دخیل عشق

مولف در «دخیل عشق»، داستانش را با سرگذشت جانبازی به نام رضا پیش می برد که پاها و یک دست خود را در جبهه از دست داده است. جانباز شدن رضا باعث اختلاف بین پدر و مادر او می شود. پدر آن ها را ترک می کند و بعد از گذشت ده سال از پایان جنگ رضا به دلیل فوت مادر به آسایشگاه منتقل می شود. داستان از یک آسایشگاه جانبازان جنگی آغاز می شود و خواننده وارد حال و هوای رزمندگان و عوالمی که آنها این روزها در آن سیر می کنند می شود.

100/000 ریال 90/000 ریال

اطلاعات کتاب

وزن330 g
سال انتشار

1396

قطع کتاب

رقعی

نوبت چاپ

بیست و دوم

تعداد صفحه

360

شابک

978-964-973-426-2

زبان کتاب

فارسی

نوع جلد

جلد معمولی

درباره نویسنده

مریم بصیری

مریم بصیری

وی متولد اول اسفند 1348 ارومیه، کارشناسی تئاتر با گرایش ادبیات نمایشی از دانشکده هنر و معماری، کارشناسی ارشد ادبیات نمایشی از دانشکده هنر سوره می باشد. وی در بیست سالگی با کار نویسندگی و روزنامه نگاری فعالیت فرهنگی خود را آغاز کرد. ایشان مدیر مسئول و مدیر آموزش آموزشگاه سینمایی و مهارت های کار دانش «آفتاب مهر» با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سردبیر ماهنامه پیام زن می باشد.
از دیگر فعالیت های ایشان:
مدرس رشته های: فیلمنامه نویسی، داستان نویسی، نمایشنامه نویسی، نویسندگی برای رادیو و تلویزیون، کارگردانی فیلم، عکاسی، تحلیل نمایشنامه، عناصر درام، نقد فیلم.
سرپرست گروه نمایشی «آیاتای».
دبیر کارگاه فیلمنامه نویسی خواهران خانه هنر و اندیشه. دبیر کارگاه فیلمنامه نویسی «انگاره».
سردبیری ده ماهنامه و گاهنامه استانی و ملی با عناوین: کلوزاپ، جشن سینما، نیایش، دختران بهار، طوبی و عضو انجمن قلم ایران، انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران، انجمن روزنامه نگاران، خانه داستان، کانون نمایشنامه نویسان و ...
چاپ بیش از 450 اثر در رشته های نقد، مقاله، گزارش، گفتگو و داستان در ماهنامه و فصلنامه های: پیام زن، سلام بچه ها، نقد سینما، نافه، شهرزاد، رودکی، اصحاب قلم، کتاب ماه هنر، کتاب ماه ادبیات، کتاب ماه فلسفه، آفرینه، تصویرنامه و ... با عناوین: زن در سینمای ایران، سین مثل سینما، زن سینما بازیگری، سینمای دینی از منظر مسیحیت، سینما دین آینده، بازتاب واقعیت در سینما حقیقت، زنان سینما در سالیانی که گذشت، تفکرات مذهبی در سینمای روبر برسون، هنر هفتم در آسمان هفتم، زن در ادبیات دفاع مقدس، نقد ادبی در اندیشه های دکارت، فرآیند اقتباس از مضامین دینی و متون کهن در فیلمنامه و...

دخیل عشق

جنگ، گزاره ای است که در تمام جوامع اثرات مثبت و منفی بسیاری بر جای گذاشته و این اثرات تا سالیان مدید بر اعضای یک جامعه باقی مانده است. دفاع مقدس یکی از مهم ترین قله های تاریخ معاصر ایران اسلامی است که تاثیرات بسیاری بر جامعه گذاشته است و با گذشت ربع قرن از پایان این جنگ نابرابر همچنان شاهد تاثیرات این جنگ هستیم.
در طول ۸ سال دفاع مقدس نیروهای بعثی علیه مردم بی دفاع شهرها و روستاهای ایران از سلاح های شیمیایی استفاده کردند و دست به کشتاری وسیع زدند که عواقب این حملات شیمیایی همچنان مشاهده می شود. فرزندانی که از پدران و مادران آلوده به عوامل شیمیایی و میکروبی متولد می شوند و از بیماری های آن رنج می برند.
از دیگر تاثیرات پنهانی که این جنگ ۸ ساله بر جامعه ایران اسلامی تحمیل کرده، کاهش تعداد مردان جامعه در برابر زنان بوده که همین موضوع سبب شد موازنه جمعیتی میان دختران و پسران به هم بریزد و آمار ازدواج در برهه ای با کاهش و نقصان روبه رو شود. پرداختن به این مسائل و بیان آنها در پوشش ادبیات یکی از رسالت های قلم های متعهد است زیرا شاید یادآوری مستقیم روز های سخت جنگ، برای عموم جامعه چندان خوشایند نباشد اما نسل های بعد باید نسبت به اثرات و تبعات این جنگ تحمیلی آگاه باشند.

مولف در «دخیل عشق»، داستانش را با سرگذشت جانبازی به نام رضا پیش می برد که پا ها و یک دست خود را در جبهه از دست داده است. جانباز شدن رضا باعث اختلاف بین پدر و مادر او می شود. پدر آن ها را ترک می کند و بعد از گذشت ده سال از پایان جنگ رضا به دلیل فوت مادر به آسایشگاه منتقل می شود. داستان از یک آسایشگاه جانبازان جنگی آغاز می شود و خواننده وارد حال و هوای رزمندگان و عوالمی که آنها این روزها در آن سیر می کنند می شود.

صبوره، دختری که زندگی و جوانی خود را وقف خدمت به جانبازان کرده، نذری دارد که با یک جانباز ازدواج کند، شخصیت محوری و اصلی این داستان است که آرام آرام مخاطب با وی ارتباط برقرار می کند و در فراز و فرودهای داستان پا به پای وی پیش می رود.

وی در دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به عنوان بهیار در جبهه ها خدمت می کرده، اکنون در آسایشگاه جانبازان جنگی به عنوان پرستار در حال فعالیت است. وی به یکی از جانبازان به نام «رضا» که یک دست و دوپای خود را از دست داده، علاقه دارد ولی حجب و حیای وی مانع از این می شود که عشق و علاقه به این جانباز را آشکار کند.

بصیری در «دخیل عشق» به موضوعاتی که ناشی از افروخته شدن آتش این جنگ است پرداخته و آن را با شیوایی ادبیات برای مخاطب نقل کرده است. مجرد ماندن دختران، صدمات جسمی و روحی وارد آمده به جوانان وطن ناشی از جنگ، شیمیایی شدن فرزندان این خاک که با گذشت بیش از ۲۰ سال از جنگ نسبت به آن بی اطلاع هستند و … تمام مسائلی است که در قالب یک روایت داستانی ریخته شده و مخاطب با آن روبرو است.

مخاطب «دخیل عشق» در طول داستان پیوسته با ذهنیات صبوره همراه است و راه های ابراز علاقه صبوره به رضا را می جوید که چطور علاقه خود را به رضا اعلام کند، در میانه راه در مسیر داستان اتفاقی می افتد که خواننده را غافلگیر می کند. درست در همین بخش می توان گفت گره دوم به داستان اضافه می شود و مخاطب را برای ادامه مطالعه داستان ترغیب می کند.

در این رمان خواننده با این مسئله روبرو می شود که اگر فرد با یقین خواست خود را از درگاه خداوند مسئلت کند به نتیجه می رسد و این نکته در تار و پود داستان تنیده شده و مخاطب در پایان متوجه خواهد شد که پیام هایی در دل داستان نهفته بوده و این نشان از توانمندی نویسنده دارد.

ادبیات «دخیل عشق» روان، خوش خوان و ساده است و نویسنده در طول داستان پرحرفی و روده درازی نمی کند و این مسئله موجب می شود تا خواننده نسبت به متن حس مثبتی داشته باشد و به سادگی از قید مطالعه آن رها نشود. همچنین شخصیت های خلق شده در این داستان به اندازه بوده و مخاطب لازم نیست برای در خاطر داشتن آنها دفترچه ای داشته باشد و اسامی کاراکترها را بنویسد. علاوه بر این شخصیت پردازی ها نیز موفق بوده و شخصیت ها باور پذیر و واقعی هستند.

خط زمانی داستان در «دخیل عشق» یک زمان خطی و مستقیم است و در قسمت هایی که کاراکترهای داستان در حال بازگو کردن خاطره ای هستند زمان شکسته شده که این نیز در مسیر کلی داستان روی می دهد و خدشه ای به مجموع روایت وارد نمی کند.

پایان بندی داستان و سیر منطقی آن در اتمام قصه، بسیار عقلانی و باورپذیر است و خواننده از زمانی که برای مطالعه «دخیل عشق» صرف کرده پشیمان نخواهد شد. موضوعی که دستمایه خلق این رمان شده مسئله ای است که دست نخورده و بکر بوده و نویسنده با هنرمندی و ذکاوت از آن داستانی خواندنی و لذت بخش بیرون کشیده است.

برشی از کتاب:

بادی در میان شاخ و برگ‌های درخت توت می‌پیچد و خنکای نسیم آن به صورت صبوره می‌خورد.

– منو ببخشین. تو حرم خوب باهاتون حرف نزدم. مثلاً اومده بودم، از خودم بگم؛ اما نمی‌دونم چرا فقط دری‌وری گفتم.

دختر با دیدن پروانه که از پشت پنجره برای او شکلک درمی‌آورد، خنده‌اش می‌گیرد و چادر گل‌دار صورتی‌اش را روی دهان می‌کشد. مرد رد نگاه او را می‌گیرد و می‌بیند زهره، بچه را از جلوی پنجره کنار می‌کشد. صبوره به ستون ایوان تکیه می‌دهد و به مرد نگاه می‌کند؛ به قدِ بلند و هیکل چهارشانه‌اش. این‌بار رسول سرش را پایین می‌اندازد و نفسش را در سینه حبس می‌کند. زود وسط ایوان و کنار صبوره می‌نشیند تا نتواند دوباره براندازش کند. می‌ترسد سرووضعش دختر را بترساند. همسر اولش همیشه می‌گفت او فقط یک غول عصبانی است.

– دلم می‌خواد آمنه رو ببینم.

– کنیز شماست.

– این‌طور نگین؛ بچه‌ها حساسن.

– دور و بَر من همیشه پُر بچه بوده. خواهر و برادرهای کوچیکم، بعد بچه‌های برادر شهیدم؛ الآنم سه تا بچه خودم.

 

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “دخیل عشق”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *