مژده گل: داستان هایی از زندگی امام صادق (علیه السلام)

مجموعه کتاب داستانی «مژده گل» در بردارنده داستان‌های کوتاهی از چهارده معصوم (علیهم السلام) برای گروه سنی کودک و نوجوان است که به قلم محمود پور وهاب و مجید ملا محمدی به تازگی به چاپ رسیده است.

این کتاب کودکان و نوجوانان را با زندگی امام جعفر صاذق (علیه السلام) در غالب داستان آشنا می سازد.

75/000 ریال 67/500 ریال

اطلاعات کتاب

وزن120 g
نوبت چاپ

اول

سال انتشار

1395

قطع کتاب

وزیری

تعداد صفحه

40

زبان کتاب

فارسی

شابک

978-964-973-447-7

نوع جلد

جلد معمولی

درباره نویسنده

محمود پوروهاب

محمود پوروهاب

محمود پور وهّاب در سال 1340 در روستای مشایه از شهرستان  رودسر به دنیاآمد او از همان [محمد پوروهاب] دوران کودکی به شعر علاقه داشت. وی اکنون ،نزدیک به بیست سال است که در حوزه ادبیات کودک و نوجوان کار می‌کند. حاصل این سال‌ها، پنجاه کتاب شعر، داستان، زندگینامه، تحقیق و بررسی و حدود صد مقاله پژوهشی و نقد است. او مسئول شعر ماهنامه‌های سلام بچه‌ها و پوپک و همین‌طور کارشناس ادبی مجله باران است. به تازگی کارهای زیادی از این شاعر و نویسنده  منتشر شده است، از جمله «پیر چنگی» و «پر از بوی گلابی» که این کتاب برنده جایزه کتاب فصل شده است.

مژده گل: داستان هایی از زندگی امام صادق (علیه السلام)

مجموعه کتاب داستانی «مژده گل» در بردارنده داستان‌های کوتاهی از چهارده معصوم (علیهم السلام) برای گروه سنی کودک و نوجوان است که به قلم محمود پور وهاب و مجید ملا محمدی به تازگی به چاپ رسیده است.

این کتاب کودکان و نوجوانان را با زندگی امام جعفر صاذق (علیه السلام) در غالب داستان آشنا می سازد.

برشی از کتاب:

بچه ها توی کوچه شلوغ کرده بودند. هر کدام به نوبت، سوارِ خر پیری می شدند. خر خیلی لاغر بود. گاهی گوشهای درازش را تکان می داد و عَرعَر م یکرد. انگار از خو شحالیِ بچه ها، او هم خو شحال بود!

عمو… عمو! این بچ هها مرا سوار نمی کنند. تو را به خدا مرا سوار کن! ابوجعفر به دخترکوچولو نگاه کرد. او را شناخت. بچه ی یتیمِ همان زن فقیر بود که می خواست برایش پول ببرد. لبخند زد و جلو رفت. افسار خر را گرفت. همه ی
بچه ها ساکت شدند. به پسری که روی خر نشسته بود، گفت: «آقاپسر، لطف کن
پیاده شو! حالا نوبتِ این دخترکوچولوست. » سربچه از پشت خر پایین پرید. ابوجعفر دخترک را بلند کرد و روی خر گذاشت.
افسارش را گرفت و تا درِ خانه ی دخترکوچولو رفت. بعد او را از پشت خر پایین آورد. بچه ها دوباره شلوغ کردند و با خر برگشتند. او در حالی که دستِ دخترکوچولو را گرفته بود، در زد. پس از لحظه ای در باز شد. زنِ فقیر با دیدن ابوجعفر سلام کرد. دخترک دوید توی بغل مادرش و با خنده گفت: «مامان! عمو مرا سوار خر کرد. » زن خندید. ابوجعفر دست توی شال کمرش کرد و یک کیس هی کوچک پر از سکه به زن داد و گفت: «این را مثل دفعه ی پیش، آن آقای نیکوکار داده است. »
زن با خو شحالی دعا کرد….

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “مژده گل: داستان هایی از زندگی امام صادق (علیه السلام)”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *