– مُصعب بن عُمَیر
از جوانان مکه و تیره بنیعبدالدار قریش بود. خانواده ثروتمندی داشت و در رفاه و آسایش میزیست. مسلمان شد و اولین مبلّغ اسلام لقب گرفت.
داستان شهادت او چنین بود: مسلمانان در جنگ احد شکست خوردند و فرار کردند و پیامبر(ص) تنها ماند. ابنقمیئه که فردی شجاع بود، به مصعب حمله و دست راستش را قطع کرد. مصعب پرچم را به دست چپ گرفت. او بر دست چپ مصعب نیز ضربه زد. در این هنگام، کسی نیزه بهسوی پیامبر افکند. مصعب خود را جلوی ایشان انداخت. نیزه به مصعب خورد و همانجا جان داد.
پس از پایان جنگ، رسول خدا(ص) کنار کشته مصعب آمد و این آیه را خواند «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا»
– سعد بن عباده
سعد، رئیس قبیله خزرج، یکی از دو قبیله بزرگ مدینه بود. سعد بن معاذ رئیس قبیله اوس بود که بعدها اسلام آورد، ولی سعد بن عباده، رئیس قبیله خزرج، از هفتاد نفری است که با پیامبر در مکه بیعت کرد. دفاع این دو سعد خیلی مهم بود. اهل مکه میگفتند: اگر دو سعد با پیامبر بیعت کنند، او دیگر از ما نخواهد ترسید.
شیخ صدوق مینویسد: پیامبر دوازده تن (نه تن از خزرج و سه تن از اوس) را «نقیب» خود برگزید تا کارها را انجام دهند. انتخاب آنها به پیشنهاد جبرئیل بود. سعد یکی از آنان بود. در جنگ بدر، پرچم انصار (یعنی هر دو قبیله مدینه) به دست سعد بن عباده و پرچم مهاجران (یعنی اهل مکه) به دست علی(ع) بود.
– ابوسعید خُدری
نامش سعد بن مالک بود و به نام نیای بزرگش خدره بن عوف، «خُدری» خوانده میشد. از حافظان حدیث، عالمان بزرگ و اهل اندیشه بود که نخستینبار در جنگ خندق به مسلمانان پیوست. فضل بن شاذان او را از اصحاب ارزشمند پیامبر میشمارد که در صراط مستقیم باقی ماند و پس از رحلت ایشان همراه علی(ع) شد.
ابوسعید میگفت: پیامبر ما را فرمان داد تا پس از او با سه گروه بجنگیم؛ پیمانشکنان، زورگویان و منحرفان. پرسیدم: با چه کسی این کار را انجام دهیم؟ فرمود: «با علی(ع)»
– حُذَیفه یمانی
کنیهاش ابوعبدالله و از اصحاب برجسته پیامبر بود. او همراه پدرش، حَسَل یا حَسبَل و برادرش، صفوان، خدمت پیامبر مشرف شد و اسلام آورد. نویسندگان درباره حذیفه تعبیرات ویژهای دارند. او از نجیبان و اصحاب بزرگ پیامبر، و صاحب سر حضرت بود. پیامبر اکرم(ص) نام منافقان و همه فتنههایی را که تا قیامت در امت اسلام رخ میدهد، به او گفته بود.
او در فتنهها، علی(ع) را امام خود قرار داد. میگفت از پیامبر اکرم(ص) شنیده است: «علی(ع) امام نیکان و کشنده بدکاران است. او را یاری کنید تا پیروز باشید. البته با علی(ع) بودن دشوار است؛ همچون راه رفتن روی دو زانو».
– عبدالله رواحه
از قبیله خزرج مدینه بود. از دوازده نفری است که نخستینبار با پیامبر بیعت و ایشان را به مدینه دعوت کردند. در همه نبردها حضور داشت و در جنگ موته به شهادت رسید.
او به پیامبر علاقه شدید داشت و مطیع ایشان بود. روزی در راه مسجد بود که شنید حضرت خطبه میخواند و به حاضران در مسجد فرمود بنشینید. عبدالله همانجا بیرون مسجد نشست. رسول خدا(ص) کار او را ستود و برایش دعا کرد: «خدا حرص تو را در اطاعت خویش بیشتر کند».
– عَدیّ بن حاتم
فرزند حاتم طائی است. خاندانش از نوادگان امریء القیس، شاعر پر آوازه عرب هستند. عدیّ را ابوطریف طائی یا ابووهب صدا میزدند. پس از پدرش، رئیس قبیله طیّ شد. بخشنده و بزرگ بود و همگان احترامش را داشتند. پیامبر خدا(ص) هروقت او را میدید، اکرامش میکرد.
او از پیشگامان حمایت از علی(ع) است. پس از رحلت پیامبر، امامت علی(ع) را پذیرفت و میگفت: دلم به حال علی(ع) سوخت. در عمر خود، هی چگاه اینچنین بر کسی افسوس نخوردم. او در هر سه جنگ علی(ع)، همراه او بود و هنگام دادخواهی حضرت در کوفه، به حدیث «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ» شهادت داد.
– ابودجانه انصاری
نامش سَمّاک یا سِماک و از قبیله ب نیساعده خزرج و از رزمآوران و شجاعان بود. آنچه او را مشهور کرد، ثابتقدم بودنش در جنگ احد بود.
در جنگ اُحد ابتدا مسلمانان پیروز شدند ولی در پایان شکست خوردند و فرار کردند. آنان جز اندکی، پیامبر خدا(ص) را تنها گذاشتند. علامه طباطبائی مینویسد: در اینکه چه کسانی ثابتقدم ماندند و از پیامبر دفاع کردند، سخنان گوناگونی گفتهاند. تنها دو نفر را همه مورخان نوشتهاند: علی ابنابیطالب(ع) و ابودُجانه انصاری.
آنچه خواندید برشهای بود از کتاب «راز سرنوشت» به قلم علی فاضلی هیدجی که در آن سرنوشت مردان و زنانی که پیامبر(ص) تربیتشان کرد تا یاریاش کنند را بررسی کرده است.
برای تهیه کتاب راز سرنوشت به سایت فروشگاهی انتشارات کتاب جمکران به آدرس زیر مراجعه کنید:
دیدگاهتان را بنویسید