السلام علی ربیع الانام

  • جمکران، وعده‌‌گاه منتظران

  • محصولات سبک زندگی و خانواده

  • بهترین کتاب های عرصه مهدویت

حسن محمودی

Showing all 4 results

  • در جامعه اسلامی توسل به اهل بیت (علیهم السلام) جایگاهی خاص دارد و توسل به امام حیّ و حاضر، حضرت مهدی صاحب الزمان – عجل الله تعالی فرجه الشریف – که بر اساس روایات، اعمال ما هر هفته دو بار بر وجود مبارکشان عرضه می گردد، عقلا و نقلا، خاص الخاص و ویژه است.

    کتاب پیش روی شما الطاف و عنایات آن حضرت است که با اذن خداوند متعال، شامل حال ارادتمندان آستان مقدس شان در جای جای عالم هستی شده است.
    این کتاب شامل هفت داستان به عناوین ذیل می باشد:
    1- قرب غریب 2- قول مردانه 3- یار پنهان 4- اسماعیل غافل 5- عطر حضور 6- سفر نجات بخش 7- سلطان آسمان

    فروش ویژه
  • گزیده ای از کتاب:
    با پدرم بیرون مقام حضرت حجت قدم می زدیم که متوجه شدیم، سید مشغول نماز شده است. پدرم چون به مذهب تشیع معتقد نبود، می خندید و کارهای سید را به تمسخر می گرفت.
    پس از مدتی صدای استغاثه سید با ذکر یابن الحسن به گوشمان رسید. او عاجزانه چند بار یابن الحسن، یابن الحسن را تکرار کرد.
    بعد از مدتی سکوت، متوجه شدیم که سید با کسی مشغول صحبت است. پدرم که در حال قدم زدن بود، ایستاد و با تعجب به من گفت:
    کسی اینجا نبوده است، سید با چه کسی صحبت میکند؟!
    دو سه دقیقه با دقت، صدای صحبت های او را گوش دادیم ولی تشخیص ندادیم که صحبت درباره چیست.
    ناگهان سید پدرم را صدا زد که “بحرالعلوم داخل شو!”

    فروش ویژه
  • چه کنیم که حضرت مهدی(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه) دعایمان کند ؟

    جمعه بود و آفتاب، تازه نور طلاییش رو همه جا پخش کرده بود.
    سیامک و جواد که با هم توی یه محله و یه مدرسه بودن، همون اول صبح سر و کلّشون پیدا شد و با بچه های دیگه ی محله، شروع کردن به بازی.
    بعد مدتی که سیامک و جواد از بازی کردن خسته شده بودن، جدول های کنار کوچه رو برای استراحت انتخاب کرده، باهم می گفتن و می خندیدن که یه دفعه مشتی غلام، پیرمرد بقّال سرمحله، از سر کوچه پیداش شد. تا به بچه ها رسید، جواد زود از سرِ جاش بلند شد و سلام کرد. مشتی غلام هم بعد از جواب سلام، یه احوالپرسی گرمی با جواد کرد و آخرش هم گفت: إن شاءاللَّه خدا عاقبتت رو ختم به خیر کنه. جواد با خوشحالی از این احوالپرسی گفت: سیامک! این مشتی غلام خیلی با حاله، هر وقت می رَم مغازش، کلی با من میگه و می خنده، خیلی دوسش دارم.
    سیامک گفت: اتفاقاً من رو که اصلاً تحویل نمی گیره، نمی دونم چه هیزمِ تری بهش فروختم.
    جواد: وقتی تو به مشتی غلام که پیر شده و احترامش واجبه، سلام نمی کنی، چطور انتظار داری تحویلت بگیره؟
    سیامک: نه بابا! اون اصلاً به این چیزا کار نداره، با من یکی لج افتاده.
    جواد: اشتباه می کنی پسر، می گی نه، بیا امتحان کنیم.
    سیامک: چه جوری؟
    جواد: مگه تو برای خرید به مغازش نمی ری؟
    سیامک: خیلی کم.
    جواد: خوب امروز که می خواهی خرید کنی، به مغازش برو و وقتی رسیدی داخل مغازه، سلام کن.
    سیامک: اون خیلی مغروره و من از آدم های مغرور خوشم نمی یاد.
    جواد: تو از کجا می گی اُون مغروره، بدون که اشتباه می کنی. – جواد! تو هم وقتی به یه چیزی گیر می دی دیگه ول کن نیستی.
    – نشد دیگه، حالا یه امتحان کن، چیزی که اَزَت کم نمی شه.
    چیزی به ظهر نمونده بود که مادر سیامک او رو صدا زد که بیاد و بره یه سطل ماست بگیره.
    جواد که موقعیت رو مناسب می دید به سیامک گفت: خوب شد، حالا برو مغازه مشتی غلام.
    سیامک هم قبول کرد و از جواد خداحافظی کرد و برای خرید ماست به راه افتاد.
    سیامک با این که رُوش نمی شد به کسی که تا حالا این همه او رو دیده و بهش سلام نکرده، سلام کنه، امّا دل رو به دریا زد و داخل مغازه شد.
    سَ سَلام مشتی غلام. یه سطل ماست می خواستم.
    مشتی غلام: به به! سلام پسر گُل، آفتاب از کدوم طرف در اُومده، این دفعه یه سطل ماست همراه سلام خواستی.
    سیامک که جوابی نداشت، ترجیح داد سکوت کنه.
    بیا عزیزم، این هم یه …..

    فروش ویژه
  • غفلت و روزمرگی، زندگی انسان ها را احاطه کرده است. دلدادگی به معشوق های آنی و فانی، دل ها را اسیر خویش ساخته، خدا و توجّه به آن، غریب ترین چیزی است که انسان به دنبالش بگردد. غرب در اوهام ترقی و پیشرفت، معنویت را قربانی کرده و مسلمانان هم، به ظاهرِ غرب فریفته شده هر روز در فکر الگوگیری غلط از غرب افتاده اند. ادامه این راه، چیزی نیست جز رفتن در منجلاب فساد و غفلت از مسائل معنوی و انسانی.

Showing all 4 results

هر وقت موجود شد اطلاع بده زمانی که محصول موجود شد از طریق پست الکترونیک زیر به شما خبر می‌دهیم.
پست الکترونیک تعداد ما اطلاعات شمل را محافظت می کنیم