امید آخر

گزیده ای از کتاب:
با پدرم بیرون مقام حضرت حجت قدم می زدیم که متوجه شدیم، سید مشغول نماز شده است. پدرم چون به مذهب تشیع معتقد نبود، می خندید و کارهای سید را به تمسخر می گرفت.
پس از مدتی صدای استغاثه سید با ذکر یابن الحسن به گوشمان رسید. او عاجزانه چند بار یابن الحسن، یابن الحسن را تکرار کرد.
بعد از مدتی سکوت، متوجه شدیم که سید با کسی مشغول صحبت است. پدرم که در حال قدم زدن بود، ایستاد و با تعجب به من گفت:
کسی اینجا نبوده است، سید با چه کسی صحبت میکند؟!
دو سه دقیقه با دقت، صدای صحبت های او را گوش دادیم ولی تشخیص ندادیم که صحبت درباره چیست.
ناگهان سید پدرم را صدا زد که “بحرالعلوم داخل شو!”

30/000 ریال 27/000 ریال

اطلاعات کتاب

وزن130 g
زبان کتاب

فارسی

نوع جلد

جلد معمولی

شابک

978-964-973-075-3

تعداد صفحه

80

قطع کتاب

رقعی

نوبت چاپ

هفتم

سال انتشار

1395

امید آخر

داستان هایی از کرامات امام زمان (عج)

از منابع مورد استناد محمودی در تدوین این اثر می توان به عنایات امام مهدی آیت الله سیستانی، نجم الثاقب طبرسی نوری، کمال الدین و عنایات حضرت مهدی به علما از ناصر دولت آبادی اشاره کرد. در این کتاب هفت تشرف تاحدودی بازنویسی شده است که عبارتند از:
۱- شیخ حسن که در توبه ای جدی موفق به دیدار می شود.
۲- (هانیه) شیعه شدن یک سنی بواسطه فریاد رسی امام زمان علیه السلام به نقل از آیت الله تبریزی.
۳ -آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی ،امام عصر علیه السلام را به بحرالعلوم یمنی (زیدی مذهب ) نشان می دهد.
۴- یاقوت جوانی سنی مذهب که با گم شدن در بیابان و فریادرسی حضرت شیعه شده است.
۵- حسن جوانی که از لهو و لعب دست کشیده و بر اثر اشتیاق زیاد با حضرت دیدار داشته است.
۶- سعید نوجوانی سنی بود که بر اثر تضرع مادرش به حضرت در مسجد جمکران شفا یافته و شیعه شده است.
۷- ماجرای فردی بنام سید باقر که بدنبال انجام بهترین کار برای دیدار با حضرت بوده است.

برشی از کتاب:

با پدرم بیرون مقام حضرت حجت قدم می زدیم که متوجه شدیم، سید مشغول نماز شده است. پدرم چون به مذهب تشیع معتقد نبود، می خندید و کارهای سید را به تمسخر می گرفت.
پس از مدتی صدای استغاثه سید با ذکر یابن الحسن به گوشمان رسید. او عاجزانه چند بار یابن الحسن، یابن الحسن را تکرار کرد.
بعد از مدتی سکوت، متوجه شدیم که سید با کسی مشغول صحبت است. پدرم که در حال قدم زدن بود، ایستاد و با تعجب به من گفت:
کسی اینجا نبوده است، سید با چه کسی صحبت میکند؟!
دو سه دقیقه با دقت، صدای صحبت های او را گوش دادیم ولی تشخیص ندادیم که صحبت درباره چیست.
ناگهان سید پدرم را صدا زد که “بحرالعلوم داخل شو!”

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “امید آخر”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *