سید عزیز

زندگی نامه خود گفته‌ی حجت‌الاسلام و المسلمین سید حسن نصرالله

نویسنده:
زندگی نامه خود گفته‌ی حجت‌الاسلام و المسلمین سید حسن نصرالله

این کتاب حاصل ساعت ها گفت وگوی اختصاصی “حمید داودآبادی” با دبیرکل حزب الله لبنان در سال ۱۳۷۷ است که در آن سید حسن نصرالله، زوایای ناگفته ی زندگی خود را بازگو کرده است. بسیاری از خاطرات و گفته های منتشر شده در این کتاب، برای اولین بار است که ذکر می شوند. پیاده کردن نوارهای ضبط شده از سید حسن نصرالله و ترجمه متون از عربی به فارسی بر عهده علی رضا موحدی بوده است.

۹,۸۰۰ تومان۱۴,۰۰۰

    اطلاعات بیشتر

    نوبت چاپ

    هشتم

    سال انتشار

    1395

    قطع کتاب

    رقعی

    تعداد صفحه

    176

    زبان کتاب

    فارسی

    شابک

    978-600-6274-78-2

    نوع جلد

    جلد معمولی

    توضیحات

    سید عزیز

    این کتاب حاصل ساعت ها گفت وگوی اختصاصی “حمید داودآبادی” با دبیرکل حزب الله لبنان در سال ۱۳۷۷ است که در آن سید حسن نصرالله، زوایای ناگفته ی زندگی خود را بازگو کرده است. بسیاری از خاطرات و گفته های منتشر شده در این کتاب، برای اولین بار است که ذکر می شوند. پیاده کردن نوارهای ضبط شده از سید حسن نصرالله و ترجمه متون از عربی به فارسی بر عهده علی رضا موحدی بوده است.

    “سید عزیز” نام این کتاب، از تقریظ مقام معظم رهبری بر نسخه ی قبل از چاپ آن گرفته شده است که ایشان نوشته اند:
    «هر چیزی که مایهٔ شناخت و تکریم بیشتر آن سید عزیز شود، خوب و برای من مطلوب است.»
    نویسنده در مقدمه کتاب آورده است: “اولین بار، در تابستان ۱۳۶۲ در سفری…به لبنان…با حجت الاسلام والمسلمین “سید حسن نصرالله” آشنا شدم. ..همان ایام، به دلیل شباهت چهره و خلق و خو، بچه های ایرانی-و لبنانی به تبعیت از آنان- وی را خامنه ای کوچک می خواندند….بهار ۱۳۷۴ ..توفیقی دست داد تا پس از ۱۲ سال، مجددا سید حسن نصرالله را در بیروت ملاقات کنم…..در دو جلسه در مجموع حدود ۶ ساعت، خاطرات ..سید حسن را ضبط ویدئویی کردم. …در این کتاب با اوضاع، احوال و روحیات شخصی سید حسن نصرالله که ذکر و یادآوری آنها برای خود وی جالب و جذاب بود آشنا می شوید. کسی که بر خلاف بسیاری از رهبران سازمان های به اصطلاح مبارز، مسئولیت و دبیر کلی را نه برای کسب پست مقام و مال، که برای خدمت خالصانه تر …می داند..تا آن جایی که از اعزام فرزند دل بند خود به جبهه های نبرد علیه اشغال گران، ابایی ندارد و بر شهادت جگر گوشه خود افتخار می کند…”
    در پایان کتاب عکس هایی از کودکی تا بزرگسالی سید حسن نصرالله در لباس ها و موقعیت های گوناگون مشاهده می شود.

    برشی از کتاب:

    « پدر و مادرم با ورود من به حوزه موافق نبودند. مادرم به روحانیت خوش بین نبود. تا آن روز ، جریان پدر بزرگم (پدرِ مادرم ) را نمی دانستم که روحانی بوده و عمّامه را کنار گذاشته است! البته دلیل آن ، تنها مسایل خانوادگی بود و نه از روی قصدی خاص یا از نظر سیاسی یا چیز دیگر . مادرم می گفت : اگر به نجف بروی یک نفر به گدایان افزوده می شود! . در لبنان روحانیان را گدا می دانستند. به گمان آنان روحانی کسی بود که با آن چه مردم به او می دهند زندگی می گذراند.

    تلاش من برای راضی کردن پدر و مادرم به نتیجه نرسید و آنها تن به طلبگی من نمی دادند و من مجبور شدم نقشه ای بکشم . به آنان گفتم : در لبنان شغل چندانی وجود ندارد و اوضاع خوب نیست . اگر این جا بمانم جنبش امل مرا برای جنگ می برد ؛ ولی اگر به نجف بروم در دبیرستان درس می خوانم و در کنارآن هم درس طلبگی می خوانم و بعد از تمام کردن دبیرستان به دانشگاه بغداد می شوم و در دوره دکتری متخصص می شوم . و این شد که پدر و مادرم با رفتن من به عراق موافقت کردند.»

    نقد و بررسی‌ها

    هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

    اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “سید عزیز”

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *