تن تن و سند‌باد

نویسنده: محمد میر‌کیانی

کتاب «تن تن و سندباد» اثری خیالی و استعاری از تقابل دو شخصیت تن تن و سندباد به نمایندگی از دو فرهنگ غرب و شرق است. این کتاب سال ها پس از پایان مجموعه داستان های تن تن، توسط «محمد میرکیانی» خلق و نگارش شده است. کتاب داستان تقابل افسانه های کهن مشرق زمین و داستان های خیالی غرب با زبانی استعاری و در قالب واقع گرایانه است. شخصیت هایی نظیر سندباد، علی بابا و … که روزگاری سکه ی رایج بازار نقال ها بودند و در دل داستان های خود نکته های پندآموز داشتند، در این کتاب به مصاف قهرمان های پوشالی و بزرگنمایی شده ی غرب می روند. هر کدام از این دو گروه به عنوان نماینده های فرهنگ خود در کتاب معرف می شوند. در مقابلِ قدرت های بی منطق و بزرگنمایی شده ی قهرمان های غرب، افسانه های شرق راه هایی منطقی و عاقلانه در پیش می گیرند و در برابر تهاجم و خوی خشونت طلبی آن ها، با صبر و اتحاد سرزمین شان را نجات می دهند. در حقیقت میرکیانی تلاش کرده است حقیقتی تاریخی را در قالب یک داستان خیالی برای نوجوانان بازگو کند. داستان تهاجم تکراری غرب بر سرزمین های شرقی و استعماری که بر کشورهای آسیایی و آفریقایی گذشته است، این بار در شکلی جدید و با هدف سیطره بر فرهنگ و اندیشه در تن تن و سندباد روایت می شود.

۱۱,۹۰۰ تومان۱۷,۰۰۰

    اطلاعات بیشتر

    نوبت چاپ

    بیست و هفتم

    سال انتشار

    1396

    قطع کتاب

    خشتی

    تعداد صفحه

    160

    زبان کتاب

    فارسی

    شابک

    978-964-417-007-2

    نوع جلد

    جلد معمولی

    توضیحات

    تن تن و سند‌باد

    کتاب تن تن و سندباد را می توان یک کتاب استراتژیک در حوزه ی ادبیات نوجوان به شمار آورد. این کتاب که در سال ۱۳۷۰ نگارش شده است، با نگاهی دقیق و نافذ مسئله ی نوظهور زمان خود را به عنوان موضوع و هسته ی اصلی داستان برگزیده است. هدف نویسنده از خلق چنین داستانی، پرداخت استعاری و غیرمستقیم به مسئله ی «تهاجم فرهنگی» غرب به شرق است. جالب آنکه در ابتدای دهه ی هفتاد، مسئله ی تهاجم فرهنگی امری واضح و قابل رؤیت برای همگان نبود و حتی علی رغم تأکیدات فراوان رهبرانقلاب، این امر برای طیف وسیعی از دست اندرکاران و مسئولان گنگ و نامفهوم بود…

    کتاب «تن تن و سندباد» اثری خیالی و استعاری از تقابل دو شخصیت تن تن و سندباد به نمایندگی از دو فرهنگ غرب و شرق است. این کتاب سال ها پس از پایان مجموعه داستان های تن تن، توسط «محمد میرکیانی» خلق و نگارش شده است. کتاب داستان تقابل افسانه های کهن مشرق زمین و داستان های خیالی غرب با زبانی استعاری و در قالب واقع گرایانه است. شخصیت هایی نظیر سندباد، علی بابا و … که روزگاری سکه ی رایج بازار نقال ها بودند و در دل داستان های خود نکته های پندآموز داشتند، در این کتاب به مصاف قهرمان های پوشالی و بزرگنمایی شده ی غرب می روند. هر کدام از این دو گروه به عنوان نماینده های فرهنگ خود در کتاب معرف می شوند. در مقابلِ قدرت های بی منطق و بزرگنمایی شده ی قهرمان های غرب، افسانه های شرق راه هایی منطقی و عاقلانه در پیش می گیرند و در برابر تهاجم و خوی خشونت طلبی آن ها، با صبر و اتحاد سرزمین شان را نجات می دهند. در حقیقت میرکیانی تلاش کرده است حقیقتی تاریخی را در قالب یک داستان خیالی برای نوجوانان بازگو کند. داستان تهاجم تکراری غرب بر سرزمین های شرقی و استعماری که بر کشورهای آسیایی و آفریقایی گذشته است، این بار در شکلی جدید و با هدف سیطره بر فرهنگ و اندیشه در تن تن و سندباد روایت می شود.

    کتاب تن تن و سندباد نمونه ای موفق از نگاه اجتماعی یک هنرمند و دغدغه ی او درباره ی حفظ فرهنگ بومی کشور در دهه ی هفتاد است، میرکیانی با نگاهی دقیق از کارکرد ماهواره و خدمت ابزاری آن به دگرگونی فرهنگی مطلع شد و این مسئله را در کتاب خود به شکل داستانی مطرح کرده است. در جایی در انتهای کتاب، پس از شکست تن تن و دوستانش، کاروان سندباد به شهری می رسند و می فهمند که این بار غربی ها از آسمان حمله کرده اند، چنین می خوانیم: علاءالدین پرسید: «چطور از آسمان حمله کرده اند؟» پیرمرد آهی کشید و گفت: «می گویند با ماهواره. صنعت این قرن است. آن ها اینبار از بالا به سرزمین قصه های مشرق زمین حمله کرده اند. می گویند قصد کرده اند با این دستگاه همه چیز ما را عوض کنند. می خواهند رنگِ رو، زندگی، حرف زدن، راه رفتن، خورد و خوراک؛ پوشاک و همه چیز ما را به جانبی که خودشان صلاح می دانند ببرند.»

    حالا اما در دهه ی چهارم انقلاب اسلامی، در سال هایی که هجمه ی تهاجم فرهنگی نسبت به سال های قبل به مراتب بیشتر شده است و ابزارهای رسانه ای جدیدتر و پیچیده تری برای تسلط و یکسان سازی فرهنگی به میدان آمده است، نوجوان انقلاب اسلامی همچنان چشم انتظار خلق «تن تنو سندباد» های زمانه ی خود است. آثاری که او را با هویت خود آشنا سازد.

    سال ۱۹۲۹ میلادی، «ژرژ رمی»، نویسنده ی بلژیکی برای نخستین بار داستانی مصور را با عنوان «تن تن در سرزمین شوراها» منتشر کرد. در این کتاب خبرنگار به اسم تن تن به همراه میلو که سگ خانگی اش است به شوروی که نماینده و قطب کشورهای بلوک شرق بود سفر می کند و در می یابد که افرادی ستمگر و نادان در آن حکومت می کنند که هیچ پیشرفت اقتصادی به وجود نیاورده اند. پس از انتشار این کتاب و استقبالی که از آن در غرب شد، مجموعه های بعدی تن تن نیز نگارش و به سرعت ترجمه شد. شخصیت ماجراجو و جذاب تن تن با مدل موهای خاص خود که به همین نام نیز معروف شد، در بین نوجوانان جهان طرفداران زیادی پیدا کرد و خیلی زود به عنوان نماد یک جوان جذاب و باهوش غربی تکثیر شد. در این میان اما تصویر خشن و بدی که از روس های کمونیست، قبایل بومی کنگو، سیاهپوستان امریکا، نژادهای جنوب شرقی آسیا و … در مجموعه آثار تن تن نشان داده می شد حاکی از ترویج نگاه برتر و بالاتر غرب بر دیگر فرهنگ ها بود. تن تن به هرجایی که سفر می کرد، مردمی را می دید که گرفتار مشکلی هستند و مانند همه داستان ها و فیلم های آمریکایی و غربی، این او است که در نقش «ناجی» وارد شده و با همراهی دوستانش آن مشکل را برطرف می کند. تن تن را می توان یکی از نمونه های موفق از نمادی برای تبلیغ و ترویج یکسان سازی فرهنگی در جهان آن زمان به حساب آورد.

    متن یادداشت رهبر انقلاب بر داستان:

    «بسم الله الرّحمن الرّحیم
    من هم همین قصّه را همیشه تعریف می کردم! حیف که خیلی ها آن را باور نداشتند. حالا خوب شد، شاهد از غیب رسید! راوی این حکایت که خود همه چیز را به چشم خود دیده، حکایت تن تن و سندباد را چاپ کرده است. حالا دیگر کار من آسان شد! همین بس است که نسخه ی این کتاب را به همه ی بچه ها بدهم».

    برشی از کتاب:

    سندباد، جوانی بلندقد بود و لباس جوان‌های مشرق زمین به تن داشت و کفش چرمی زعفرانی رنگی به پا کرده بود. او به جلو آمد و رو به تن‌تن کرد و گفت: «شما بزرگان را تابه‌حال این‌طرف‌ها ندیده بودم. از کجا می‌آیید! قبا و لباس‌هایتان نشان می‌دهد که اهل مغرب زمین هستید.»

    تن‌تن دست راستش را دراز کرد و گفت: «از آشنایی با شما خوشوقتم! من، تن‌تن. ایشان هم پروفسور و دوست دیگرمان…»

    کاپیتان هادوک با ناراحتی گفت: «لازم نیست مرا معرفی کنی تن‌تن. من خودم را طور دیگری به این آقا معرفی می‌کنم.»

    سندباد چشم غُرّه‌ای به کاپیتان هادوک رفت و گفت: «خوب، پس حدس من درست بود؛ شما با نیت خوبی به اینجا نیامده‌اید. مخصوصاً این کاپیتان که به نظر می‌رسد اشتهای زیادی برای درگیری دارد. ولی اگر از قصد من بخواهید بدانید، باید بگویم که فقط برای آشنایی با اهل این کشتی به اینجا آمده‌ام.»

     

    نقد و بررسی‌ها

    هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

    اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “تن تن و سند‌باد”

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *