قنوت آخر

کتاب قنوت آخر داستان پدر و پسری را روایت می کند که رابطه ای عاطفی و خاص بین شان برقرار است. جنگ در اوج است و شور عجیبی در کشور بر پاست.
با لو رفتن عملیات کربلای چهار توسط ستون پنجم و آغاز عملیات کربلای پنج همه خانواده هایی که عزیزان شان در جبهه درگیر هستند نگران و مضطرب اوضاع را رصد می کنند.
عباس و علیرضا بیش از این که پدر و پسر باشند دوست و رفیق بوده اند. علیرضا همیشه کمک کار پدر بوده است. جنگ بین این دو رفیق فاصله انداخته و پدر، با وجود اینکه پسرش از شروع جنگ در جبهه بوده برای علیرضاش بی تاب است. رؤیای شبانه پدر، او را بی تاب تر می کند. بی تابی که مثل خوره به جانش افتاده و فقط می خواهد برای یکبار هم که شده صورت زیبای پسر را ببیند و او را در آغوش کشد.
عباس شیراز را به طرف اهواز ترک می کند. جای پسر را بلد نیست و به همین خاطر، ناچار است مقر به مقر و گردان به گردان دنبال دردانه اش بگردد …
قنوت آخر روایت دلتنگی و شیدایی پدر و مادرهایی است که با تاسی از امام عاشقان حضرت اباعبدالله علیه السلام دردانه های خود را به مسلخ عشق فرستاده اند و زینب گونه صبوری را پیشه خود ساخته اند.

115/000 ریال 103/500 ریال

اطلاعات کتاب

وزن245 g
نوع جلد

جلد معمولی

شابک

978-964-973-396-8

زبان کتاب

فارسی

تعداد صفحه

228

نوبت چاپ

اول

سال انتشار

1395

قطع کتاب

رقعی

قنوت آخر

کتاب قنوت آخر داستان پدر و پسری را روایت می کند که رابطه ای عاطفی و خاص بین شان برقرار است. جنگ در اوج است و شور عجیبی در کشور بر پاست.
با لو رفتن عملیات کربلای چهار توسط ستون پنجم و آغاز عملیات کربلای پنج همه خانواده هایی که عزیزان شان در جبهه درگیر هستند نگران و مضطرب اوضاع را رصد می کنند.
عباس و علیرضا بیش از این که پدر و پسر باشند دوست و رفیق بوده اند. علیرضا همیشه کمک کار پدر بوده است. جنگ بین این دو رفیق فاصله انداخته و پدر، با وجود اینکه پسرش از شروع جنگ در جبهه بوده برای علیرضاش بی تاب است. رؤیای شبانه پدر، او را بی تاب تر می کند. بی تابی که مثل خوره به جانش افتاده و فقط می خواهد برای یکبار هم که شده صورت زیبای پسر را ببیند و او را در آغوش کشد.
عباس شیراز را به طرف اهواز ترک می کند. جای پسر را بلد نیست و به همین خاطر، ناچار است مقر به مقر و گردان به گردان دنبال دردانه اش بگردد …
قنوت آخر روایت دلتنگی و شیدایی پدر و مادرهایی است که با تاسی از امام عاشقان حضرت اباعبدالله علیه السلام دردانه های خود را به مسلخ عشق فرستاده اند و زینب گونه صبوری را پیشه خود ساخته اند.

برشی از کتاب :

تیمم کردیم و قامت بستیم به نماز، شلمچه غرق در آتش بود. صدای انفجارها و گرد و قبار به قدری زیاد بود که گاهی بودن علیرضا را در نیم قدمی ام حس نمی کردم. از سجده رکعت اول که بلند شدم ، تند تند رکعت دوم را شروع کردم. دست هایم را به حالت قنوت بالا گرفته بودم. همان لحظه بود که قنوت گرفتن علیرضا را هم متوجه شدم.جالب بود که هردو آیه ۲۵۰ سوره ی بقره را می خواندیم .موج انفجارهای پی در پی ، زمین را زیر پایمان می لرزاند. انگار یکی با پتک کوبید توی کله ام. برای چند لحظه ای گیج و منگ روی خاک های رطوبتی دست می کشیدیم. خیلی زود داغی خون را از روی گونه ی طرف چپم حس کردم. پهلویم می سوخت. یادم به علیرضا افتاد…

 

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “قنوت آخر”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *