایت جنگ، مهم‌تر از خود جنگ است». جنگ ممکن است تمام شده باشد، اما اثرات روانی و رسانه‌ای آن ادامه دارد.

برای مثال، در وضعیت اقتصادی نیز روایت‌ها بسیار تأثیرگذار هستند؛ مانند مسائل مربوط به فولاد مبارکه یا قیمت خودرو. این مسائل در روایت‌ها شکل می‌گیرند و اثرات گسترده‌ای ایجاد می‌کنند.

در اینجا وارد بخش راهکارهای شناختی می‌شویم. این راهکارها برای تاب‌آوری جامعه ضروری هستند.

در ادامه، راهکارهای رفتاری مطرح می‌شود. دانایی به تنهایی کافی نیست؛ همان‌طور که فرد باید رانندگی را هم بداند و هم مهارت عملی داشته باشد.

۱. مهارت کنترل هیجانات

این مسئله بسیار مهم است. در شرایط اضطراب، استرس، ترس، خشم و اندوه، انسان با هیجانات مختلف روبه‌رو می‌شود. سرکوب این هیجانات نیز آسیب‌زاست.

ما باید بتوانیم خشم را مدیریت کنیم؛ خشم می‌تواند مقدس باشد. همچنین ترس نیز گاهی لازم است؛ مثلاً وقتی جان کودک در خطر است.

اما مشکل زمانی ایجاد می‌شود که هیجانات از کنترل خارج شده و بر عقل غلبه کنند. در ادبیات دینی نیز آمده است که شهوت‌ها، احساسات، حب و بغض‌ها می‌توانند کارکرد عقل را مختل کنند.

۲. حفظ ارتباطات انسانی

انسجام اجتماعی، حمایت اجتماعی، مشارکت اجتماعی و ارتباط مستمر با خانواده، دوستان و همسایگان بسیار مهم است؛ چه حضوری و چه تلفنی.

گاهی یک تماس ساده می‌تواند استرس را کاهش دهد. معجزه کلام واقعاً در کاهش اضطراب و افزایش تاب‌آوری نقش دارد.

در دین اسلام، زندگی اساساً یک امر جمعی است. آیات و روایات نیز بر صبر فردی و جمعی تأکید دارند. تقوا باید در روابط اجتماعی رعایت شود.

۳. آموزش مهارت‌های مقابله‌ای و تاب‌آوری روانی

باید مهارت‌هایی مانند مدیریت استرس، حل مسئله و تکنیک‌های آرام‌سازی آموزش داده شود؛ مانند تنفس عمیق و ریلکسیشن.

این روش‌ها در کاهش استرس بسیار مؤثر هستند. در مواجهه با هیجانات شدید، باید هم دعا و هم عمل وجود داشته باشد.

۴. حکمرانی صحیح

حکمرانی صحیح همراه با کاهش نابرابری‌ها و توجه به اقشار ضعیف، نقش مهمی در افزایش تاب‌آوری دارد.

گاهی سیاست‌های اقتصادی ممکن است موقتاً فشار ایجاد کنند، اما اگر همراه با رضایت عمومی باشد، قابل تحمل‌تر خواهد بود. تجربه نشان داده است که تصمیمات اقتصادی نادرست می‌تواند تاب‌آوری جامعه را کاهش دهد.

۵. مدیریت رسانه و اخبار

مدیریت صحیح رسانه‌ها بسیار مهم است. همچنین تفکیک «عقل سرد» و «دل گرم» در مدیریت بحران ضروری است.

۶. سبک زندگی دینی

اسلام اساساً انسان را به سمت آرامش و تاب‌آوری هدایت می‌کند. مؤمن کسی است که هنگام خروج از خانه نیت دارد که کسی را آزار ندهد.

سبک زندگی دینی بر پایه بندگی، مسئولیت‌پذیری، اتحاد و انسجام اجتماعی است. باید به نقاط مشترک انسانی توجه شود.

همه انسان‌ها در اصل برادران دینی یا انسانی هستند. بنابراین باید با اخلاق، عدالت و رفتار صحیح با دیگران برخورد کرد.

اسلام برای ایجاد نظم اجتماعی، جلوگیری از تفرقه، تقویت مسئولیت اجتماعی، امر به معروف و نهی از منکر، اصلاح روابط اجتماعی و ایجاد انسجام آمده است.

عبادات جمعی مانند نماز جماعت، نماز جمعه و حج نیز برای ایجاد همین شبکه اجتماعی و تاب‌آوری اجتماعی طراحی شده‌اند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *