بچه‌های فرات

این داستان از زاویه متفاوت، فاجعه کربلا در سال 61 هجری را روایت می‌کند؛ چند نوجوان که روزگار خود را با سرگرمی‌ها و ماجراجویی‌های نوجوانانه می‌گذرانند، در روزهایی که خبر سفر امام حسین و یارانش به کوفه منتشر شده است، مقابل دوراهی مهمی قرار می‌گیرند. دست آخر و با پشت سر گذاشتن ماجراهایی، هر کدام راه خودش را در تقابل سپاه یزید با کاروان امام حسین علیه‌السلام بر‌می‌گزینند.
نویسنده در خلق داستان «بچه‌های فرات» از منابع مرجع تاریخی استفاده کرده است تا تصویر قابل اطمینانی از وقایع تاریخی که ضمن داستان روی می‌دهند ارائه دهد.

70/000 ریال 63/000 ریال

اطلاعات کتاب

وزن165 g
نوع جلد

جلد معمولی

شابک

978-964-973-474-3

زبان کتاب

فارسی

تعداد صفحه

140

نوبت چاپ

اول

سال انتشار

1396

قطع کتاب

رقعی

درباره نویسنده

لیلا قربانی

بچه‌های فرات

بچه های فرات عنوان داستانی بلند به نویسندگی لیلا قربانی است و چنانچه از نام آن مشخص است، روایتی متفاوت از فجعه تاریخی کربلاست.شخصیت های اصلی آن چند نوجوان هستند که در گیر و دار رویارویی سپاه یزید و امام حسین علیه‌السلام در تنگنای سختی در می مانند و با پشت سر گذاشتن ماجراهایی دست آخر هر کسی راه خودش را بر می گزیند. راهی که او را در مسیر سعادت و یا شقاوت و یا سرگردانی خواهد برد.
این اثر در قالب داستانی بر اساس اخبار و اطلاعات تاریخی معتبر از منابع مرجع اقتباس شده و گویای تاریخ فاجعه کربلا و قیام امام حسین علیه‌السلام و هفتادو دو تن از یاران اوست. سپاهی که توسط دشمن محاصره و در کمال ناجوانمردی در جنگی نابرابر درگیر شده و با گذشت قرن ها هنوز اوازه شجاعت و فداکاری ان ها در راه حق باقی است.

برشی از کتاب:

معلوم نبود که چه اتفاقی افتاده است. علی و مالک به همراه همه اعضای خانواده کنجکاو از خانه بیرون آمدند. همسایه‌ها هم راه افتاده بودند. هنوز پرتوهای نارنجی خورشید، کوچه‌های روستا را بی‌رمق روشن می‌کرد. در کوچه بزرگ روستا، جمعیت زیادی جمع شده بودند. هر کس چیزی می‌گفت. علی جلوتر رفت تا خبر بگیرد.
– می‌گویند از سوی پسر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله آمده است.
– هیبتش به مردان جنگی می‌ماند.
– فرستاده حسین‌بن‌علی است.
به زحمت خود را به آنجا رسانده بود. با دست‌هایش از مردم خواست تا آرام باشند. یکی از میان جمعیت، با صدای بلندی گفت:
– ای مردم! آرام باشید. او حبیب‌بن‌مظاهر است. از سوی حسین‌بن‌علی برای شما پیغامی دارد.
با شنیدن این حرف همهمه‌ها خوابید. صدایی از کسی نمی‌آمد. گوش‌ها منتظر شنیدن بود. پیرمرد با سلام و صلوات بر پیامبر اسلام سخنش را شروع کرد:
– شما را به شرافت و بزرگى‌ای مى‏خوانم که در روز قیامت خواهید داشت. پسر دختر پیامبرتان در بیابان کربلا، تنها و مظلوم، محاصره شده است. مردم کوفه او را دعوت کردند. حال که به سوى آنان آمده است، او را رها کرده و آماده پیکار با او شده‏اند. به خدا سوگند، هر یک از شما در کنار حسین کشته شود، در برترین جایگاه‏ها در بهشت، دوست و هم‏نشین محمد خواهد بود».
حبیب‌بن‌مظاهر با صدایی رسا با مردم حرف می‌زد و از مردان جنگی روستا دعوت کرد که برای یاری حسین‌بن‌علی شمشیر به دست بگیرند و در مقابل سپاه کوفه بایستند که کمر به قتل او بسته بودند. در این میان، مردم که گوش‌هایشان حرف‌های پسر پیامبر را از زبان حبیب‌بن‌مظاهر می‌شنید، منقلب شدند. مردی به نام عبدالله‌بن‌بشر از میان جمعیت شعری را خواند که بوی زنده شدن شجاعت می‌داد. گویی دیگر ترسی از حسن و پدر سعد و حکومتیان نداشتند.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “بچه‌های فرات”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *